<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>                      ایران بانو</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/</link>
<description>آزادی زن معیار آزادی جامعه است....سیاست ممنوع </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 28 Nov 2009 12:24:53 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آیا زنان می‌توانند عامل دمکراتیزه شدن حکومت دینی ایران شوند؟ </title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;آشکار است که اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند نهادهای خود را دمکراتیزه کنند و به نیازهای زنان پاسخ دهند و قادر نبوده‌اند توده زنان را با همان موفقیت نیروهای محافظه‌کار سازمان دهند. اکنون با در نظر گرفتن ساختار دولتی کنونی و پیروزی راست مذهبی در حکومت، بعید به نظر می‌رسد که زنان بتوانند به پیشروی خود ادامه دهند، مگر این که ساختار دولت دمکراتیک‌تر گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;شهرزادنیوز: این خلاصه گزارش تحقیقی نهایی درباره ایران در &quot;پروژه مذهب، سیاست و برابری جنسیتی&quot; است که از سایت &quot;انستیتوی تحقیقات برای توسعه اجتماعی&quot; سازمان ملل برگرفته و ترجمه شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;انقلاب سال 1979 ایران به برقراری جمهوری اسلامی تحت رهبری سران مذهبی منجر گردید. آمیزش کامل دولت و مذهب بر برابری قانونی و اجتماعی زنان تأثیرات چشمگیری گذاشته است. مسئله حقوق زنان و مشارکت اجتماعی آنان یکی از نکات اصلی مخالفت آیت‌الله خمینی و طرفدارانش با رژیم مدرن‌گرای شاه بوده است. در واقع، نقش زنان آن محوری بود که رهبران مذهبی و نیروهای گوناگون محافظه‌کار را گرد هم آورد و به یکدیگر پیوند زد. به پاداش این هم‌پیمانی، رژیم جدید فورا به لغو رفرم‌های قانون حمایت از خانواده و تقویت حق چند همسری مردان و تحمیل حجاب به زنان اقدام کرد. نظریه‌پردازان رژیم جدید استقرار جامعه‌ای مبتنی بر جدایی تقریبا کامل زن و مرد و محدود کردن رابطه زنان و مردان به محدوده خانواده و نه در فضای عمومی و اجتماعی را در تصور خود می‌پروراندند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;مشارکت گسترده زنان در انقلاب و این واقعیت که حجاب تیره آن‌ها به سمبل انقلاب تبدیل شده بود، معضل نوینی را رویاروی رهبرانی گذاشت که پیش از این زنان را ابزاری سیاسی و نه شهروندی سیاسی می‌پنداشتند. زنان حاضر نشدند این تصویر جنسیتی جمهوری اسلامی را بپذیرند. دولت کوشید از زنان برای تحکیم مشروعیت خود بهره گیرد. زنان سکولار که کاملاً از ساختار قدرت کنار گذاشته شده بودند، به مستندسازی بی‌عدالتی جنسیتی ادامه دادند. زنان مذهبی، به سهم خود، تلاش کردند تا اسلام را بازتفسیر کنند و بیرون راندن زنان از حوزه حیات اجتماعی و عدم برخورداری از حقوق کامل شهروندی زیر سؤال بردند. زنان مسلمان کارزار گسترده اجتماعی را پیرامون &quot;عدالت اسلامی برای همه و نه فقط برای مردان&quot; به راه انداختند و بسیاری از قوانین لغو شده را به تدریج احیا کردند. زنان هم‌چنین در حوزه اجتماعی فضای اندکی را که به رویشان باز مانده بود، به اشغال خود درآوردند، حوزه‌هایی نظیر آموزش و کارهای داوطلبانه اجتماعی را. آنان از حق رأی خود استفاده کردند و در انتخاب رهبران و روحانیون سیاسی لیبرال و رفرمیست نقش عظیمی ایفا کردند. این پیشرفت‌ها موجب خوش‌بینی نسبت به امکان دمکراتیزه کردن اسلام شیعی و اصلاح جایگاه زنان در آن گشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;اصلاحات، زنگ خطری بود برای بسیاری از محافظه‌کاران، از جمله متصدیان غیر انتخابی و مادام‌العمر که کنترل دستگاه دولتی را به دست داشتند. از نظر آنان اصلاحات در وضعیت زنان، نشانه رشد نفوذ سکولاریسم و فمینیسم غربی بود. از این‌رو با اتکا به ابزارهایی که در اختیار داشتند، به استراتژی مقابله با آن روی آوردند. نکته مهم آن که، محافظه‌کاران بر مدارس مذهبی زنانه سرمایه‌گذاری عظیمی کردند که در آن‌ها هزاران رهبر زن مذهبی تربیت می‌شدند و همه با محافظه‌کارترین تفسیر از نقش زنان در اسلام. تا سال 2005، محافظه‌کاران قدرت را هم در پارلمان و هم در دولت مجددا در تصرف گرفتند و در نتیجه از فضای تحرک زنان اسلام‌گرا و رفرمیست در حوزه سیاسی باز هم کاسته شد. این تحقیق با استفاده از مطالعات گوناگون نشان می‌دهد که روش طرح مجدد مذهب در سیاست رسمی کشور و شیوه‌های نیروهای گوناگون اجتماعی و سیاسی برای سازگاری و بازسازگاری آن، آشکار می‌سازد چگونه مذهب، مانند سکولاریسم می‌تواند تفسیرهای متفاوتی داشته باشد و همراه با آن تأثیرات گوناگونی بر زنان بگذارد. آشکار است که اصلاح‌طلبان نتوانسته‌اند نهادهای خود را دمکراتیزه کنند و به نیازهای زنان پاسخ دهند و قادر نبوده‌اند توده زنان را با همان موفقیت نیروهای محافظه‌کار سازمان دهند. اکنون با در نظر گرفتن ساختار دولتی کنونی و پیروزی راست مذهبی در حکومت، بعید به نظر می‌رسد که زنان بتوانند به پیشروی خود ادامه دهند، مگر این که ساختار دولت دمکراتیک‌تر گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=4&gt;هما هودفر، شادی صدر ٧ آذر ١٣٨٨&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 12:24:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تسليم يا ايستادگی در مقابل خشونت</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;به مناسبت بيست و پنجم نوامبر، روز جهانی حذف خشونت عليه زنان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;بيست و پنجم نوامبر، روز جهانی حذف خشونت عليه زنان شناخته شده است. ممکن است برخی از خودشان بپرسند که مگر نه اين است که هر روز در هر گوشه و کنار اين جهان خشونتی عليه زنان بوده و هست، پس چرا بيست و پنجم نوامبر؟ در واقع اين روز سال ها قبل از آن که به وسيله ی سازمان ملل به عنوان روز جهانی حذف خشونت از زنان شناخته شود، در کشورهای آمريکای لاتين به عنوان «روز نفی خشونت عليه زنان&quot; و يا &quot;روز پايان خشونت عليه زنان&quot; شناخته می شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;انتخاب اين روز، در آغاز، توسط &quot;اولين گردهمائی زنان آمريکای لاتين و کارابين&quot; ( از 18 تا 21 جولای 1981) در بوگوتای کلمبيا مطرح شد. شرکت کنندگان در آن گردهمائی، خشونت نسبت به زنان، از ضرب و جرح های خانگی تا تجاوز و آزار جنسی و خشونت های دولتی ـ همچون شکنجه و بدرفتاری با زنان زندانی سياسی ـ را محکوم کرده و روز 25 نوامبر را به عنوان گراميداشت خاطره ی خواهران &quot;ميرابال&quot; (Mirabal) تعيين نمودند و در همان سال از سازمان ملل خواستند که اين روز را به عنوان روزی جهانی به رسميت بپذيرند و سازمان ملل هم بالاخره در سال 1999 پذيرفت که روز 25 نوامبر، سالگرد مرگ اين سه خواهر، به عنوان «روز جهانی حذف خشونت عليه زنان» اعلام شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;خواهران ميرابال، که سال ها با ديکتاتور کشور خود، تروهيلو، جنگيده بودند، عاقبت به دست عوامل او، و وقتی که با اجازه ي خود حکومت به ديدن همسران زندانی خود می رفتند، کشته شدند. ديکتاتور، مدتی قبل از کشتن اين خواهران، اعلام کرده بود که دو مشکل بزرگ برای او وجود دارد يکی کليسا است و يکی خواهران ميرابال. او تصور می کرد که با کشتن اين خواهران يکی از مشکلات خود را حل کرده است در حالی که همين امر سبب شد که خشم و انزجار مردم نسبت به حکومت بالا بگيرد و تنها يک سال پس از مرگ اين خواهران، حکومت تروهيلو به پايان کار خود برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;اين خواهران، که به نام «پروانه های فراموش نشدنی» خوانده می شدند، پس از مرگ خود به عنوان سمبل مبارزه عليه خشونت نسبت به زنان شناخته شده و سراسر سرزمين دومينيکن از نام و ياد آنها پر شد. در همان هنگام زنان فعال در دومينکن روز مرگ آنها را به عنوان روز مبارزه با خشونت اعلام نموده و سپس، همانطور که گفته شد، آن را به سازمان ملل نيز پيشنهاد کردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;در بند اول بيانيه ای که سازمان ملل برای اعلام روز جهانی حذف خشونت عليه زنان منتشر کرد تاکيد شده است که هر نوع خشونتی که نتيجه اش صدمه ی فيزيکی يا جنسی يا روانی به زنان باشد، يا هر اقدامی که به زور يا از طريق محروم کردن هاي غيرقانونی زنان از آزادی های شهروندی بيانجامد، چه در محيط اجتماع و چه در محيط خصوصی، خشونت خوانده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;خشونت به طور عام عليه مردمان، و خشونت به طور خاص عليه زنان، هميشه و در همه جای دنيا وجود داشته و، متاسفانه، هنوز هم وجود دارد. اما در روزگار ما، يعنی در روزگاری که پديده ی روشنی به نام «حقوق انسان ها» معنا و مفهومی پر اهميت پيدا کرده و قوانين بسياری از جوامع بر اساس اين معنا و مفهوم تدوين يا تصحيح شده است، نوع اين خشونت ها، و نيز ميزان آن ها، در جوامع مختلف دنيا دستخوش تغييراتی اساسی شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;مثلاً، در کشورهای پيشرفته، به دليل وجود قانون منع خشونت (و با تاکيد بر عدم خشونت عليه زنان) ميزان خشونت کمتر است ولی در کشورهای ديکتاتوری، به دليل وجود خشونت به طور کلی، آمار خشونت در مورد زنان نيز بالا است. در اين کشورها شکنجه و آزار مخالفان حکومت در زندان و بيرون زندان امری عادی است و، طبعاً، زنان مورد خشونت بيشتری قرار می گيرند و خشونت هايي چون تجاوز و آزارهای جنسی هم به رنج های آنها اضافه می شود. همچنين در جنگ ها، که در زمان ما معمولاً در کشورهای ديکتاتور زده اتفاق می افتند، اگر چه کشتن و اسير گرفتن از قواعد جنگ است اما ميزان تجاوز به زنان، که در ميدان جنگ هم نيستند و گناه سرباز «دشمن» را با خود حمل نمی کنند، به مراتب بيشتر از تجاوز به سربازان است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;در عين حال، بر اساس آمارهای موجود، به نظر می رسد که بيشترين زنانی که گرفتار انواع خشونت های مختلف هستند در کشورهايي با حکومت مذهبی، يا کشورهایی که قوانين شان متأثر از مذهب است، زندگی می کنند. قوانين اين کشورها خشونت عليه زنان را مجاز دانسته و آن را امری موجه جلوه می دهند و حتی گاه آن را به عنوان يک امر مذهبی در باور مردمان جا می اندازند. مثلاً، در کشورهايي چون کشور ما، احکام مذهبی، با تاکيد بر اينکه «زنان نافرمان را بزنيد» و يا «زنان به دليل طبيعت شان کتک خوردن را دوست دارند»، خشونت عليه زنان را موجه و مذهبی و قانونی می سازند. در اينجا خشونت کننده، به جای احساس گناه، بابت ثواب و خيری که انجام داده احساس شعف هم دارد. در اين جوامع می شود از اين هم جلوتر رفته و فرهنگی را ديد که به برادر يا پدر يا شوهر می آموزد که «غيرت»، «شرف»، «مردی» و «مردانگی» آن است که دختر يا زن «سر به هوا» ی خود را بزنند، يا دختر و زن «گناهکار و آلوده دامن» خود را بکشند. و قانون هم اين کتک زننده ها و حتی قاتلين را به عنوان «مدافعين ناموس» مورد لطف و مرحمت قانونی ـ مذهبی قرار می دهد؛ چرا که در اين مذاهب نافرمانی زن يا ارتباط خارج از ازدواج او با يک مرد از گناهان بزرگ شناخته می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;خشونت از زاويه های مختلفی مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. اما در نگاه امروزينی که جامعه شناسان و روانشناسان به خشونت دارند، می شود به يک مورد نسبتاً مورد توافق عمومی رسيد و آن اينکه خشونت از روانی ناسالم سر می زند و فرد خشن گرفتار عدم تعادل و ناهمواری های شخصيتی قابل توجهی است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;تعريف خشونت، در ساده ترين شکل آن، که در هر فرهنگ نامه ای وجود دارد چنين است: «درشتی، زبری، تندخويي، ناهمواری». اما اين که چرا برخی از آدم ها خشن می شوند ـ يعنی درشتی می کنند، تند خو می شوند، ناهموار و زبر می شوند و جان و تن ديگری يا ديگرانی را می خراشند ـ اغلب به کارکرد ميل به فرمانروايي کردن، خودسری، و خود رايي خشونت کننده نسبت داده می شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;کمی دقت نشان می دهد که اين امر چه نزديکی شگرفی با تعاريفی دارد که به يک ديکتاتور (نه به معنای کلاسيک آن، بلکه به معنای امروزی آن) و يک «سالار»، چه به معنی زمينی و چه به معنی آسمانی اش، مربوط می شود. يک سالار، يا يک ديکتاتور، خود را صاحب اختيار يک قوم و يک ملت می داند، خودرأی و خودسر است و، به همه ی اين دلايل، مخالفت هيچ کسی را برنمی تابد. به اين ترتيب، درشتی و زبری و تندخويي، يا به زبان ديگر، روان ناسالم، نامتعادل، و ناهموار تنها از آن کسانی است که خويي ديکتاتورمآب و سالارمنش داشته باشند، بخواهند فرمانروا باشند، رأی فقط رأی آن ها و حرف فقط حرف آن ها باشد، صاحب اختيار باشند و اگر کسی اختياری خواست، يا حتی به نظر آمد که دنبال اختيار است، سرکوبش کنند. و اين سرکوب کردن همان «خشونت» است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;اگر اين نظر را بپذيريم، می بينيم که ديگر مسأله ی داشن عضلات بزرگ و زور بازو، که برخی آن را از دلايل خشونت مردان نسبت به زنان می دانند، اهميت خود را از دست می دهد. همچنين توسل به داشتن تحصيلات و مقام و موقعيت های اجتماعی و سياسی بالاتر هم در راستای توجيه خشونت بی معنا می گردد. چه بسا که مردانی با عضلات بزرگ، در کنار زنانی کوچک اندام، سال ها زندگی می کنند و کمترين درشتی و تندی از آنها سر نمی زند و چه بسا مردان کوچک اندامی که آثار خشونت آنها از اثر ضربه های يک جانور وحشی غول آسا بزرگ تر بنظر می رسد. و يا چه بسيار مردان ساده ی بی نام و نشان و بی مال و منال و جاه و مقامی که رفتاری کاملاً بدور از خشونت با زنان و دخترانشان دارند و چه بسا مردان باصطلاح بزرگ و نامداری که رفتارشان با زنان خشن و ناهموار و تند است. به همين دليل، می توانيم در بين مردانی حتی به ظاهر روشنفکر و به ظاهر طرفدار حقوق زنان نيز افرادی را ببنيم که خشن تر و زبرتر و تندخو تر از مردان عادی هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;مورد ديگری که ديکتاتورها و مردان خشن را به هم شبيه می کند آن است که هم ديکتاتورها و هم مردان خشن هميشه پس از سرکوب طرف خود احساس رضايت می کنند؛ گويی عجز ملتی در برابر آنها، يا عجز زنی در مقابل شان، عظمت آنان را به خودشان اثبات می کند. و در اوج همين احساس بزرگ بودن است که به سرکوب شده خود امتيازات بيهوده ای هم می دهند. ديکتاتور از يک سو عده ای را دستگير و اعدام می کند و، از سويي ديگر، به جماعتی از سرکوب شده ها مدال افتخار می دهد. مرد سرکوب گر بر گردن کبود شده ی همسرش گردنبند می آويزد يا گونه ی سيلی خورده او، و گوش ِ به فرياد رنجيده ی او، را به نوازش و کلامی دروغين دلخوش می کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;در عين حال، ديکتاتور برای سرکوب کردن، بهانه های شناخته شده ای دارد: اقدام عليه امنيت، همراهی با بيگانگان، اهانت به مقدسات ملی يا مذهبی، تحريف و اشاعه اکاذيب. و مرد سرکوبگر نيز بهانه هايي همين گونه را مطرح می کند: مرا به جنون می کشاند، کاری می کند که کنترلم را از دست می دهم، سر به هوا شده، به آبرو و حيثيت من لطمه زده،.. و خيلی چيزهای ديگر که نشان می دهند گناه و تقصير هميشه از زن خشونت ديده سر می زند و سرکوبگر ناچار است که در برابرش خشونت نشان دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;در عين حال، هر چه جامعه ای پيشرفته تر باشد و هر چه درک مردمان جامعه ای از آزادی و برابری زن و مرد بيشتر شود، معنا و مفهوم خشونت هم گستره ی بيشتری را در خود می گيرد. مثلاً، اگر برای ما انسان های خاورميانه ای، که گرفتار انواع استبداد ها و خشونت ها هستيم، خشونت به معنای کشتن باشد يا، اگر خيلی ليبرال باشيم، معنای کتک زدن داشته باشد، برای مردمان اروپايي يا آمريکايي داد زدن بر سر ديگری هم نوعی خشونت است، تحقير کردن هم، و حتی بوسيدن زنی که آمادگی بوسيده شدن ندارد. يعنی، مردمان جوامع پيشرفته به دليل آشنا شدن با مفهوم گسترده تر خشونت، حتی اگر اهل خشونت هم باشند می دانند که از نظر قانون خشونت فقط در زدن و کشتن تجلی نمی کند و در کلام و رفتار هم می تواند وجود داشته باشد. در آن صورت، اگر يک آيت الله که سهل است پاپ اعظم شان هم بگويد: «زنان چون طبيعت شان مازوخيستی است از کتک خوردن خوششان می آيد و بهتر است وقت نافرمانی آنها را زد» فکر می کنند پاپ بيچاره مشاعرش را از دست داده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;در واقع، اگرچه ابزار سرکوب کردن هميشه تندی، درشتی، و تندخويي است اما اين تندی و درشتی و تندخويی هميشه و لزوما فيزيکی نيستند. به همين دليل است که می توان به خشونت های زيادی اشاره کرد که نشانه های فيزيکی ندارند اما اثرات هراس انگيز روانی آن ها بسيار بيشتر از خشونت های فيزيکی است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;اتفاقاً آسيب های فيزيکی ـ از آنجايی که قابل ديد و اندازه گيری اند ـ سريع تر مداوا می شوند حال آنکه آسيب های ناشی از خشونت های روانی گاه آنچنان عميق و پيچيده اند که معالجاتی طولانی و گسترده را می طلبند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;امروزه، به موازات آنچه درباره زمينه های روحی و شخصيتی در روان خشونت کننده گفته شده، راه های زيادی هم برای آشنا کردن مردمان با مفهوم عدم خشونت نسبت به زنان پيشنهاد شده است و هر ساله زنان و مردانی که عليه خشونت فعاليت می کنند مبارزه خود با خشونت را با مطرح کردن اين راه ها شکل می دهند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;اولين راه ـ که تقريباً اکثر فعالين حقوق زنان و حقوق بشر به آن اعتقاد دارند ـ کوشش برای تغيير قوانينی است که در آن امکان خشونت به طور کلی، و خشونت نسبت به زنان به طور خاص، وجود دارد. در آمريکای اوايل قرن نوزدهم فعالين و برابری خواهان حقوق زنان، بطور همزمان، خواستار آزادی بردگان هم شدند؛ چرا که سرچشمه ی هر دوی اين ها را حضور نابرابریهای ناشی از تسلط نوعی سالار گرايي در سرزمين خود می ديدند. البته درست است که تغيير قوانين اثری بلافاصله بر حذف خشونت ندارد و در اين مورد مردمان نيازمند آگاهی و آموزش های خاص هستند، اما هر قانونی در هر کجايي، به هر حال، نوعی نيروی بازدارندگی را در خويشتن دارد که موجب می شود تا حتی از اولين روز بر جامعه اثری قابل توجه داشته باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;نکته بعدی مساله تسليم نشدن به خشونت است. چيزی که هر کسی می تواند از زندگی خود شروع کند و آن را به ديگرانی که گرفتار خشونت هستند بياموزاند. خشونت کننده يا سرکوبگر بايد بفهمد که طرف او تن به سرکوب نمی دهد. اين امر اگرچه ممکن است در ابتدا سرکوبگر را خشمگين تر کند اما او به مرور درمی یابد که شخصيتی که مقابلش ايستاده قوی تر از آنی است که تن به سرکوب دهد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;مورد مهمتر در راستای همين عدم تسليم به خشونت، افشای رفتارهای خشونت کننده است. آمارها، به خصوص در کشورهای خاورميانه، نشان می دهند که زنان سعی می کنند «برای حفظ آبرو» خشونت هايي را که بر آنها اعمال می شود پنهان کنند. عرف جامعه اين دروغ بزرگ را در ذهن آن ها جا انداخته که اينکار نوعی «آبرو داری» است. در حالی که اگر قرار به حفظ آبرو باشد آن که خشونت می کند بايد بيشتر از آبرويش بترسد نه آن که خشونت ديده. سرکوبگر بايد بداند طرفش به خاطر آبرو، يا ترس از دادن موقعيت و جايگاه سنتی «زن نجيب صبور»، در مقابل رفتارهای او سکوت نمی کند. همين طور خشونت کننده بايد بداند که حتی از دست دادن روابط خانوادگی و يا در گير شدن در گرفتاری های اقتصادی طرفش را وادار به پذيرش خشونت نمی کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;آن چه اکنون اکثر روانشناسان و جامعه شناسان به آن توجه دارند آن است که تحمل خشونت چنان به روان ما آسيب می رساند که می تواند ما را تبديل به موجوداتی منزوی، ناکارآمد، خسته و بيمار کند؛ موجوداتی که اعتماد به نقس خود را روز به روز بيشتر از دست می دهند و آمادگی بيشتری برای خشونت ديدن پيدا می کنند. در حالی که تسليم نشدن، حتی اگر نتيجه ی کوتاه مدتی نداشته باشد، در خود نيروی چالش کننده ای را حمل می کند که جلوگير ضايعات روانی بسيار است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#666666 size=4&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;شکوه ميرزادگی&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 25 Nov 2009 20:54:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا مردان می توانند متحد فمینیسم باشند؟ </title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>
&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt; &quot;آری، می توانند&quot;. نیگات گاندی برای این پاسخ اینطور استدلال می کند: چون فمینیسم فلسفه و جنبشی است برای پایان دادن به تمام شکل های ستمگری، از جمله آن ستمگری که ریشه ی جنسیتی دارد. نیگات گاندی زن فمینیست هندی اضافه می کند که در واقع مردانی که در مورد مسائل جنسیتی حساس هستند باید خیلی نسبت به این جنبش احساس نزدیکی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف این مقاله روشن ساختن این بدفهمی نسبت به فمینیسم است که بر اساس آن فمینیسم بعنوان یک جنبش ضد ازدواج، ضد خانواده و ضد مرد و یک جنبش وارداتی غربی تلقی می شود. مردان هم می توانند فمینیست باشند، زیرا فمینیسم فلسفه و جنبشی است علیه هرگونه اشکال ستمگری، از جمله ستمگری جنسیتی. فمینیسم علیه ازدواج و خانواده نیست بلکه می خواهد این نهادها را از بی عدالتی هایی که در آنها عجین شده اند پاک کند. مردان از جنبش فمینیستی رانده نمی شوند؛ در واقع مردانی که نسبت به مسائل جنسیتی حساس هستند باید خودشان را جزئی از این جنبش بدانند. ک. باسین (K. Bhasin) و ن.س خان (N.S. Khan) فمینیسم را در بستر جغرافیایی جنوب آسیا اینطور تعریف می کنند: &quot;فمینیسم عبارت است از آگاهی نسبت به ستم بر زنان و بهره کشی از آنان در جامعه، در محل کار و در درون خانواده؛ و عمل آگاهانه ی زنان و مردان برای تغییر این وضعیت&quot;. بنابراین هر کس که با این فلسفه احساس اشتراک دارد و از تعهد برای پایان دادن به ستم جنسیتی حمایت می کند یک فمینیست است. من می خواهم این تعریف را گسترش بدهم تا ریشه های دیگر ستم را نیز، مانند ستم طبقاتی، ستم سیستم بسته ی کاستی، ستم قومیتی و ستم مذهبی در بر بگیرد؛ شکل های ستم که با ستم جنسیتی در آمیخته هستند. این شکل های ستم روی زندگی مردان هم تاثیر می گذارند اما نه به اندازه ی زنان. &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&quot;جنسیت&quot; تنها شامل جنسیت زنان نمی شود. مردان هم موجودات جنسیتی هستند و به صورتی منفی توسط جنسیت مردانه (masculinity) که ساخته و پرداخته ی اجتماع است زیر تاثیر قرار می گیرند. همه ی مردان بطور طبیعی دارای مردانگی مبالغه آمیز (hypermasculine) بصورت تجاوزگری، رقابت جویی و بیگانگی با احساسات نیستند. مردان باید دغدغه ی پایان دادن به ستم بر زنان را داشته باشند چرا که این می تواند راهی باشد برای اعلام نوعی دیگر از مردانگی و کم رنگ کردن مرزهای جنسیتی. لزومی ندارد که مردان و زنان بعنوان دو جنسیت گوناگون، در تقابل با هم قرار داشته باشند. در یک دنیای هماهنگ و هارمونیک، اضمحلال جنسیت های دوگانه که برای توصیف مردان و زنان بکار می روند، می تواند راه را برای دنیایی برای تکثر جنسیتی هموار کند. دنیایی که در آن سایه روشن ها و انواع متفاوتی از مردانگی و زنانگی شکوفا شود و مورد پذیرش قرار بگیرد.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;آیا همه ی اینها غیر طبیعی و مایه ی آشوب و هرج و مرج است؟ به همه ی اینها بعنوان دوباره تعریف کردن آن چیزی نگاه کنید که امروز به صورت زیستی و بیولوژیک طبیعی تلقی می شوند. پذیرش دنیایی با جنسیت های متکثر موجب داشتن دنیایی می شود با ثبات بیشتر، صلح آمیز تر و بهتر در مقایسه با دنیایی که در آن فقط با دو جنسیت کاملا ثابت و جدا از هم سر و کار داریم. این امر می تواند باعث شود تا زنان و مردان رها شوند از اجرای نقش های دوگانه ی جنسیتی که بطور ثابت تعریف شده اند و بی نهایت مخرب هستند. فمینیسم ساختار جنسیت دوگانه را به چالش می کشد. فمینیسم تشویق می کند آزادی از محدودیت هایی را که مردان و زنان بخاطر اجبار در اجرای نقش های جنسیتی شان دارند. این وضعیت و موقعیت اجتماعی زن و مرد است ، و نه بیولوژیک و زیست شناختی، که مرد را بعنوان فراهم آورنده ی زندگی زن و زن را بصورت وابسته به مرد در می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صرف تایید وجود نابرابری برای پایان دادن به نابرابری کافی نیست. تصدیق باید با کنش همراه شود. پائلو فریه (Paulo Freire) در کتاب اش به نام &quot;پداگوژی ستمدیده&quot; (Pedagogy of the Oppressed)، اتحاد با ستم دیده گان را بصورت کنشی از روی عشق تعریف می کند. او آنهایی را که در طول تاریخ نقش ستم گران را داشته اند مخاطب قرار می دهد و می گوید: &quot;خردمندانه کردن گناهتان از طریق رفتار پدرسالارانه با ستم دیدگان و قراردادن ستم دیدگان در یک وضعیت عدم استقلال و وابستگی نشانه ی اتحاد با آنان نیست. ستمگر آن وقتی متحد ستمدیده است که به ستمدیدگان نه بعنوان یک مقوله ی مجرد بلکه بعنوان افرادی بنگرد که نسبت به آنها بی عدالتی کرده است – وقتی که او به جای ژست های خیرخواهانه، احساساتی و فردگرایانه بتواند ریسک کنش از روی عشق را بپذیرد&quot;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنش از روی عشق، نه کنشی منفعلانه بلکه تعهدی مسئولانه و از روی شوق برای تغییر است. این کافی نیست که مردان بگویند که آنها شخصا مسئول ستم نسبت زنان نیستند. این یک کنش منفعلانه است. هر بار که به زنی اجازه ی کسب شخصیت او داده نشود، هر بار که زنی بخاطر زن بودن اش مورد سوء استفاده و آزار قرار بگیرد – کتک بخورد، زنده زنده سوزانده شود، مورد تجاوز قرار بگیرد، دچار نقص عضو شود یا اینکه بخاطر جنین دختر بودن سقط شود- و مردان خوش نیت از این موضوع ها روی بگردانند، آن مردان خواه نا خواه در امر ستم بر زنان شرکت داشته اند. چرا که سکوت در مقابل ستم، شکلی از شرکت در ستمگری است. چرا که بی اهمیت شمردن ستم، شکلی از شرکت در ستمگری است. و همچنین بی تفاوتی و لاقیدی نسبت به ستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه سکوت، نه بی تفاوتی و نه بی اهمیت شمردن هیچکدام کنشی مبتنی بر عشق نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;تاثیر در جنوب آسیا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سکوت، بی اهمیت شمردن و بی تفاوتی در برابر ستم به زنان، نشانه هایی از تمایل به حفظ وضع کنونی و عدم تغییر آن هستند. هنگامی که مردان ستمدیدگی زنان را بعنوان موضوعی بی اهمیت به کناری می گذارند، یا وقتی وضعیت زنان را فقط مربوط به خود زنان می دانند، آنها در واقع از ادامه ی ستمگری هواداری می کنند بخاطر اینکه درگیر شدن خودشان را در این موضوع خطری می بینند در جهت از دست دادن موقعیت ممتازی که اکنون از آن برخوردار هستند. گزارش محبوب الحق «پیشرفت انسان در جنوب آسیا» (سال 2000) هشدار می دهد که که &quot;پیشرفت انسان&quot; اگر هنوز جنسیتی نشده باشد، اما بطور جدی در خطر است&quot;. این به آن معنی است که اگر موضوع نابرابری جنسیتی بصورت یک سیاست فوری و ارجح در نظر گرفته نشود، آسیای جنوبی همچنان بعنوان یکی از فقیرترین، ضعیف ترین، بی سوادترین و بی توجه ترین مناطق به موضوع جنسیت باقی خواهد ماند. موقعیت فرودست بودن زنان می تواند موجب از میان رفتن پیشرفت کشورهای جنوب آسیا شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;مردان بعنوان همراهان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردان طرفدار فمینیسم بعنوان همراهان متحد با زنان، برای پیشبرد برابری زنان چه می توانند بکنند؟ بعنوان متحدان زنان ستمدیده، مردان طرفدار فمینیسم باید بطور فعال در مسائل سیاسی درگیر شوند. فمینیست ها معتقدند که تغییرات مهم سیاسی از خانه آغاز می شوند. بگذارید نگاهی به موضوع تقسیم کار در خانه بیاندازیم. کار خانگی بعنوان کار شناخته نشده است چرا که کار خانگی، کاری است بدون مزد که توسط زنان انجام می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک مرد طرفدار فمینیسم نمی تواند انتظار داشته باشد که مسئولیت خانه داری و نگهداری بچه ها کاملا بر عهده ی زن باشد. کار خانگی کاری است که باید برای گذران زندگی خانوادگی انجام شود. این نوع کار، تنها کار زنان نیست. اتحاد فعال عبارت از این است که مردان طرفدار فمینیسم بطور کامل در تقسیم کار خانه شرکت کنند. و همچنین این موضوع را بعنوان یک ایده آل در میان دیگر مردان ترویج دهند. دلسوزی منفعلانه فقط عبارت است از احساس تاسف برای همسری که بیشتر از توانایی خودش کار می کند، و یا در بهترین حالت توصیه به همسرش برای استخدام یک کارگر خانگی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرانسیز کندال (Frances Kendall) در مقاله اش با عنوان &quot;چگونه شخصی با موقعیت ممتاز می تواند یک متحد باشد&quot;، لیستی از کارهایی که متحدان ستمدیدگان باید انجام بدهند ارائه می کند. او راه های ساده ای را ارائه می کند که متحدان می توانند با استفاده از آن راه ها درباره ی امتیازهای خودشان و اثرات آن امتیازها روی زندگی کسانی که از آن امتیازها محروم اند قضاوت کنند. یک متحد این سوال را مطرح می کند که زندگی او چه تفاوتی با اکنون داشت اگر جنسیت او مرد نبود؟ چگونه امتیازهای مردانه ی او مانند سپری در برابر بی عدالتی ها عمل می کنند؟ چگونه نبود آن امتیازها فرصت ها و امکانات را برای پیشرفت زنان از آنها می گیرد؟ چگونه او بعنوان یک متحد می تواند خودش را در جهت مسائل زنان قرار دهد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این به معنی شکستن سکوت وفادارانه ی او نسبت به مردان دیگر است. کندال اصرار دارد که شکستن پیمان های متحدانه با دیگر اعضای گروه خود (مردان) مهم است چرا که &quot;این برای کسانی که خودت را در جهت خواسته های آنان قرار داده ای پرفایده ترین است&quot;. متحدان مرد طرفدار فمینیسم چه بسا مجبور هستند در موقعیت هایی که زنان توسط مردان به کناری رانده یا تحقیر می شوند، بی پرده سخن بگویند ، حتی اگر چنین بی پرده سخن گفتنی به سود آنها هم نباشد؛ مثلا موقعی که مردان به شوخی درباره ی زنان می پردازند و از زن بصورت قالبی و کلیشه ای استفاده می کنند. سرانجام یک متحد مرد طرفدار فمینیسم می داند که او برای زنان خدمتی انجام نمی دهد. او کاملا آگاهی دارد که او متحد و همراهی است برای بنا کردن دنیایی عادلانه تر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذارید نوشته ام را با نقل قولی از نویسنده، فعال اجتماعی و فمینیست بل هوکس (Bell Hooks) خاتمه بدهم: &quot;وقتی زنان و مردان درک کنند که کار برای ریشه کن کردن سلطه ی پدرسالارانه، مبارزه ای است که ریشه ی آن آرزوی ساختن جهانی است که در آن هر کسی بتواند بطور کامل و آزادانه زندگی کند، آنوقت خواهیم دانست که کار ما کنشی از روی عشق است. بگذارید از این عشق بعنوان منبعی برای بالا بردن آگاهی مان استفاده کنیم، برای ژرف تر کردن دلسوزی ها و رحم و شفقت مان و برای قوی تر کردن تعهدات مان&quot;. چنین عشق متعهدانه ای است که همراهان مرد ما باید از طریق آن اتحاد خودشان را با فمینیسم ابراز کنند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;* نیگات گاندی فعال فمینیست و ونویسنده ی هندی است.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;نویسنده: نیگات گاندی* / برگردان: نريمان رحيمي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 10:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم ....</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>
&lt;link rel=&quot;File-List&quot; href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Shahrad\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:IranNastaliq;
	panose-1:2 2 5 5 0 0 0 2 0 3;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:roman;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:1627404935 -2147483648 8 0 66047 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0mm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:595.3pt 841.9pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:35.4pt;
	mso-footer-margin:35.4pt;
	mso-paper-source:0;
	mso-gutter-direction:rtl;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt;
	mso-para-margin:0mm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt;از آن روز دشمن به ما چیره گشت …. که ما را روان و خرد تیره گشت&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt;از آن روز این خانه ویرانه
شد …. که نان آورش مرد بیگانه شد&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt;چو ناکس به ده کدخدایی کند
…. کشاورز باید گدایی کند&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt;اگر مایه زندگی بندگی است
…. دو صد بار مردن به از زندگی است&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt;بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
.... برون سر از این بار ننگ آوریم&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-size: 20pt; font-family: IranNastaliq;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;





</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 10:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مریم: در حال تجاوز می گفت دارم رایت را پس می دهم</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt; به دلیل واضح نبودن تصویر فوق قابل درج  در این وبلاگ نبود.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Shahrad\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;B Zar&quot;;
	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:178;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:24577 -2147483648 8 0 64 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0mm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt;
	mso-para-margin:0mm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;o:shapedefaults v:ext=&quot;edit&quot; spidmax=&quot;1026&quot;/&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;o:shapelayout v:ext=&quot;edit&quot;&gt;
  &lt;o:idmap v:ext=&quot;edit&quot; data=&quot;1&quot;/&gt;
 &lt;/o:shapelayout&gt;&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;محمد ضرغامی می گوید در یکی از بازداشتگاه های ایران مورد تجاوز و آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. او روزی را به خاطر می آورد که برای شرکت در مراسم چهلمین روز کشته شدن ندا آقاسلطان – که از او به عنوان سمبل اعتراضات به نتایج انتخابات نام برده می شود- به بهشت زهرای تهران رفته بود و پس از برخورد نیروهای امنیتی با تجمع کنندگان در یک تعقیب و گریز با نیروهای لباس شخصی دستگیر شد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;وبلاگ «بهشت خوبان» که به ظاهر نزدیک به اصولگرایان و دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، است تصویر میهمان گفتگوی ویژه این هفته را در کنار دختر دیگری منتشر کرد و از آنان به عنوان «اغتشاشگران دستگیر شده» نام برد. میهمان گفتگوی ویژه این هفته رادیوفردا مریم صبری است که دوستانش به او «ترانه» می گویند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;خانم صبری، تصویری از شما در کنار دختر خانم دیگری در وبلاگی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;نزدیک به گروه های اصولگرا منتشر شده و در آنجا از شما دو نفر به عنوان دو تن از&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اغتشاشگران دستگیر شده نام برده شده است. آیا این تصویر از خود شماست؟ کجاست و در&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;چه زمانی از شما عکسبرداری شده است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;صبری: بله این تصویر متعلق به من است. در روز هشتم مردادماه که روز چهلم ندا آقا سلطان بود ما به بهشت زهرا رفته بودیم. من آنجا دستگیر شدم. این عکس هم توسط لباس &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;شخصی ها از من بعد از دستگیری گرفته شد. ما گوشه دیوار ایستاده بودیم تا ماشین سپاه برای بردنمان بیاید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;از همه عکس گرفتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;فقط ما دو دختر بودیم و بقیه پسر بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;دلیل این دستگیری چه بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;br /&gt;شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباس شخصی ها ریختند و با باتوم مردم را کتک می زدند. بعد از آن تظاهرات گسترده ای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;قبل از این&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;واقعه هم در تظاهرات شرکت کرده بودید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بله. من از قبل از انتخابات در ستادهای تبلیغاتی یکی از نامزدها حضور داشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;کدام&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ستاد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;کاندیدای مورد نظر من آقای موسوی بود. من از طرفداران ایشان بودم. بعد از انتخابات هم در تظاهرات هایی که در میدان آزادی، خیابان ولیعصر و میدان ونک برگزار شد شرکت کردم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفتید که توسط لباس شخصی ها بازداشت شدید. آیا&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;مشخصا به شما گفتند که از چه ارگانی هستند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وقتی پرسیدیم گفتند شما حق سوال کردن ندارید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;آن عکس را برای چه از شما برداشتند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نمی دانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;شما را دقیقا با چه حالتی و&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;به کجا منتقل کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;وقتی ما را سوار ون سپاه کردند دیگر متوجه نشدیم که کجا ما را می برند. هم دستبند و هم چشمبند داشتیم. یک یا دو ساعتی را در ماشین بودیم تا پیاده مان کردند. اما کجا بود، نمی دانم. اگر سرمان را از بین پایمان بالا می آوردیم با لگد به سرمان می کوبیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;کی متوجه انتشار عکس تان&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بعد از آزادیم یکی از دوستانم زنگ زد و آدرس سایت را به من داد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;می دانید کجا بود که منتقل شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نه. من فقط مطمئن بودم که نه اوین بود و نه کهریزک. به خاطر این که این دو بازداشتگاه محیط صافی دارند. این را از اطلاعاتی که سایر دوستان بازداشتی به من دادند بعدا متوجه شدم. اما ما از پله های زیادی پایین رفتیم. دوستانم بعدها گفتند که کهریزک و اوین پله ندارند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چند روز در آنجا نگهداری شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;من دو هفته بازداشت بودم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمانی که شما را دستگیر کردند به شما تفهیم اتهام&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;کردند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;هیچ تفهیم اتهامی در کار نبود. اول ماجرا به شدت ترس از دستگیری وجود دارد. من اول انکار می کردم و می گفتم که با مادرم در بهشت زهرا بودم. اما گفتند غلط کردی. ما فیلمت را داریم که توی تظاهرات شرکت کرده ای. یک برگه به من دادند من مشخصاتم را گفتم و آنها نوشتند. آدرس محل زندگی و محل کارم را و برای چند لحظه چشمانم را باز کردند تا برگه را امضا کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;جایی بود که چشمان شما را&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;باز کنند و شما قادر باشید موقعیت خود را شناسائی کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نه. دو بار چشم های مرا باز کردند. که توی اتاقی بودم که دو مرد با نقاب حضور داشتند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;آن&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;دو بار چه مسائلی مطرح شد؟ حالت بازجویی داشت؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بله. هر دو بار بازجویی بود. بار اول من روی صندلی نشسته بودم و یکی از آن دو آقا پشت سرم و دیگری روبه رویم نشسته بودند و سوال می کردند. از جزئیات که لیدرت کیست؟ از چه کسی خط می گیری؟ اسم بچه ها را بگو. چه کسانی را می شناسی؟ اگر بگویی آزادت می کنیم . و مدام هم سیلی به صورتم می زدند یا موهایم را می گرفتند و به عقب می کشیدند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;مگر&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;حجاب نداشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خیر.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;این خواست ماموران بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نه. روسری ام در تعقیب و گریز به نرده کنار خیابان گیر کرد و پاره شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه شد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;که کار به مسئله تجاوز کشید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;دو روز اول تهدید می کردند که اگر با ما همکاری نکنی زنده نمی مانی. روز دوم یا سوم بود که مرا آوردند و گفتند می خواهیم رایت را پس بدهیم. چشمانم را بستند. مرا مسافتی بردند و من صدای باز و بسته شدن دری را شنیدم. مرا به اتاقی بردند که فرد دیگری در آنجا بود. اول شروع به بازجویی از من کرد. چندین بار به صورتم کوبید. که چرا حرف نمی زنی؟ اگر حرف بزنی ولت می کنیم بروی. دهانت را باز کن. که البته همه این جمله ها با فحش بود. بعد لباس مرا درآورد. هر چه التماس کردم، گریه کردم، ضجه زدم، توجه نکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;در آن حالت آیا دست&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;های شما بسته بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بله. هر چقدر جیغ کشیدم انگار نمی شنید. به من و به خانواده ام. به آقای موسوی و کروبی و خاتمی فحش می داد. می گفت دارم رایت را پس می دهم . رایت را بگیر. این هم جواب داد و بیدادهایی که توی خیابان می کردی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;می توانید بگویید چطور به شما تجاوز شد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;از طریق آمیزش جنسی. خود شخص اقدام کرد. هیچ وسیله یا آلت مصنوعی در دستش نبود. مرا روی زمین خواباند دست مرا به میله ای که بالای سرم بود بست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;این اتفاق فقط یک بار&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;افتاد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خیر. چهار یا پنج بار. هر بار هم صداها عوض می شد. صدای کسی که نخستین بار به من تجاوز کرد با صدای فرد دومی فرق داشت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;اطلاع دارید که&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;کس دیگری به غیر از شما هم در آن بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;است؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مطمئنم این اتفاق برای بسیاری در آنجا می افتاد. به خاطر این که شب ها آن قدر صدای جیغ و التماس بلند می شد که مطمئن بودم همان اتفاقی که برای من افتاده برای دیگران هم در حال وقوع است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چطور شد که رضایت به آزادی شما&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;دادند؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مرا به اتاقی بردند که در آنجا دو نفر حضور داشتند. به من گفتند بنشین. من نشستم. یکی از آنها از دیگری خواست که اتاق را ترک کند. اما شخص روبه رو می گفت که نمی توانم بروم. با هم بحث کردند. بالاخره نفر دوم بیرون رفت. کسی که مانده بود چشمهای مرا باز کرد. هیچ نقابی هم نداشت. از من بازجویی کرد و کتکم می زد. بعد هم گفت که خودت می دانی که باید چی کار کنی؟ من این اواخر دیگر چیزی نمی گفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;برای این که فهمیده بودم اینها دوست دارند التماس های مرا بشنوند. وقتی ساکت بودم می گفتند چرا گریه نمی کنی؟ چرا زاری نمی کنی؟ چرا التماس نمی کنی؟ گریه کن شاید ولت کنیم. ببین دارم با تو چه می کنم؟ و به طور مداوم توی صورتم می کوبید. من فقط آرام اشک می ریختم. هنوز هم صورتش را مثل کابوس جلوی چشمهایم دارم. بعد از این که به من تجاوز کرد از من پرسید که می خواهی بیرون بروی؟ یا این که می خواهی مثل بقیه که اینجا مردند و کسی هم نفهمید بمیری؟ کدام یکی را دوست داری؟ گفتم می خواهم بروم. گفت من می توانم این کار را بکنم ولی یک شرط دارد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه شرطی؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;گفت می روی بیرون ولی هر چه من می گویم انجام می دهی.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چه کاری از شما می خواست؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بعد از آزادی چندین بار با من تماس گرفت. که قرار بگذارد و من سر قرار حاضر بشوم. اما من از ترسم گوشی را خاموش کردم. می دانستم که از طریق گوشی خاموش هم قابل ردیابی هستم. تهدید کرده بود که اگر جواب تلفنت را ندهی هم آدرست را دارم هم شماره تلفنت را. این دفعه دیگر نمی گذارم پایت به اینجا برسد خودم همان بیرون می کشمت.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;به هر حال این آدم&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اجازه خروج شما را داد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بعد از آن اتفاق او مامور دوم را صدا زد. مرا به سلولم بردند. چند روزی با من کاری نداشتند. تا این که یک روز آمدند همه ما را بردند. می گفتند شما را برای اعدام می بریم. همه گریه می کردند. ضجه می زدند. دو ساعتی ما را سر پا نگه داشتند و در نهایت گفتند که امروز نوبت تان نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی از این روزها ما را سه چهار نفری بیرون بردند در قسمتی به صفمان کردند. دستها و چشمهایمان بسته بود. روبه رویمان تعدادی از پسران دستگیر شده را نگه داشته بودند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;ماموران شروع کردند به دستمالی کردن و اذیت کردن ما. پسرها داد می زدند که ولشان کنید. هر کاری می خواهید با ما بکنید. می گفتند چه شده؟ ناموس و خواهر که می گویند این است؟ پسرها التماس می کردند که ما را بزنید اینها را ول کنید. اما باتوم را از بالا روی بدنمان می کشیدند و می گفتند این ناموس شماست؟ نکند این یکی خواهر شماست؟ زن شماست؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمانی که این اتفاق برایتان افتاد چه احساسی&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;داشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;متنفر بودم. یک نوع تنفر نسبت به همه چیز و همه کس. با خودم می گفتم اگر از اینجا بیرون بروم نمی گذارم کسی زنده بماند. یک حس انتقام در من ایجاد شده بود. از خودم بدم می آمد. از این که دختر بودم نفرت داشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;در نهایت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;چه جور شد که آزاد شدید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نمی دانم چقدر گذشت. یک روز مرا بیرون آوردند. دوباره از پله هایی که روز اول پایین آمده بودم بالا رفتم. هوای بیرون به صورتم خورد. من تنها بودم. چشمبند و دستبندم را باز کردند. هر دوشان نقاب داشتند، ولی باز هم فحش می دادند. جایی ماشین ایستاد. مرا پایین انداختند و رفتند. یک پارچه نازکی روی سرم انداخته بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;وقتی آزاد شدید این مسائل را با خانواده تان در&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;میان گذاشتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خیر. می دانید که جو ایران چه جور فضایی است. همه یک جوری نگاهت می کنند. اصلا کسی باور نمی کند. فقط به دو تا از دوستانم ماجرا را گفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;به هیچ مرجع قانونی برای شکایت مراجعه نکردید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;نه. دوستم از من می خواست به دفتر آقای کروبی بروم. اما بعد از نامه قاضی مقدمی از این کار ترسیدم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پزشکی قانونی هم نرفتید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;خیر. نزد یک پزشک دیگر رفتم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;آن دکتر مسئله تجاوز به شما را گواهی کرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;من از ایشان نخواستم که این کار را بکند. من در آن موقعیت اصلا به افشای این مسئله فکر نمی کردم. او به من گفت که شما بسیار آزار دیده اید و تا مدتی طولانی نباید با کسی مراوده جنسی داشته باشید. که من گفتم من اصولا با کسی مراوده جنسی ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;پس چطور شد که تصمیم به طرح این مسائل گرفتید؟ شاید بسیاری گمان کنند که مریم صبری این مسائل را عنوان می کند تا مجوز اقامت در خارج از ایران را&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;بگیرد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;یکی از دلایلی که من حاضر شدم این کار را افشا کنم این بود که تصور کردم شاید با افشاگری بتوانم جلوی ظلم به دیگران را بگیرم. خواستم ثابت کنم که آقای کروبی دروغ نمی گوید. چنین چیزهایی واقعا وجود داشته است. فکر کردم من که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;اما به هر حال این موضوع مصادف شد با&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;خروجتان از ایران؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;دلیل خروج من از ایران به مخاطره افتادن کارم بود. می دانستم ممنوع الکار شده ام. به من می گفتند برای محل کارت نامه می نویسیم. من در پانسیون زندگی می کنم و مطمئن بودم که به آن پانسیون نامه می نویسند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چرا&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;در پانسیون زندگی می کنید؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;مادر من درگذشته است و پدرم سالها بود که دیگر با مادرم زندگی نمی کرد. او ازدواج کرده و زندگی خودش را دارد. یک هفته از ماجرا که گذشت یک روز گوشی تلفنم را برای برداشتن یک شماره تلفن از سیم کارتم روشن کردم. به محض روشن کردن گوشی دیدم تلفنم زنگ خورد. جواب دادم دیدم همان شخص است. شروع به فحاشی کرد که مرا می پیچانی؟ تلفنت را خاموش می کنی؟ پیدا کردن تو هر جای ایران که پا بگذاری برای من کاری ندارد. می توانم یک روزه پیدایت کنم. بعد از این ماجرا دیگر ترسم بیشتر شد. فهمیدم که این آدم حقیقتا دست از سر من برنمی دارد. چرا که اگر می خواست از من بگذرد در طول همان یک هفته که تلفنم خاموش بود دیگر باید دست از سرم برمی داشت. از من می خواستند که با آنها همکاری کنم. می گفتند توی تظاهراتها شرکت کنندگان را شناسایی کنید. تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;این خروج&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;از راه قانونی بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;بله. من از مرز زمینی خارج شدم&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt; رادیو فردا&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 18:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زنان امروز ایران:نیروی خستگی ناپذیر در مقابله با دیکتاتوری مدرن </title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; style=&quot;width: 361px; height: 515px;&quot; src=&quot;http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-473-1246191129.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;&lt;strong&gt;گفته اند آزادى زن معیار آزادى هر جامعه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;اى است. باید افزود در جامعه اى که زن از حرمت٬ حقوق برابر٬ امنیت و آزادى برخوردار&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;نیست٬ آن جامعه تماما اسیر است&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;چگونه میتوان احساس خوشبختى و آزادى کرد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;وقتى تبعیض براساس جنسیت هنوز زندگیها را نابود میکند٬ فرهنگ ضد زن را تولید و&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;بازتولید میکند٬ مردسالارى و خشونت را تحکیم میکند٬ و زخمى عمیق بر پیکره انسانیت&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;میکشد؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;&lt;strong&gt;رسیدن به فردائى بهتر٬ جهانى بهتر٬ هدف هر جنبشى است که براى دنیائى&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;متکى بر آزادى و حقوق و رفاه همگان تلاش میکند. جنبش زنان تاریخ جنبشى بوده است ضد&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;تبعیض٬ ضد نابرابرى٬ ضد مردسالارى و علیه سنتهاى ضد زن&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;پس از اینکه در 1400 سال قبل کشور ایران مورد هجوم اعراب قرار گرقت و ضرباتی سخت به تمام فرهنگ و سنن ایرانیان زد ه شد جایگاه زن ایران که تا زمان قبل از آن جایگاهی پویا و اجتماعی بود مورد هجوم افکار مذهبی قرار گرفت و به پایین ترین درجه نزول کرد.شاید تا قبل از حمله اعراب نیز زنان از زمان کوروش کبیر تا ساسانیان مراحل مختلفی را طی نموده بودند و از فرماندهی نیروی دریایی گرفته تا سر کارگری کارگران کاخهای هخامنشی و خانه داری و تعلیم و تربیت فرزندان.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما مهمترین مسئله این شد که با ورود اسلام دیگر آنطور که باید زن ایرانی یا بهتر است بگویم زن مسلمان آن جایگاه  حققیقی خویش را بدست نیاورد و همواره یک انسان درجه چندم در تمام مسائل شد .به تمام خواسته های زن بی توجه ای خاصی شد و تنها ملاک بر این شد که آرامش زن در گروه آرامش مردان است و زن ایرانی حق انتخاب ندارد،اما خوب با تمام این اوصاف ایران تنها کشوری بود که با هجوم یک دین و فرهنگ غیر دمکراتیک و انسانی تن به ذلت نداد و بارها در سراسر ایران خیزشهای مختلفی چون خرمدینها و ....برپا شد تا حق ایرانیان برگردانده شود که به دلایل مختلف موفق نشدند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;در این چند خط هدف بازگویی تاریخ نیست و اصولان نیز وقت آن نیست مهمترین مسئله ای که امروز و پس از1400 سال مورد توجه است نقش زنان از 30 یا بهتر است بگوییم 50 سال قبل است که درتاریخ ایران محسوس بوده و دست به شگفتی ها زده اند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;تا قبل از شورش مردمی  در سال 57 که به اشتباه انقلاب نامیده شده است زنان نقش بسزایی در یک تغییر مهم در ایران داشتند. مدیریت ملکه ایران و شرکت دادن زنان ایرانی در تمام مسائل اقتصادی و اجتماعی و رخدادی به نام انقلاب سفید که توسط محمدرضا شاه انجام شد و شرکت فعال زنان در حوزه های نظامی و ....به صورت حرفه ای همه و همه آغاز آن شد که زن ایرانی از خانه خویش بیرون آید و چادر و یا شال خویش را بر کمر ببندد و در خوشبختی و آرزوهای خویش وهموطنانش شریک و پویا شود.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;این آغاز راه بود و به مانند تمام آغاز ها با نقصهایی همراه بود،اما مهمترین حضور زنان در آن زمان شرکتشان در رخدادی به نام انقلاب بود که مهمترین حرکت سیاسی یک کشور به شمار می آید . در این حرکت زنان ایرانی چه با اعتقادات اسلامی و چه غیر اسلامی دریک حرکت مردمی که توسط غیر ایرانیان برنامه ریزی و رهبری شد و هدفش  تنها  کسب قدرت  برای اهداف دینی فروشانی متعصب  و پایداری یک تفکر سنتی و متحجر بود  در کنار مردان و دوش به دوش آنان به مبارزه پرداختند . مبارزه ای که از روی بی اطلاعی و نا آگاهی از هدف آن بود و اولین نتایج پیروزی این مبارزه برخورد با زنان و خواسته های آنان بود&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; .&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما نقش زنان همین جا تمام نشد و بعد از این پیروزی به اصطلاح مردم ایران یا بهتر است بگوییم، مذهبی که تمام فرهنگ و سنن ایران را مورد هجوم قرار داد و به دشمنی با ملت  ایران برخاست بارها دست به دامن حضور زنان شد و یا خود به سراغ آنان رفت.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;در جنگ ایران و عراق ،زنان ایران با گذشت از تمامی وابستگی های احساسی فرزندان و همسران و برادران خویش را روانه نبرد در میدان جنگ کردند و خود مشغول به فعالیتهای خدماتی شدند.در این سالها زنان به نشانه اعتراض به خیابهانها رفتند و شعار علیه کشورهایی دادند که همزمان دولت ایران مشغول معامله با آنان بود تا وسایل نابودی فرزندان ایران را با خرید اسلحه به بهانه دفاع از خاک ،ناموس   و دین فراهم سازد. &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;زنان از احساس خود عبور کردند  و عشق  خود را به دست گلوله سپردند .هر کس به نشانه علاقه خویش به دین یا کشورش  که آن روزها به اصطلاح  کنار هم هم خوان شده بودند، تا برای خوشبختی مردمی که بتوانند این دو را کنار هم حفظ کنند کاری شگرف و آسمانی انجام دهد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما این جنگ با تمام حقایق آشکار و پنهان تمام شد که چه بسا هنوز بسیار ازافراد  به خصوص زنان و مادران در حال پس دادن تاوان آن هستند.همسری  با نقص عضو یا از بین رفته ،و مادری با درد مخارج فرزندانش و قربانی شدن یک جامعه برای یک خواست فردی.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما نقش زنان در جامعه  به همینجا ختم نشد و پس از جنگ در سالهای 67 زنان باز در صف اولین قربانیان یک حکومت دیکتاتور قرار گرفته و به خاطر افکار شخصی خویش در زندانهای اسلامی مورد تجاوز قرار گرفتند و اعدام شدند.تمام این اتفاقات به بهانه دگر اندیشی و با مجوز از خدای حکومت انجام شد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;باز زنان به پرداخت هزینه های سنگین تن دادند و با مسئله حجاب اجباری و قوانین اسلامی به زیر یک پارچه سیاه رفتند و مجبور شدند سالها تمام غرایز زنانه خود را مشکی ومرده جلوه دهند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot; size=&quot;4&quot;&gt;به زندان رفتند تحقیر شدند و اعدام.....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;هر از گاهی نیز سنگسار جان یک زن ایرانی را گرفت.همه و همه به خاطر حفظ یک باور مذهبی.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;این دختران ایرانی بودند که مورد حمله قرار گرفته و در جای جای جهان به اسارت درآمدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و رخدادی شبیه آنچه که در 1400 سال قبل توسط اعراب انجام شد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;براستی که آن واقعه در 1400 سال قبل امروز نیز در حال تکرار&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;است ،و بار دیگر این دین فروشان  هستند که به فرهنگ ایران و خاک ایران هجوم آورده اند تا تمام تاریخش را نابود ساخته و حتی پارسی زبانان را عرب زبان کنند.زنان را به پستوی خانه ها باز فرستند و تفکر خویش را جهانی سازند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما پس از سکوتی نه چندان طولانی فریاد آزادی خواهی زنان برافروخته شد و با طرح مسائلی چون تغییر قوانین تبعیض آمیز پا به عرصه مبارزه گذاشته و خواهان گرفتن حق خود شدند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;در این میان نیز مردان در کنار آنها به مبارزه برخواسته و این فریاد را به حق دانسته و وظیفه خود پنداشتند که بار دیگر با زنان ایرانی به دور از هر تبعیض جنسی یا تفاوت جسمی  پا به عرصه آزادی و برابری بنهند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;از برگزاری جلسات مختلف کمپین یک ملیون امضا گرفته  که حرکتی شگرف در تمام کشورهای اسلامی بود وبارها دستگیری عوامل این طرح و عقب نشینی نکردن زنان ایرانی،همه و همه عزم راسخ  زنان ایرانی را نشانگر است.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;اما شاید امروز کمتر کسی باشد که بخواهد نقش زنان را در تغییر اوضاع کنونی کم اثر بخواند.بارها در همین دوسال گذشته حضور زن ایرانی در موارد مختلف  نشانگر آن شد که تغییر یک جامعه بدست زنان آن است.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;حضور درخیابانها برای فریاد برابری خواهی و تغییر برای برابری.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;حضور در خیابانها و اماکن مختلف برای دفاع از نام و تمامیت ارزی ایران&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;حضور در صف اول و مورد هجوم قرار گرفتن توسط حکومتی که قصدش تنها ضرب و شتم بود.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;کتک خوردن و آسیب دیدن زنان در خیابانها در مقابله با حکومتی که به زور میخواهد آنها را باز به زیر چادر سیاه برگرداند تا به اهداف خویش برسد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;دفاع از پسران و مردان در خیابانها در مواقعی که مورد هجوم حکومت قرار گرفتند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;و چه بسا بارها هر زنی به تنهایی در مکانهای خلوت با مردان حکومت مقابله کرد و به زیر چادر سیاه نرفت و فریاد آزادی پوشش خود را به تمام جهانیان رساند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;امروز میبینیم چگونه زنان در تمام برنامه ها شرکت فعال دارند و براستی باید گفت این زنان هستند که ایران را آزادخواهند کرد و بار دیگر شکوفا.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;حکومت دیکتاتور به قدرت زنان پی برده است و برآن است که این قدرت را از بین ببرد اما افسوس که&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; کار از کار گذشته  و زنان بر افروخته اند و تا برقرای خواسته هایشان عقب نشینی نمیکنند و خسته نمیشوند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;6&quot;&gt;ایران تغییر خواهد کرد و از نو شکوفا خواهد شد چون زنان ایران این خواسته را دارند.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;4&quot;&gt; &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot; size=&quot;4&quot;&gt;آرش سیاوش&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;ROZANEHEOMID@YAHOO.COM&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 17:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقویم زناشویی با توصیه های جالب جنسی!</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;تقویم زناشویی تولید موسسه الغدیر قم با توصیه های جالب جنسی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;چند روز پس از انتشار تقويمي از سوي بنياد بين المللي الغدير که در آن هيچ يک از مناسبت هاي ملي و حتی12 فروردين و 22 بهمن نيز ذکر نشده اند، يک موسسه انتشار کتب مذهبي در قم اقدام به انتشار اثري با نام &quot;تقويم زناشويي&quot; کرده که اختصاص به توصيه هاي جنسي منسوب به پيشوايان مذهبي شيعه دارد. انتشار چنين آثاري با مجوز وزارت ارشاد در حالي صورت مي گيرد که از آغاز به کار حسين صفار هرندي به عنوان وزير ارشاد، موجي از محدوديت و سانسور حوزه نشر کتاب و مطبوعات را در بر گرفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;اثر بي نظير ارزشي&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;هفته گذشته اثري در قم منتشر شد با جلد چهار رنگ و صفحات داخلي دو رنگ تحت عنوان &quot;تقويم زناشويي&quot;. اين کتاب که در تيراژ صد هزار جلد به چاپ رسيده، در قم گردآوري، تنظيم، طراحي و با مجوز ارشاد اسلامي قم،منتشر شده است. ناشر اين تقويم، که يکي از مراکز مورد حمايت دولتي و قضايي است، با اشاره به داشتن حق كپي رايت مندرجات اين تقويم، نسبت به كساني كه قصد اقتباس و يا استفاده از مطالب آن را كه از حليه المتقين و رساله هاي عمليه مراجع، گرفته شده هشدار داده است. حليه المتقين مجموعه اي از روايات درباره مسائل مختلف مذهبي است که بخشي آن به مسائل جنسي اختصاص دارد و بسياري از کارشناسان ديني، بخش بزرگي از مندرجات آن را نامعتبر مي دانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;در تقويم زناشويي، چهار بخش در بين فصول مختلف در نظر گرفته شده كه نگاه به آن خالي از لطف نيست. بخش اول به موضوع خواستگاري اختصاص دارد، و پس از يک مقدمه کوتاه، تعريف خواستگاري به روايتي از امام صادق در باره نماز و دعاي خواستگاري امدهو از قول امام صادق گفته شده است: &quot;هرگاه كسي اراده خواستگاري نمايد دو ركعت نماز بگذارد و حمد و ثناي الهي گويد و دعايي كه از صفحه 93 حليه المتقين نقل شده بخواند.&quot; در اين بخش همچنين ضمن &quot;نهي انجام عمل جنسي در روزهاي قمر در عقرب&quot; و تاكيد بر نهي عمل آن در ساير روايات اسلامي، در مورد ملاك انتخاب همسر روايتي نقل شده مبني بر اينکه: &quot;زن باكره اي را بخواهيد كه فرزندان بسيار بياورد و سرينيش بزرگ باشد.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;بخش دوم به بحث درباره آميزش جنسي اختصاص دارد، و با نقل رواياتي آمده: &quot;هنگام آميزش با همسر فوري بر روي او قرار نگيريد و عمل دخول را انجام ندهيد&quot; بلکه &quot;پيش از آن با لمس زن، با او بازي و خوش طبعي كنيد زيرا اين عمل آميزش را براي شما پاكيزه تر و گواراتر مي كند.&quot; در اين بخش توصيه شده كه &quot;هنگام دخول روبه قبله و يا پشت به قبله نباشيد&quot; و با نهي آميزش به شكل ايستاده آورده است: &quot;چهارپايان اين گونه جماع مي كنند و اگر فرزندي در آن هنگام بهم رسد مانند الاغ بر تخت خود بول مي كند.&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;در اين کتاب همچنين آميزش در شب اول ماه رمضان مستحب دانسته شده اما &quot;فرزند حاصل از آميزش در شب عيد قربان را داراي شش و يا چهار انگشت در دست&quot; دانسته و توصيه كرده &quot;براي اينكه فرزند چشم چپ نشود به هنگام بعداز ظهر جماع نكنيد.&quot; &quot;پشت بام و زير درخت ميوه دار &quot;از جمله مکان هايي است که در اين تقويم به عنوان مكان هاي نامناسب براي آميزش ذكر شده و &quot;فرزند حاصل از آميزش بر روي پشت بام را فرزندي منافق&quot; و &quot;فرزند حاصل از آميزش زير درخت ميوه دار را جلاد، آدمكش و يا كاهن و جادوگر &quot;توصيف كرده و &quot;فرزند حاصل از جماع در برابر نور خورشيد را همواره در نكبت و فقر&quot; توصيف كرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;بخش سوم تقويم زناشويي به تغذيه جنسي پرداخته و به معرفي مواد غذايي كه شهوت را زياد مي كند پرداخته است كه برخي از نمونه هايش چنين اند:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;&quot;خوردن انار نطفه مرد را زياد مي كند و فرزند را زيبا مي گرداند.&quot;&lt;BR&gt;&quot; انجير را خشك و تر بخوريد كه جماع را مي افزايد.&quot;&lt;BR&gt;&quot;پياز بخوريد كه سه خاصيت در آن هست بوي دهان را پاك مي كند، لثه را محكم مي نمايد و بر نطفه و قدرت جماع مي افزايد.&quot;&lt;BR&gt;&quot;خوردن تره بعد از غذا مدر حيض، مقوه كمر و محرك باه مي باشد و نيروي جنسي را تحريك مي كند.&quot;&lt;BR&gt;&quot;دم كرده گياه زعفران محرك قوه جنسي مي باشد.&quot;&lt;BR&gt;&quot;روغن زيتون نطفه مرد را زياد مي كند.&quot;&lt;BR&gt;&quot; مداومت در مصرف كاسني به هر كسي كه دوست دارد ثروت و اولادش زياد شود سفارش شده.&quot;&lt;BR&gt;&quot;تخم كاهو سرد و خشك و مانع احتلام و سيلان مني مي باشد.&quot;&lt;BR&gt;&quot;هر كس كدو را با عدس بخورد وقتي كه خدا يادش آيد دلش نازك گردد و جماع او بيشتر مي شود&quot;.&lt;BR&gt;&quot;به زنهاي حامله كندر بخورانيد زيرا آنكه در شكمش هست اگر پسر باشد دانا، شجاع و قلب او پاك باشد و اگر دختر باشد صورت و سيرتش خوب مي شود و اطراف رانش بزرگ و نزد همسرش محبوب و سعادتمند مي باشد&quot;.&lt;BR&gt;&quot; خوردن هويج كليه را گرم و آلت رجليت را بلند مي نمايد&quot;.&lt;BR&gt;&quot;علاوه بر خوردني ها گياه حنا به عنوان خضاب اسلام و سيد گلها در دنيا و آخرت مي باشد و اين گياه باعث افزايش قدرت جماع مي شود&quot;.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;در بخش چهارم اين اثر كه به حقوق زن و شوهر بر يكديگر مي پردازد &quot;يكي از حقوق شوهر بر زن را مضايقه نكردن از نزديكي موقع اراده شوهر حتي بر پشت پالان شتر&quot; آورده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt;علاوه بر اين در اين تقويم ارزشي در روزهاي مختلف توصيه هاي مختلفي در باره تاكيد و يا نهي از عمل آميزش جنسي از قول بزرگان دين نقل شده است.در حالي كه بارها و بارها در اين اثر به زنان توصيه شده که در خدمت به مرد و خود را تسليم مرد كردن در عمل جنسي کوتاهي نکنند، وظيفه آن ها را به طور متقابل بيان نكرده و فقط به چند سطر آن هم نظافت، خوشبويي، گشاده رويي، كمك به زن در انجام امور منزل، مهرباني و خوش اخلاقي با او و تحمل و بردباري پيرامون حرفهاي  نارواي زن بسنده كرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=4 face=&quot;courier new, courier, mono&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 15:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی خدا خوابه....</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/Shahin%20Najafi%20-%20Illusion.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666600 size=3&gt;امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون&lt;BR&gt;که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره&lt;BR&gt;داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت&lt;BR&gt;“خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن&lt;BR&gt;ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده”&lt;BR&gt;تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا&lt;BR&gt;جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=3&gt;به دلیل اینکه بیشتر آهنگ ها به بانوان  و مسائل اخیر مرتبط است تصمیم گرفتم به شما دوستان نیز این  پیشنهاد کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333 size=3&gt; برای یک بارهم شده گوش کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;OL&gt;
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/1.Vaghti%20Khoda%20Khabeh.mp3&quot; target=_blank&gt;Vaghti Khoda Khabeh&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/2.Harfe%20Zan.mp3&quot; target=_blank&gt;Harfe Zan&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/3.Akharin%20Zaman.mp3&quot; target=_blank&gt;Akharin Zaman&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/4.Hasane%20Man.mp3&quot; target=_blank&gt;Hasane Man&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/5.Hamoon.mp3&quot; target=_blank&gt;Hamoon&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/6.Hameh%20Chi%20Dorooghe.mp3&quot; target=_blank&gt;Hameh Chi Dorooghe&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/7.Tarafe%20Ma.mp3&quot; target=_blank&gt;Tarafe Ma&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/8.Sarina.mp3&quot; target=_blank&gt;Sarina&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/9.Inak%20An%20Ensan.mp3&quot; target=_blank&gt;Inak An Ensan&lt;/A&gt; 
&lt;LI&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rapkon.com/dl/Shahin%20Najafi/Illusion/10.Man%20Ye%20Dardam.mp3&quot; target=_blank&gt;Man Ye Dardam&lt;/A&gt; &lt;/LI&gt;&lt;/OL&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666600 size=4&gt;آرش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 18:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مردان ایرانی اين تحميل را بر زنان روا نميدارند.</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>
&lt;link href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\Shahrad\LOCALS~1\Temp\msohtml1\01\clip_filelist.xml&quot; rel=&quot;File-List&quot; /&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;2  Baran&quot;;
	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:178;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:24577 -2147483648 8 0 64 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0mm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:595.3pt 841.9pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:35.4pt;
	mso-footer-margin:35.4pt;
	mso-paper-source:0;
	mso-gutter-direction:rtl;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt;
	mso-para-margin:0mm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;دوستان عزيزمن:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt; نميدانم داستان زير تا چه اندازه واقعي است.هر چه هست،
ميتواند پرسش بجائي را درذهن مردان ايراني پديد آورد. آيا شما ميتوانيد به پرسش &lt;span&gt; &lt;/span&gt;مطرح شده در پايان داستان پاسخ دهيد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;چرا مردان ايران هرگز در مقابل حجاب واكنشي
نشان ندادند؟؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;



&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt; مردي ژاپني كه در اوايل انقلاب در تهران زندگي ميكرد،
روزي با همسر خود به يك رستوران رفت. در آنجا از همسرش خواستند كه روسري به سر كند
و به او يك روسري هم دادند. مرد ژاپني از آنان تقاضاي يك روسري اضافه نمود وخودش
آنرا به سر كرد. وقتي پيشخدمت هاي رستوران توضيح دادند كه فقط زنان بايد حجاب
داشته باشند و نه مردان ، در پاسخ گفت: “اگر همسرم مجبور است كاري را خلاف ميل خود
انجام دهد ، من هم وظيفه خود ميدانم كه با او همراهي كنم.” &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;w:BrowserLevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;
 &lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState=&quot;false&quot; LatentStyleCount=&quot;156&quot;&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt;/*&lt;![CDATA[*/
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:&quot;2  Baran&quot;;
	panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:178;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:24577 -2147483648 8 0 64 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0mm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
--&gt;
/*]]&gt;*/&lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
	{mso-style-name:&quot;Table Normal&quot;;
	mso-tstyle-rowband-size:0;
	mso-tstyle-colband-size:0;
	mso-style-noshow:yes;
	mso-style-parent:&quot;&quot;;
	mso-padding-alt:0mm 5.4pt 0mm 5.4pt;
	mso-para-margin:0mm;
	mso-para-margin-bottom:.0001pt;
	mso-pagination:widow-orphan;
	font-size:10.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-ansi-language:#0400;
	mso-fareast-language:#0400;
	mso-bidi-language:#0400;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot; style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;چرا مردان ايراني هرگز در مقابل حجاب واكنشي
نشان ندادند تا بگويند اين تحميل را بر زنان روا نميدارند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;



&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;courier new,courier,monospace&quot; size=&quot;1&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt; ((البته این سوال را باید از آنان پرسید که به آزادی پوشش
اعتقاد دارند و حجاب را امری دیکتاتوری میپندارند.))&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(102, 102, 0);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 20pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;آرش&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 11:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منطق نقش چندانی در سرنوشت زنها ندارد.</title>
<link>http://iran-bano.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;فرض کنید شما یک خانم هستید و اگرخانم هستید می توانید بدون فرض کردن به سراغ فرض دوم بروید. به عنوان فرض دوم&lt;br /&gt; فرض کنید در موقعیتی قرار گرفته اید که شخصی قصد تجاوز یا اگر بخواهیم با ادبیات روزنامه ای حرف بزنیم قصد اذیت و آزار شمارا دارد. به عنوان فرض سوم فرض کنید امکان درخواست کمک با جیغ داد راه انداختن وجود ندارد. در این موقعیت چه کار می کنید؟&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;
&lt;/strong&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;سناریوی اول&lt;/font&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; شما یک آدم بی منطق هستید و احساسی عمل می کنید.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;  شما به سمت در می دوید و دستگیره  را به سرعت میچرخانید اما در قفل است و باز نمی شود نفس در سینه تان حبس شده و با حالتی دستپاچه و عصبی دستگیره در را تکان می دهید ولی بی فایده است. بر می گردید و مرد متجاوز را می بینید که درگوشه ای آرام ایستاده و با لبخندی شیطانی شما را می نگرد. بعد کلیدی را از جیبش بیرون میاورد و به شما نشان می دهد و در مقابل نگاه مستاصل شما کلید را دردهان میگذارد و قورت میدهد. آرام آرام به سمت شما میاید و شما هم عقب عقب میروید تا میخورید به دیوار و دیگر راه فرار ندارید. مرد شیطان صفت چنگ می اندازد که لباستان را بگیرد شما در یک لحظه به یاد سریال یوسف پیامبر می افتید و فکری مثل برق از ذهنتان می گذرد. فورا به او پشت می کنید تا لااقل پیراهنتان از پشت پاره شود و بعدن کارشناس شما را مقصر اعلام نکند. همانطور که به مرد متجاوز پشت کرده اید یاد چاقویی می افتید که برای روز مبادا در کیفتان حمل می کنید. پاره شدن لباستان را احساس می کنید و می فهمید که دیگر از این مباداتر وجود ندارد. چاقو را &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;محکم در دست می فشارید اما نمی دانید با آن چه کار کنید. تا به حال چاقوکشی نکرده اید اما فرصت فکر کردن نیست با یک حرکت عصبی به سمت مرد بر می گردید. مرد آزار دهنده در دو سانتیمتری صورت شما فریادی از درد می کشد و شما بوی گند&lt;br /&gt; سیرترشی را از دهانش استشمام می کنید و بعد هر دو به&lt;br /&gt; زمین می افتید. شما برای اولین بار کسی را کشته اید در نتیجه بی هوش شده اید و مرد هم برای اولین بار مرده است در نتیجه به زمین می افتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#333333&quot;&gt; چند روز بعد دادگاه جنایی&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt; قاضی: شما یه نفرو کشتید آیا اعتراف می کنید؟&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: بله ولی ………&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: بسیار خب بیاین ببرین اعدامش کنین...&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt; شما: وا …. یعنی چی آقا جون! بزارید اقلکم حرفم تموم بشه...&lt;/font&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: چه حرفی خانم؟ دیگه حرفی نمی مونه اعتراف به قتل برای انشای حکم کفایت می کنه دادگاه وقت نداره بشینه داستان گوش کنه...&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: صبر کنید ببینم. من از حق و حقوقم خبر دارم. دوره قاجار که نیست. من از خودم دفاع کردم به این میگن دفاع مشروع که جزو حقوق طبیعی محسوب میشه.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt; قاضی: ببینید خانم شما هر چقدر هم که حقوق بدونی از من بیشتر نمی دونی. نه من وقت دارم بهت حقوق یاد بدم نه یاد&lt;br /&gt; گرفتنش برات فایده ای داره چون زیاد فرصتی نداری که از آموخته هات استفاده کنی اما فقط اینو بدون که در دفاع مشروع اقدام مجنی علیه باید متناسب با فعل مجرم باشه.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt; شما: یعنی چی متناسب باشه؟ یعنی من هم باید بهش تجاوز می کردم؟ خب چیکار میتونستم بکنم با اون مرتیکه غول تشن؟ زورم که بهش نمی رسید تنها چیزی که برای دفاع از خودم داشتم همین چاقو بود&lt;/font&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: استفاده از چاقو اشکالی نداره اشکالش اینه که شما یه نفرو کشتی و هر وقت یه نفر کشته میشه یه نفر هم باید اعدام بشه. می تونستی یه خط بندازی رو طرف یا مثلن آلت ارتکاب جرمشو قطع کنی چرا دیگه صاف فروکردی تو شیکمش؟ اینجا روزی ده تا چاقو کش محاکمه می کنیم. چاقو کش حرفه ای هیچ وقت کسیو نمیکشه سر تا پای طرفو خط خطی می کنه اما چاقو رو زرتی فرو نمی کنه تو شکم طرف. این جور کارها کار شما آماتورهاست&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: خب شما خودتون می فرمایید اونها حرفه ای هستن من که چاقو کش نیستم خودمم نفهمیدم چه کار کردم. حالا اصلا مگه حکم زنای محسنه اعدام نیست؟ ….&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: اولن محسنه نیست محصنه است …&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: خب من هم همینو گفتم&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: نخیر شما گفتی محسنه باید زبان را بگزاری پشت دندانهای فک بالا و ص را تلفظ کنی……..&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: محسنه …….مح…ثنه ….محفنه ….مح ….سنه ………&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: نکن خانم جان صورتمو پر از تف کردی.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt; شما: ببخشید. خب حالا این نوع زنا اسمش هرچی که هست حکمش اعدامه دیگه پس اون آقا در هر صورت باید اعدام می شد&lt;br /&gt; غیر از اینه؟&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: بله غیر از اینه. اون آقا در صورتی اعدام می شد که شما کاری نمی کردی و می گذاشتی فعل مجرمانه واقع بشه اما شما عجله کردی و حالا شما اعدام می شی.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt; شما: وااااا …….خب یعنی من باید چه کار می کردم؟ اصلا شما فکر کن دختر خودت جای من بود باید چه کار می کرد؟ کار درستی که می شد تو این موقعیت انجام داد چی بود؟&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: من چه می دونم خانم جان چقدر سیم جیم می کنی. اینو از جنبش زنان بپرس. از اونها بپرس که به جای اینکه این&lt;br /&gt; چیزها رو یاد زنها بدن راه میوفتن کمپوت امضا درست می کنن.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#336600&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;شما: اولان کمپین نه کمپوت ...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt; قاضی: حالا هرچی.....&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#666600&quot;&gt;شما: حالا شما دیواری از جنبش زنان کوتاهتر پیدا نکردی؟ اونها هم که کلان چهار نفرن که سه نفرشون تو زندانه. چرا این چیزها رو تو مدرسه به دخترها یاد نمی دین؟ چرا اجازه نمی دین خانمها از وسایل دفاعی بی خطر استفاده کنن؟&lt;br /&gt; چرا اسپری فلفلو از بسیجیهاتون نمی گیرین بدین به امثال من که بتونن از خودشون دفاع کنن؟ چرا ……&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;قاضی: بسه خانم! هر چی من می خوام با مردمسالاری دینی حرف بزنم شما گستاختر میشی….. روت زیاد بشه می گم 80 ضربه  شلاق هم بهت بزنن ها …….. بیاین اینوبردارید ببرید خسته ام کرد …&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;سناریوی دوم&lt;/font&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; شما آدمی منطقی یا شاید بی عرضه و دست و پا چوبی هستید در این حالت شما به علت منطقی بودن چاقو حمل نمی کنید در نتیجه کسی کشته نمی شود و همه چیز به خوبی و خوشی فیصله می یابد.&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt; &lt;br /&gt;بقیه ماجرا دو حالت دارد.&lt;/font&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; یا شما علاوه بر منطقی بودن با اراده هم هستید که در این صورت چیزی از این ماجرا به خانواده تان بروز نمیدهید و یک مدت بعد در اثر آشفتگی روحی خودکشی می کنید.&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;حالت دوم این است که آدمی منطقی و بی اراده هستید که در این صورت ماجرا آفتابی می شود و پدر یا برادر غیرتی شما&lt;br /&gt; سرتان را گوش تا گوش می برد می گزارد تخت سینه اتان ...&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;*نتیجه*گیری: منطق نقش چندانی در&lt;br /&gt; سرنوشت زنها ندارد.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot; style=&quot;color: rgb(102, 102, 0);&quot;&gt;&lt;strong&gt;آرش&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 11:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=iran-bano&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>iran-bano</dc:creator>
<guid>http://iran-bano.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
