
سرم را بلند می کنم تا رگهای کشیده گردنم را ببینی
تمام آبها را خواهم بلعید
هیچ دریایی غرقم نمی کند وقتی نخواهم
نیستم اگر در مقابل خدا هم گردن نکشم
وقتی که دستت را به زخم خونریزت فشردی او را نفرین کن
آن خدای شوخ طبعی که ما را به آغوش هم کشاند....
وقتی که هر یک در سودای دیگری بودیم و سودای دیگری....
لباس مشکی بر تن خواهم کرد و با او که رفت و همراه خواهم شد. گلوله ای که بر تن تو خورد قلب مرا نیز فرا گرفت.....
به یاد دیاری که در تمامی لحظه ها یکایک یاخته هایمان نام پاکش را فریاد میزند...
و به یاد هم یارانی که هر جا هستند یادشان در دل ما هست...
درود بر آنان که در لحظه لحظه تاریخ میهنمان ظلم و ستم را بر نتافته اند ومشعل مبارزه با ستمگران را همواره شعله ور نگه داشته اند و به دست ما سپرده اند تا به قله آزادی برسیم ....
درود بر شما که در رزم پیگیرتان با لشکر ظلم درنگ و خستگی نمیشناسید.....
برای رهایی مردم در بند بر سر سوگند ایستاده اید.
پایدار باد آن نیروی لایزال که از خون شهیدان در پیکر مقاومت عادلانه مردم جاری است....
و پیروزی نهایی بر اهریمن جور و ستم را ضمانت میکند ....
و فروزان باد مشعل راهنمای رهبری که مقاومت مردم ما را از راههای دشوار عبور داده و هر لحظه به سر منزل مقصود نزدیکتر میسازد.
زنده باد آزادی
