تبليغاتX
ایران بانو
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

لاغر می شوم

باز هم لاغر می شوم

بدون آنکه مرضی داشته باشم

چشمانم گود می شوند

و کمکم نمی کند هيچ

و باز لاغر تر می شوم

این بغض خفه شده مرا لال خواهد کرد

می دانم

نه تو هنوز پيش من هستی

نه ديگر غمت پيشم

تنها هيچ مانده این کنار

و من هيچ می خورم در این بی غمی

و باز لاغر تر می شوم

آنقدر که تصويرم از برابر آينه محو می شود

و تنها بخاری از يک آه بر جا می ماند

آنقدر لاغر خواهم شد که که این حلقه ی طلا هم از انگشتانم بيفتد

چه می شود؟

انقدر لاغر که حتی این لباس های زنانگی هم از تنم بیافتد

حالا من عريان و تنها

ببين

باز من ماندم و آن بغض خفه شده

آن آه هم بخار شد و مرد

من اکنون ... بدون اه ... اینجا نشسته ام

و روز به روز لاغر تر ميشوم

بدون انکه مرضی داشته باشم!

 

فریماه

 

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 21:11  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  |