فريادی برای آزادی.......فريادی برای رهايی
کجاست فرياد رسی کجاست دادگری
ديگر ابرها هم به حال من نمی گرييند
ابرها می ایند می روند ولی دریغ از قطرهای باران
نمی دانم دستور کدامین خداست که ما را از باران نیز محروم کرده اند
من زنم زنی ايرانی که صليب درد کهن مردم سرزمينم را بر دوش ميکشم بی هيج ناله ای بی هيچ صدايی
ولی اين بار می خواهم فرياد بزنم
من زنم زن ایرانی
صبور ترين زنان
هنرمند ترين
گمنام ترين
عاشق ترين
بهترين مادر
مظلوم ترين همسر
و من هيچ ندارم جز کوله باری از درد هيچ ندارم جز حسرت حسرت خود و همه مادرانم که انها نيز بی صدا زيستند بی صداتر مردند
ديگر گذشته ها تمام شد ديگر زمانه آزادی به پايان رسيد
ديگر آزادی نيز سيراب از خون زنان گشت
و ما در اين دوران در اين عصر گرفتاريم گرفتارگرگهايی که ميدرند ميکشند خون ما را ميمکند و می آيند
در لباس ميش می آيند
و فقط سراغ ما می آيند
سراغ بانوانی که کورو ش بر زيباييشان هراس داشت از حمله دشمنان و از
اراده شان کاخها آباد و ويران ميشد.
چه بر ما گذشته که اینگونه حقیر شدیم؟
چه کسی جرات آسیب به ما راپیداکرد ؟
جز اینکه خود خواستیم
جز اینکه خود کردیم
به هر بهانه ای
شکنجه ای شدیم
ما گلی نحیف نیستیم که سالی باشیم و بی آبی عذابمان دهد.
ما درخت کویریم.
ما خود پی آب ریشه میزنیم.
گیرم که شاخه هایمان را شکستید .
گیرم که برگهایمان را سوزاندید با ریشه هایمان چه میکنید.
ما ریشه های تاریخیم.
و اکنون نوبت من است نوبت ماست که بلند شویم که فریاد بزنیم که دگر بار ایرانی بودن خود را ثابت کنیم.
تا نفسی باقیست رخت ذلت را از تن خود بدر کنیم یادمان نرود ما ایرانی هستیم
ما بانوی ایرانی هستیم
کافیست بخواهیم
افسون
