دادگاه -داخلی-روز
-چرا از خونه فرار کردی؟
-تو خونه همش منو میزدن.
-خوب یعنی هر کی تو خونه کتک خورد باید فرار کنه؟
-سکوت
-اسمت چیه؟
-بتول
-خوب بتو ل خانم دختری یا نه؟
-نه
-چرا ؟
-تو بندر عباس با یه پسری آشنا شدم....
-چه طوری؟
-چندتا پسر مزاحمم شدند اون منو نجات داد.
-همین راحتی .چون نجاتت داد......
-سکوت بتول
پارک-خارجی-روز
-آقا نیا تو کادر فیلم برداری
-چی میگی ؟
-میگم فیلم برداری برو کنار
-برو بینیم بابا .حالا چه فیلمی هست؟
-در مورد دختراست
- خوب که چی؟
-نظرتو در مورد دخترا میگی؟
-خوب من قربونشون میرم .نازن فدای همشون جیگرند.
-تو خودت خواهر داری؟
-خوب .منظورت؟
-هیچی . اونا میزنی؟
-آرخ. خوبم میزنمش.
-واسه چی؟
-خوب از خونه میره بیرون با نامحرم حرف میزنه .یه کارایی میکنه که نباید بکنه
-چه کارایی ؟یعنی از خونه نباید بره بیرون؟
-نه .کی گفته .دختر باید بشینه تو خونه تا شوهر که کرد بره خونه ی شوهر.
-کی اینو گفته ؟
-آقام گفته.مگه شما نمیدونی .
ـ.......
دادگاه -داخلی-روز
-تو خونه کی بیشتر میزدت؟
-بابامو برادرم.
صدای تلفن:
الو سلام علیکم .خوبی شما .
بله حتما .خواهشض میکنم .باشه سفارشتونو پیش ....میکنم
شما برید .خیالتون راحت......
ـخوب نگفتی چرا میزدندت؟
-سکوت
پارک-خارجی-روز
دختری روی صندلی نشته است با یک کاپشن قرمز اسپرت و یک کیف و ساک ورزشی کوچک کنار دستش.
دلشوره ی عجیبی دارد.نزدیکش میشوم و اجازه میخواهم کنارش بشینم.با لبخند پاسخ میدهد و تایید میکند.
مینشینم و سلام میکنم .جواب میدهد.
ازش میپرسم :
-ورزشکاری؟
-بله؟؟
-چه ورزشی؟
-سکوت
-متوجه میشوم که پنهان میکند
-از خونه فرار کردی؟
-سکوت
-خوب سکوت علامت درستی حرف من است درسته؟
-سرش را تکان میدهد به نشانه آری
-ناگهان مانند پتکی بر سرم که گویا خواهر تنی من است...
داخلی –دادگاه –روز
قاضی با صدای بلند :
-میخوای بری خونه یا نه؟
-نه ...من دیگه نمیخوام .......
-چرا نمیری؟
-خوب اگه برم بازم منو اذیت میکنند من دوباره فرار میکنم
-خوب میفرستیمت بهزیستی
-سکوت
بلند شو برو میفرستم بهزیستی تا یاد بگیری دیگه نباید فرا رکنی و جوونای مردم را از راه بدر کنی!!!!!
-سکوت
قاضی با صدای بلند تر از دفعه قبل:
-نفر بعد
ادامه دارد......
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...
و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....
........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......
برای آنکه بیخود ...های و هو
می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......
با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»
از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفرباید بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...
معلم
مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ......... یک با یک برابر
بود ؟
سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه ﮐس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه ﮐس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :
یک با یک برابر ....
نیست ........
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود ...
و دستانش به زیر پوششی از گرد ...
پنهان بود ....
........ ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند ....
وان یک ... گوشه ای دیگر
« جوانان » را ورق می زد .......
برای آنکه بیخود ...های و هو
می کرد و ..... با آن شور بی پایان
تساوی های جبری را نشان می
داد ......
با خطی خوانا به روی تخته ای کز
ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت :
« یک با یک برابر هست ...»
از میان ِ جمع شاگردان یکی برخاست ،
همیشه یک نفرباید بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد :
تساوی اشتباهی فاحش ومحض است ...
معلم
مات بر جا ماند .
و او پرسید :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
آیا باز ......... یک با یک برابر
بود ؟
سکوت مدهشی بود و ... سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :
آری برابر بود .
و او با پوزخندی گفت :
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت
بالا بود ...
وانکه
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود ... !؟؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،
چون قرص مه می داشت
بالا بود ....
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود .....
این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید ؟
یا چه ﮐس دیوار چین ها را بنا
می کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود ...!
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه ﮐس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش
بنویسید :
یک با یک برابر ....
نیست .........
