يك دختر در يك محيط خفقان آور شايد ترجيح دهد كه با كار مستقل خود به خودش نشاط بخشد و با كار مستقل اوضاع و احوال روحي خود را بهتر كند. با اين حال زندگياش خالي از نشاط و دوستيهاست و هرگز فكر شغل ودرآمدي هم نيست.
بر عكس زناني كه در شغلشان هدف از پيش تعيين شدهاي دارند، براي انجام خدماتشان سرشار از انرژي هستند، در مواقع تعطيلي هم براي گذراندن وقت آزاد خود فعال هستند. آنها از توانايي خود در جهت حمايت ديگران هم استفاده ميكنند و آن روحيه خودباوري و اعتماد به نفس در آنها به آنان اين امكان را ميدهد كه گاهي هم از همكاران مرد و يا زن خود كمك بگيرند يا تقاضاي كمك داشته باشند. آنان در تعطيلات و وقت آزاد خود كسب انرژي ميكنند. از رفتن به گردش و تفريح لذت ميبرند و اوقات خوشي را سپري ميكنند. با دوستان خود به باشگاه ميروند و خود را بدين ترتيب براي روزهاي كاري، آماده و سرحال ميسازند.
سوسن يكي از زناني است كه خود را از شر اين افكار بيهوده، كه زنان قدرتمند جبراً تنها هستند، بيرون كشيده است. او تمام انرژي خود را صرف اهداف شغلي خويش كرده است، بدون اين كه كوچكترين ترسي از تنهايي و انزوا داشته باشد، او دوست دارد خودش به تنهايي تصميم بگيرد و ديگري را نسبت به وظايف خود آگاه كند.
كسي و يا چيزي اصلاً نميتواند او را از اين روشي كه در پيش گرفته است، پشيمان كند. يا مانع كار او بشود، كسي نميتواند او را از انجام كارهايش پشيمان يا معترف به گناه كند. ايرادها و غرغرهاي ديگران، بهانه گرفتنهاي ديگران دشنامها و خشم ديگران ابداً در او هيچ تأثيري ندارد، چرا كه او از نظر آنها بينظمي و خلاف جهت آب شنا ميكند و چون همرنگ جماعت نيست، باعث سلب آسايش آنان شده است. او از ابتدا پيه تمامي اين مسائل را به تنش ماليده است، هر چه ميشنود، از گوش ديگرش خارج ميكند و كار خودش را انجام ميدهد. او به قدر كافي سرسختي و جديت در شغل و فعال بودنش را به ديگر همكارانش داده است. با آن احساس درك موقعيت ارتباطي صحيح با ديگران در حالتهاي مختلف و ابراز واكنشهاي مناسب در مقابل عمل ديگران و موقعشناسياي كه از خود نشان داده است.
سوسن مدير مسئول پخش و فروش دارو به طور عمده است كه در يك كارخانه داروسازي كار ميكند. او ازدواج كرده و مادر دو بچه است كه يكي از آنان چهار ساله و ديگري هفت ساله است. همه ميگويند كه او يك زن درست و حسابي نيست.
همه ميگويند تمامي آن شرايط و وظايفي را كه يك زن شوهردار و مادر دو فرزند بايد داشته باشد، در وجود سوسن كم است،و سوسن فاقد آن حس مسئوليتپذيري است. ظهرها كه يك غذاي گرم و نرم در خانهاش وجود ندارد! بچهها اغلب غذاي سرد ميخورند! بعد از ظهرها بچهها با شگفتي ناظر كارهاي عجيب و غريب مادرشان هستند! او به جاي اين كه به درس و مشق و تكاليف بچهها بپردازد، كه معمولاً هر مادري هم و غمش اين است، مشغول ور رفتن به كارهاي خودش است.
بعد هم خشمگينانه از او سؤال ميكنند كه او با اين اخلاق و رفتارش پس براي چه بچهدار شده است؟ هيچ وقت غصهي بچهها را نميخورد و وقتش را براي بچهها صرف نميكند! معمولاً مادرها از بچههايشان مدرسه يا مهد كودك و اين قبيل چيزها ميپرسند، ولي سوسن محض رضاي خدا ابداً سوالي در اين مورد از دو دخترش نميكند، و غروب هم وقتي كه شوهر خسته و وامانده از سر كار به خانه ميآيد، يك خانهي خالي، بدون زن، بدون شام با دو بچه شيطان بازيگوش شلوغ كه تا چشمشان به پدر ميافتد، بهآغوش او پناه ميبرند و دور تا دور او را ميگيرند، در انتظار اوست. واقعاً كه تف و لعنت به يك چنين زني و مادري.
خلاصه سوسن ميگذارد كه همه هر چه دلشان ميخواهد پشت سر او و يا جلو روي او بگويند ولي ابداً خم به ابرو نميآورد، از كوره در نميرود و نميگذارد كه آرامش از او سلب شود. زيرا او خودش را براي اين حرفها كه ناشي از تصورات كليشهاي غلط فكري بد جا افتاده و تغيير ناپذير اشخاص است آماده كرده است.
او ميتواند حدس بزند كه شديداً مورد حمله ديگران واقع ميشود و از اين كه احياناً همكارانش يا دوستانش از او رو برگردانند، متعجب و ناراحت نميشود و تمام فكرش دقيقاً بر روي خصوصيات و صفات خوب و مثبت روابط خانوادگي خودش معطوف است و خودش خوب ميداند كه چه كار ميكند. او سعي ميكند محيط خانه را پر از شادي و نشاط و تفريح كند، با شوهر و بچههايش، همه چيز را آماده ميكند تا همه از اين محيط شاديآور زندگي خانوادگي لذت ببرند. به خصوص شوهر را از لحاظ روحي به قدري تأمين ميكند كه او بتواند فعاليت شغلياش را با خيال راحت و سرشار از انرژي و روحيه گسترش بدهد و از اين بابت او بسيار مغرور و خوشحال است.
سوسن خوب ميداند كه بسياري از افراد نسبت به هم شكاك و بدبين و بياعتماد هستند. ولي او ميداند كه شوهر و بچههايش ابداً اين طور نيستند و خود او هم نسبت به آنان اين احساس را ندارد.
بنابراين آنان پشت سوسن محكم ايستادهاند و او را حمايت ميكنند. البته كه گاهي پيش ميآيد كه لاريسا به مشكلات كوچكي برميخورد. مثلاً موقعي كه بچه مريض ميشود يا احياناًبر سر مدرسه رفتن بچهي ديگرش كه روزهاي اول از رفتن به مدرسه وحشت داشت و از اين قبيل مسائل …
بعد در اين باره با شوهر و بچهها صحبت ميكند و احياناً شايد نياز به مشورت پيدا كند. چنانچه اين مورد پيش بيايد، معمولاً با كساني مشورت ميكند كه از لحاظ فكري قبولشان دارد و در واقع آنها او را تحت حمايت قرار ميدهند.
بعضي از مشتريها، همكاران اعم از مرد و زن سعي ميكنند گهگاهي با حرفهايشان او را تكان دهند. سعي ميكنند آرامش روحي او را بر هم بزنند و كاري كنند كه او نسبت به شوهر و فرزندانش دلسرد شود. در اين موقعيت او به فكر فرو ميرود و حول و حوش مسأله را بررسي ميكند و خودش با منطق خود تصميم ميگيرد و همه چيز برايش روشن ميشود و گاهي هم پيش ميآيد دچار ترديد شود كه مبادا واقعاً راه خطا را پيش گرفته است، در چنين مواقعي به شوهرش يا نزديكترين دوستش تلفن ميزند و نظر آنها را ميخواهد.
معمولاً كساني كه اين گونه فكر ميكنند و زندگي ميكنند كه به طور مستقل و قدرتمند و بدون گرفتن خط مشي از سنتها و افكار غلط جامعه، حمايت دوستان نزديك برايشان بسيار حائز اهميت است. حالا از اين موارد استثناء كه بگذريم، جنگ قدرت و قدرت طلبي براي بسياري از زنان يك امر مطلقاً ممنوع است. حتي زنان امروز مجازند حداكثر، كمي ترقي طلبي و جاه طلبي كنند و زياد از اين مرز به اصطلاح آنان خطر نبايد خارج شوند. بايد خدمات دهيشان زياد و شايان توجه باشد، اما نه تا آن جا كه به ستارهها دست يازند. چنان چه تا به اين حد به مرز ترقي نزديك شوند، به همان اندازه هم از جامعه خود دور ميشوند و خطر انزوا و تنهايي آنان را تهديد ميكند!
به ستارهها فقط مردان ميتوانند دست يابند و آنها را بچينند و از آسمان به زمين بياورند! اين ترس لعنتي كه دچار زنان شده است، باعث شده تا آنان معني و مفهوم پيشرفت و ترقي را براي خودشان خطرناك بدانند. حتي يك زن تحصيلكرده و روشنفكر اين چنين پيشنهاد ميكند: «بهتر است بگوييم تلاش ما در پس پيشرفت روزافزونمان نيست، بلكه در پي روند ساختار يك پيشرفت ابتدايي است. از فحواي ترقي و پيشرفت معنا و مفهوم آن، در ذهن ما اين طور بر ميآيد كه گويي ميخواهيم از روي اجساد عبور كنيم تا بتوانيم به آن دست يابيم.»
لذا براي زنان تنها و بالاترين هدف اين است كه قانع و متواضع باشند، تا به قول خودشان پيشرفت كنند. اما ناخواسته يك سري افكار بيهوده و منفي و غلط به ذهن آنان حملهور ميشود و ترقي طلبي و جاه طلبي برايشان خطرناك جلوه ميكند. پيشرفت كردن، آن احساس “خواستن پيشرفت كردن”، آن احساس “بايد پيشرفت كردن”، براي زنان امري ممنوع است. بايد و خواستني، نبايد در كار باشد حتي زنان سخت كوش و پر تلاش هم به آن احساس قدرت طلبي و ترقي طلبي خود دروغ ميگويند و چون از اين دو واژه ترس و وحشت دارند، عكسالعمل آنان در ذهن يا خيلي سرد و منفعلانه است يا با شدت و حدت بيش از حد و تأثيري اين گونه دارد كه از برداشت آنان نشأت ميگيرد. آنها تمام شب را با اين افكار كه چگونه به بهترين نحو ميتوان احساس ترقي طلبي را مخفي نگه دارند، سپري ميكنند. بدون آن كه پا را از چهارچوب فكري كليشه شده زنانگي بيرون بگذارند يا به آن حس ظريف زندگي كه همانا متابعت و قناعت است، لطمهاي وارد كنند.
بنابراين صبح كه از خواب بر ميخيزند و با آن افكار غلط و آشفته شبانه به سركار ميروند، مجبور ميشوند خود را هميشه پشت سر همكاران مرد نگه دارند و بگذارند كه آنان هميشه يك قدم جلوتر باشند و همواره آن احساس تبعيض نژادي بر آنان مستولي ميشود.
حتي در بهترين موقعيتها و در بهترين شرايط حداكثر سعي و تلاششان اين است كه در مقابل اين نگراني و ناراحتي دروني خود ترمز كنند كه مبادا ناگهان خود را در نيمه راه ترقي تنها و منزوي ببينند.
آنها به راحتي راه ترقي و پيشرفت را براي مردان باز ميگذارند و اميدوارانه در انتظار كمك الهي هستند و تمامي سعي و تلاششان بر اين است كه به رئيس اداره كلك نزنند و جانب وفاداري و صداقت را حفظ كنند. آنان خودشان را در آب نمك ميگذارند و منتظرند كه كي شانس به آنها رو كند و رئيس از در وارد شود و به اين خدمتگزاران سربراه پاداش و مزد وفاداريشان را اعطاء كند.
بسياري از زنان كه موقعيت خوب پيشرفت را دارا هستند، اين موقعيت را مديون مافوق و رئيس اداره ميدانند. محكم خود را به آنان ميچسبانند و خود را موظف ميدانند كه هرگز از اين مسير فكري خارج نشوند و روش و راه ديگري را جهت تغيير وضعيت موجود، سبك و سنگين نكنند و خدا را هم شكر ميكنند و از رئيس اداره هم خيلي ممنون و متشكر هستند، كه اينگونه با ايشان رفتار كرده است. و بر اين باورند كه گويي آنان بچه گنجشك خاكي سر راه افتاده در كف دست رئيس اداره هستند.
هميشه فكر و نظرت را براي خودت نگهدار و ابراز نكن!
معمولاً زنان از اين قاعده مسخره پيروي ميكنند و در مقابل اين سؤال «كه آيا شما دوست داريد اظهار نظر كنيد؟» به ندرت مطالب درست و واقعي را بروز ميدهند.
آنان بدون كوچكترين انتقادي، از اين سيستم پيروي ميكنند. فقط وقتي كه آنان در محتواي اين قواعد دچار ترديد شوند كه آيا ميتوانند تحت لواي اين قواعد خدمت كنند، آن وقت است كه نقش خودشان را سفت ميچسبند و مصرانه ايفا ميكنند.
كسي كه همواره پيرو اين قواعد مسخره باشد، نميتواند ايدهي خلاق بدهد فقط ميتواند كمي آن را تغيير يا كمي حركت دهد. فقط كساني كه خودشان ايدهي شخصي خود را ارائه ميدهند و آن را تنظيم و تدوين ميكنند و با ارائه آن و انجام آن احساس خوبي دارند، ميتوانند روش و راه زندگي خود را تنظيم و مشخص كنند.
و ما بدين وسيله خودمان ميتوانيم اين نقش را در اين ميان تعيين و تبيين كنيم و ديگري براي ما ايفا كند. فقط كساني كه جرئت و شهامت به خرج ميدهند و ميگويند: «اين قواعد ديگر كهنه شده است و ديگر مناسب حال من نيست و من ميخواهم قواعد جديدي را امتحان كنم.» و بعد از آن ايده خوبي هم ارائه ميدهند، كه در واقع دادن آن فكر جديد ميتواند جانشين آن ايدههاي قديمي شود. زنان هنوز ياد نگرفتهاند كه خودشان تعيين كننده باشند كه تا چه حد و با چه معياري مجازند ديگران را در زندگي شخصي خود وارد كند. ترس از اين كه مبادا به ديگري دستور داده باشند و يا راه و روش جديدي براي ديگري مقرر كنند. بنابراين از اين كه خودشان فكري را ارائه دهند، ميترسند. و در واقع از همان چيزي كه ميخواهند، صرف نظر ميكنند. زنان امروز هم زنان مطيع و سر به راه هستند.
آن زنجيري كه در كودكي به آنها زده شده است تا گوشت و پوست و استخوان آنها نفوذ كرده است، آن قواعد كهنه، آن سنتهاي قديمي مادران و مادربزرگهايشان تا به مغز استخوان در آنها نفوذ كرده است. در اصل در جوهرهي وجود آنها اين است كه سعي كنند از اين قواعد پيروي كنند، حتي وقتي هم كه اين سنت در زندگي مدرن امروز و با عقل و درك امروز منافات داشته باشد. بنابراين در باطن و قلب خود همان سنت قديمي را ميپذيرند، هر چند كه در ظاهر خود را روشنفكر و امروزي نشان ميدهند.
نويسنده: اوته ارهارت
مترجم: فرحناز مير قمي زاده
