تبليغاتX
ایران بانو
چهارشنبه دهم تیر 1388

روایت تبعیض یکی دیگر از زنان سرزمینم / حضانت


 باز یکی از زنان سرزمینم در یکی از دادگاههای این شهر بزرگ قربانی تبعیض و ناعدالتی شد. زنی که سالها از همسرش جدا شده بود. مردی که آثار کتک زدنش بر روح لطیف این زن قابل مشاهده بود و پسر کوچکی که هنگام کتک خوردن مادر، همراه او می گریست.

"سالهای اولی که از همسرم با هزار بدبختی و بخشیدن مهریه ام و هزار التماس جدا شدم، هم من و هم پسرم بیماری افسردگی داشتیم. با کمک خانواده ام تحت درمان قرار گرفتیم و خدا را شکر خوب شدیم اما هر زمان که گذشته را به یاد می آورم حالم بد می شود. همسرم بیمار روانی بود پارانوئید داشت و هر وقت که من را کتک می زد بعد خودش را می زد. به اجبار خانواده ازدواج کردم، 17 سال بیشتر نداشتم، آنها فکر می کردند این مرد خیلی خوب است و زندگی دخترشان را بهشت خواهد کرد.

"آن موقع آنقدر حال روحی من بد بود که به فکر حضانت پسرم نبودم ولی امروز باید آنقدر بدوم تا بتوانم حضانت او را بگیرم. پدرش دو بار دیگر نیز ازدواج ناموفق داشته ولی با این حال هم نمی توانم چیزی را ثابت کنم. مدرکی هم برای اثبات بیماری اش ندارم و نمی دانم این موضوع را در دادگاه بیان کنم یا نه؟ موقعیت های خوبی برای ازدواج داشتم اما مرا تهدید کرده بود که اگر بفهمد ازدواج کردم، پسرم را از من خواهد گرفت. می دانم بزرگ کردن یک بچه به تنهایی سخت است ولی بخاطر پسرم و بخاطر اخلاق بد پدرش نمی خواهم مثل او شود. او علاقه ای به فرزندم ندارد فقط از سر لجبازی می خواهد او را از من بگیرد و گرنه خودش هم نمی تواند از او نگهداری کند می خواهد پیش مادر پیرش بگذارد.

گفتند که برای حضانت باید استطاعت مالی داشته باشم و بیمه باشم، با هزار بدبختی کار مناسب پیدا کردم و بیمه هم شدم. اما باز نگران این هستم که بگویند حقوقت کافی نیست. چرا قانون در این موارد هیچ چیزی تعیین نکرده و قوانین چرا برای مشکل زنانی مثل من کمکی نمی کند. برای هر چیزی باید همیشه مدرک و سند داشته باشم اما او هر وقت و هر زمانی هر کاری دوست داشت می تواند انجام دهد. حتی وقتی کتک می خوردم قاضی که می دید پشیمان است می گفت اشکال ندارد، جبران می کند، تغییر می کند ولی تغییری نکرد که هیچ، بدتر هم شد."

زن همچنان دردهایش را بیرون می ریخت و پخش زمین می کرد و من متاثر و خاموش فقط گوش می دادم اما پسرک 7 ساله اش در میان حرف هایش دوید مرا به زمان حال آورد: "مامان غصه نخور با هم اون رو می زنیم و می کشیم، من دوست دارم پیش تو بمونم اونو دوست ندارم. "

و مادرش که تازه یادش افتاده بود که شنونده اش فقط من نبوده ام متوجه پسرش شد :"اینطور صحبت نکن گلم، من تمام تلاشم را می کنم که نگذارم تو پیش پدرت بروی، نگران نباش، کتک زدن کار خوبی نیست، خدا بچه هایی رو که دیگران رو بزنن دوست نداره عزیزم"

زن دست پسرش را گرفت به طرف بوفه رفت تا برای او مقداری خوراکی بخرد. ناامیدانه نگاهم کرد و لبخندی زد و خداحافظی کرد.

حضانت فرزند در قوانین ایران

حضانت هم از جنبه مادی مطرح است و هم از جهت معنوی؛ به این معنا كه نگهداری طفل شامل پرورش جسمی وی و فراهم آوردن امكانات لازم برای رشد اوست؛ از جمله تهیه خوراك ، پوشاك و مسكن و در صورت بیماری بهره مندی از پزشك و دارو و درمان، و به طور كلی هر آن چه برای دوام و بقای طفل لازم است، نگهداری محسوب می شود و در كنار پرورش و رشد و نمو جسمی، رشد معنوی طفل نیز ضروری است. شناخت محیط و آداب و رسوم و آشنایی با فرهنگ جامعه ای كه خانواده در آن زندگی می كند و آشنایی با افتخارات فرهنگی این جامعه و امكان تحصیل كه مهم ترین وسیله ی پرورش روحی و روانی طفل است به عنوان تربیت مطرح می شود.

قانونگذار برای نگاهداری طفل، در مواردی كه والدین با حكم دادگاه متاركه كرده اند و یا زمانی كه پدر و مادر به هر علتی جدا از یكدیگر زندگی می كنند تعیین تكلیف كرده است. این علت ممكن است اختلافات شدید زن و شوهر باشد به حدی كه ادامه زندگی مشترك را برای آنان غیر ممكن كند. مواردی در قانون پیش بینی شده كه زن می تواند زندگی خانوادگی را ترك و مسكن جداگانه اختیار كند، برای مثال سوء رفتار مرد به حدی باشد كه منجر به درگیری فیزیكی شده و زن مورد ضرب و شتم قرار گیرد؛ یا این كه شرافت و حیثیت زن در این زندگی مشترك در مخاطره باشد. البته اثبات این امر خود بسیار مشکل است. یا این كه خارج از این موارد دادخواست طلاق از جانب زن یا مرد به دادگاه تقدیم شده باشد و تا زمان صدور حكم كه ممكن است مدتی به طول انجامد زوجین جدا از یكدیگر به سر برند. در این موارد اگر پدر و مادر در نگهداری طفل توافق داشته باشند، قانون دخالتی در اراده و اختیار آنان ندارد و آن ها می توانند به نحوی كه صلاح طفل باشد از وی نگهداری كنند؛ مانند این كه توافق كنند نگهداری طفل به عهده مادر باشد و هزینه توسط پدر پرداخت شود. اما زمانی كه والدین برای نگاهداری طفل موافق نبوده و قادر به حل مسالمت آمیز موضوع نباشند و به دادگاه مراجعه كنند در این صورت قاعده كلی و اصل بر این است كه مادر اولویت دارد فرزند پسر و دختر را تا 7 سال داشته باشد. در این مدت تأمین هزینه به عهده پدر است. مگر این كه طرفین به طریق دیگری توافق داشته باشند؛ مانند این كه مقرر شود نگهداری و هزینه به عهده مادر باشد.

مواد قانونی مرتبط :

1- ماده 1115 قانون مدنی

2- ماده 1172 قانون مدنی

3- ماده 1175 قانون مدنی

4- ماده 1170 قانون مدنی

5- ماده 1174 قانون مدنی

6- ماده 12 آیین نامه اجرایی قانون حمایت خانواده

7- ماده 12 قانون حمایت خانواده مصوب 1353

8- ماده 14 همان قانون

http://www.tebyan.net/Social/House_Family/
Law_Family/2004/1/15/5115.html

  مریم مالک

تغییر برای برابری -

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 19:24  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه سوم تیر 1388

 

سرم را بلند می کنم تا رگهای کشیده گردنم را ببینی

تمام آبها را خواهم بلعید

هیچ دریایی غرقم نمی کند وقتی نخواهم

نیستم اگر در مقابل خدا هم گردن نکشم

وقتی که دستت را به زخم خونریزت فشردی او را نفرین کن

آن خدای شوخ طبعی که ما را به آغوش هم کشاند....

وقتی که هر یک در سودای دیگری بودیم و سودای دیگری....

لباس مشکی بر تن خواهم کرد و با او که رفت و همراه خواهم شد. گلوله ای که بر تن تو خورد قلب مرا نیز فرا گرفت.....

 

به یاد دیاری که در تمامی لحظه ها یکایک یاخته هایمان نام پاکش را فریاد میزند...

و به یاد هم یارانی که هر جا هستند یادشان در دل ما هست...

درود بر آنان که در لحظه لحظه تاریخ میهنمان ظلم و ستم را بر نتافته اند  ومشعل مبارزه با ستمگران را همواره شعله ور نگه داشته اند و به دست ما سپرده اند تا به قله آزادی برسیم ....

درود بر شما که در رزم پیگیرتان با لشکر ظلم درنگ و خستگی نمیشناسید.....

 

برای رهایی مردم در بند بر سر سوگند ایستاده اید.

پایدار باد آن نیروی لایزال که از خون شهیدان در پیکر مقاومت عادلانه مردم جاری است....

و پیروزی نهایی بر اهریمن جور و ستم را ضمانت میکند ....

و فروزان باد مشعل راهنمای رهبری که مقاومت مردم ما را از راههای دشوار عبور داده و هر لحظه به سر منزل مقصود نزدیکتر میسازد.

زنده باد آزادی

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 16:44  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

جمعه بیست و نهم خرداد 1388

می گویند افسار گسیخته شده ام. حتما بی حرمتی کرده ام؟  یادم نمی آید.. ولی اینجا نوشته است که من مجرمم...

با خودم گفتم: چه کسی می گوید من مجرمم؟

صدایی به گوشم رسید. که گفت : اینها می گویند.. انسانها طبق ماده 1400 دیکتاتوری توان بر چسب زدن بر هر کسی را دارند. عجب بر چسب مبارکی.. مجرم

دیروز سر کوچه ما آزادی را حراج کرده بودند . هر مشتی یک تحقیر... بلی ارزان است. تحقیر شوی برای برگرداندن آزادی..



ولی دکانی همان نزدیکی آزادی را آموزش میداد.من هم رفتم. گفتم: بابت یادگیری آزادی چه چیزی باید بدهم ؟

گفتند: وقت می خواهیم. زندگیم را درون جدول عمرم طبقه بندی کردم . تا وقت از دست رفته ام را بیابم. درست است ..

پس تو هم اگر آزادی می خواهی  با من هم گام شو..

آدمهای زیادی آمدند و رفتند ولی آزادی را عده محدودی لمس کردند. برای فهم آزادی سه گام بردار : یادگیری- تلاش- هدف (که همان آزادیست)

ضربه ها را می شمارم

شاید این چرخ فلک

آه من را بشمرد

برده ام  برده ی سراسر شور

تا ستانم حق خود را

از سران همچو مور

من یکی هستم ولی

می توانم با خودم بسیار باشم

چون توانم میرسد

پس می توانم می توانم

حق من آزادی است و زندگی



فریماه

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 19:12  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388

من در دنیایی زندگی می کنم که نحوه زندگیم نوسان دارد گاهی در بد هستم گاهی در بدتر .جامعه شرایط را برای زنان بین این دو تغییر می دهد . یکی می آید ما را از اولین پله نردبان به دومی هدایت می کند . دیگری راه سقوط را هموارمی کند دیگری وعده می دهد جبران کند.

چرا در طول تاریخ انگشت همه اتهامها به سوی من است؟

چرا زن همیشه متهم مظلومیت است؟

یکی گشت ارشاد می آورد برای به اصطلاح امنیت جامعه و دیگری که خود روزی اولین قدم را د راین راه برداشته امروز برای رسیدن به قدرت می گوید این کار تجاوز به حقوق زنان است.

تا حالا از خود پرسیده اید که چرا ما زنان را سرکوب می کنند؟ و کمترین حق شهروندی یک انسان را که پوشش است از ما دریغ می کنند؟

و دوباره با منت و کمی چاپلوسی می خواهند حق شهروندی که باید در جامعه ای باشد را به ما تعارف می کنند. فکر نمی کنید کوچکترین حق طبیعی من داشتن پوشش مورد علاقه من است؟

 تا کی زنان باید عروسک دست اینان باشند و با وعده هایی مثل جلوگیری از سرکوب به سمت شرکت در انتخابات کشیده شوند...

مگر ما زنان تنها مشکلمان همین است؟

چرا زنان ما حقوق خودشان را مطالبه نمی کنند؟ اصلا این را می پرسم آیا زنان ما می دانند حقوق زنان یعنی چه؟

 مشکلات ما زنان غیر از گشت ارشاد این است.

1-تعدد زوجات ... ( فکر نمی کنید یکی از دلایل از هم پاشیدگی زندگی ها این باشد؟)

2-چرا ارث زن نصف مرد است؟

3-چرا حق طلاق با مردان است؟

4-چرا شهادت دو زن با یک مرد مساوی است؟

5-چرا دیه زن نصف مرد است؟

6- چرا زنان در انتخاب رشته و شغل محدودیت دارند؟

7- چرا فرزند بعد از جدایی برای مرد است؟

8-چرا در دادگاههای خانواده حقوق زنان رعایت نمی شود و همیشه حق را به مرد می دهند؟

9-چرا زن نمی تواند رئیس جمهور شود؟

10-چرا دولت در برابر قتلهای ناموسی سکوت کرده؟

و هزاران مورد دیگر که باید شکافته شود.......

 پس ما باید بدانیم که حقوق ما چیست و چه می خواهیم.....در غیر این صورت نمی توانیم بگوییم ما هستیم.

چرا تنها در این مواقع به حضور  زنان نیاز است؟آیا زمانی که لایحه حمایت از خانواده تدوین می شود از ما خواستند که نظر بدهیم؟مگر من از اعضای خانواده نیستم؟

 هدف من از این درد دل این نیست که به کسی بگویم در انتخابات شرکت کن یا نکن....

نه...من حرف دل خود را زدم و بر این باورم که شاید درد دل دیگری هم باشد اما نتوانسته است به قلم بکشد.

زنان ایران همیشه ثابت کرده اند که در صحنه هستند. ما نمی خواهیم بازیچه اینان باشیم. ما قبل از انتخاب رئیس جمهور خواستار اصلاح قانون اساسی هستیم. پس همگی فریاد بزنیم که نمی خواهیم بازیچه انتخاباتی مردان باشیم.ما زنان راهی برای به قدرت رسیدن مردان شده ایم تا پس از به قدرت رسیدن سرکوبمان کنند.ما می خواهیم خود قدرت باشیم .قدرتی برای صلح و آرامش نه برای سرکوب. ما هم هستیم.ما میتوانیم.

 

تجاوز یعنی همین هر کاری که خواستی کردی

با توهین و تشر و توسری کی گفته که مردی

یه روز میشه که تو نمیتونی بگی چی بپوشم

من عروسک نیستم که شخصیتما بفروشم

من پوششم عوض میشه تو سطح قضیه اینه

تو با مغزت چه میکنی که تا قیامت همینه

دیگه سنگ هیچ دستی سرمو نمیشکونه

کسی دیگه تو گوشم  آیه وحشت نمیخونه

تنم لگد ماله نگاه هرزگی ها نمیشه

این یه عزم جزم طوفانه خاک و آتیشه

 

 فریماه

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 12:35  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

پنجشنبه هفتم خرداد 1388

نگاهی به ریشه‌های اعتیاد زنان نشان می‌دهد که یکی از دلایل عمده‌ي روی آوردن زنان به اعتیاد٬ خشونت است.در بررسی‌های انجام شده انواع خشونت شامل خشونت‌های روانی، جسمی، جنسی، مالی و … از عوامل بسترساز اعتیاد زنان عنوان شده است.

 نوشته‌ي زیر روایتی است از زندگی دختری ۱۳ ساله که خشونت یکی از دلایل اصلی در گرایش وی به مواد مخدر بوده‌است.

 ۱۳ ساله بود و خشن. از در که وارد می‌شد فحش بود و ناسزا و صدای شکستن شیشه‌هایی که قرار بود دست‌های ظریف دخترانه‌اش را بشکافند تا خونی بریزد که گویا آرامش می‌کرد. همه می‌ترسیدند، از اطرافش کنار می‌رفتند و تنهایش می‌گذاشتند با قدرتی که از ریختن خونش نصیبش شده‌بود.

 می‌گفتند کوچک‌تر که بوده در پارک محل زندگیشان مورد تجاوز قرار گرفته و از آن پس این‌گونه تلخ و خشن شده‌است.

 روسری‌اش را تا رستن‌گاه موهایش جلو مي‌آورد. پدرش موهایش را از ته چیده‌بود تا شاید مانعی باشد برای بیرون رفتنش از خانه٬ اما افاقه نکرده‌بود.

 از تمام آدم‌ها بی‌زار بود و کوله‌بارش پر بود از ناسزاهایی که مثل جیره‌ي روزانه حواله‌ي ما و اطرافیانش می‌کرد.

 پدرش افغانی بود و می‌گفت که چشم‌ها و دست راستش را در جنگ‌های مختلف از دست داده‌است.

 سال‌ها جنگیده‌بود، گاهی برای طالبان و گاهی علیه طالبان. آن‌چه امروز برایش مانده‌بود، چشم‌هایی بود که نمی‌دید و دست‌هایی که نه می‌توانست نان‌آور خانه‌اش باشد و نه دستی برای کشیدن بر سر دختر ۱۳ ساله‌اش که این روزها بدجور تلخ شده‌بود. گویا این دست‌ها فقط قرار بود جان آدم‌ها را بگیرند. گاهی در جنگ و گاهی ذره ذره در خانه.

 آن روز صبح از در که وارد شد حال خوشی نداشت. لحنش آنقدر می‌گزید که تمام قلبت را می‌سوزاند.

 مثل هر روز شروع کرد به ناسزا گفتن و مثل هر روز شیشه‌ای شکست تا دست‌هایش را بشکافد.اما این‌بار پیش از ریختن خونش از حال رفت.

 به سمتش که رفتم، دست‌هایش یخ کرده‌بود و چهره‌ي سبزه‌اش سفید شده‌بود. لب‌هایش حتی تیرگی‌اش را از دست داده‌بود. هر چه صدایش کردیم به‌هوش نيامد. او را در آغوش کشیدیم و به سمت بیمارستانی رفتیم که شاید او را درمانی موقتی کنند، دردی را که می‌دانستیم برای ندا درمانی نداشت. جلوي در بیمارستان، نگاه نگران نگهبان به چشمانمان دوخته‌شد که می‌گفت: “دیشب آمده‌بود. می‌گفت که قرص خورده‌است، اما به خدا قسم ما این‌جا مسمومیت‌های دارویی را قبول نمی‌کنیم. از دیشب همین‌طور مانده‌است؟“

 دست‌هایم می‌لرزیدند و لب‌هایم هم. گفتم:”دیشب آمده‌بود؟ قرص خورده‌بود؟“

 سرش را به نشانه‌ي تایید تکان داد.

 فقط آرام گفتم:” چه کرده‌اید با او؟“

 مضطرب شد و گفت: “نمی‌توانستم راهش بدهم. به ما گفته‌اند که مسمومیت‌های دارویی را به بیمارستان لقمان معرفی کنیم، به خدا گفتم که می‌تواند به آن‌جا برود اما فقط ناسزا می‌گفت.”

 یک لحظه فکر کردم ناسزا؟ هر چه گفته حتما سزا بوده‌است. مضطرب‌تر از قبل به سمت لقمان به راه افتادیم، هنوز بی‌حال روی دستم افتاده‌بود. وارد که شدیم مستقیم رفتیم به اتاقی که باید معده‌اش را شستشو می‌دادند. دکتر پرسید:”چه دارویی خورده؟” و من هاج‌وواج نگاهش کردم. زیر لب گفت:” به شما هم می‌شود گفت خانواده؟“

 لوله‌ها را که رد کردند٬ شروع کرد به بالا آوردن. بالا می‌آورد، نه فقط قرص‌هایی را که خورده‌بود بل‌که همه‌ي آن‌چه که از این زندگی خورده بود و تحملش را نداشت و می‌خواست بالا بیاوردشان تا شاید رها شود.

 پدرش که به بیمارستان رسید سراسیمه گفت:”به خدا من در خانه زنجیرش کردم تا از خانه بیرون نرود. من که چشمی ‌ندارم که دنبالش راه بیفتم و مراقبش باشم. اما همسایه‌ها می‌گویند معتاد شده. دیده‌اند که با پسری در پارک حشیش می‌کشد. با زنجیر خودش را به یخچال رسانده و قرص‌های مادرش را خورده‌است. دیشب دیدم که بالا می‌آورد، بازش کردم و او فرار کرد.”

 هیچ نمی‌گفتم و تنها نگاهش می‌کردم که حقیقتا احساس می‌کند بهترین کار دنیا را کرده‌است. دلم می‌خواست می‌توانستم بالا بیاورم و یا شاید ناسزا بگویم یا …

 یک ساعت گذشته‌بود و ندا بی‌حال روی تخت بود. بغلش کردم و به سمت خانه‌شان رفتیم. وقتی در خانه روی رخت‌خواب گذاشتمش دیدم که زنجیری از میله‌های پنجره آویزان است. نمی‌توانستم نفرت را از چشمانم بگیرم. رو به پدرش گفتم:”زنجیرش کردی؟” و او سری به نشانه‌ي تایید نشان داد. گفت:”می‌خواستم مراقبش باشم.”

 داد زدم:”اگر یک بار دیگر، حتی یک بار دیگر بشنوم که این کار را کرده‌ای شکایت می‌کنم ندا را ازت می‌گیرند ( تهدیدم برایش بیشتر شبیه یک پیشنهاد اکازیون بود و این را خوب می‌دانستم. ادامه دادم) البته به همین‌جا ختم نمی‌شود. تو را می‌اندازند زندان.( هر چند که خوب می‌دانستم بلوف می‌زنم.)

 در طول یک هفته ندا 4 بار دیگر اقدام به خودکشی کرد.فهمیده‌بود که اگر چند قرص بخورد تنها دچار تهوع می‌شود و این تنها راهی بود که راحت می‌شد از زنجیرهای دست و پایش.

 پس از بارها مراجعه به بیمارستان لقمان سرانجام تصمیم گرفتیم که وی را به یک بیمارستان روانی ببریم که قطعا برايش جای بهتری بود. اما نپذیرفتندش. می‌گفتند باید یک دوره‌ي کامل دارویی را طی کند و اگر دارو جواب نداد بستری‌اش خواهند کرد و درخواست مصرف داروی به موقع از ندا چیزی بود شبیه درخواست دکتر شدن از یک کودک خیابانی. دور می‌نمود و بعید.

 چند روز بعد ندا با یک ماشین الگانس پلیس نزد ما آمد. لبخند به لب داشت و حتی ناسزا هم نمی‌گفت. گفتند شب قبل او را با یک پسر در حالی‌که مقداری حشیش با خود داشته‌اند دستگیر کرده‌اند و او نشانی ما را داده‌است. به طرف ماشین که رفتم آرام گفت:”این‌طوری بهتر شد، خلاص شدم. فقط اگر می‌شود الناز را هم بیاور.” (الناز دوست صمیمی‌اش بود که او هم توسط پدر در خانه محبوس شده‌بود.)

 سه ماهی را در کانون اصلاح و تربیت گذراند در حالی که کاملا آرام به نظر می‌رسید. لبخند می‌زد، نقاشی می‌کشید و با دیگران آرام گفتگو می‌کرد.1

 بعد از سه ماه ندا آزاد شد، برگشت به همان خانه و خانواده و محله‌ای که کابوسش بود.

 ندا فرار کرد و دیگر هرگز کسی او را ندید. پدرش می‌گفت کاش مرده‌باشد و من فکر می‌کردم کاش فراموش کرده‌باشد آن‌چه را که بر سرش آورده‌اند هر چند که می‌دانستم محال است.

 

 اعتیاد ندا فرار کوتاهی بود از سرنوشتي که برایش رقم خورده‌بود و می‌پنداشت تغییری نیز نخواهد کرد. سر نوشتی که تنها از آن ندا نیست، شاید امروز از آن الناز نیز باشد و شاید از آن بسیاری دیگر که ندیده و نمی‌شناسمشان. 

 نه این‌که کانون جای خوبی بود٬ نه! ولی برای ندا از خانه‌ای که زنجیرش می‌کردند و از پارک‌هایی که در آن‌ها مورد تجاوز قرار گرفته‌بود امن‌تر بود.

 

از  نوشته های دلارام

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 14:36  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

 بنا برگزارشی که اخیرا از سو ی سازمان بهزیستی منتشر شد آمار دختران مجرد در ایران به یک میلیون وهفتصد هزار نفر رسیده است. چنین آماری نشانگر آن است که این دختران روزهارا یکی بعد از دیگری در آرزوی ازدواج پشت سر می گذارند.

در دهه های گذشته دختران را بعداز اینکه به سن بلوغ می رسیدند و وارد سنین چهارده یا پانزده سالگی می شدند راهی خانه بخت می کردند به طوری که کمتردختری را می دیدید که سن او از بیست سال گذشته باشد وهنوز در خانه ی پدرش زندگی کند، مگر این که مشکل جسمانی داشته باشد.

دختران در دهه های گذشته با این موج فزاینده از مدرنیسم چندان آشنا نبودند. گرایش هایی چون فمنیسم که اولین پیامد آن آشنا کردن زنان ودختران باحقوق قانونی شان بود روند پر شتاب پیوستن به صف هوا خواهان احترام به کرامت زن که بعدی جهانی یافته بود را تسریع کرد. دختران امروز بلافاصله بعد از اتمام تحصیلات متوسطه تمام سعی وتلاش خود را معطوف به رفتن به دانشگاه می کنند و در طول تحصیلات دانشگاهی فقط به اتمام تحصیلات خود می اندیشند. بعد ازاین دوران نیز آنان به دنبال یافتن شغلی مناسب راهی بازار کار می شوند. با این وجود آیا فرصتی برای ازدواج ویا حتی فکر کردن به آن در بهترین سال های جوانی یک دختر پیش می آید؟

دکتر "مصطفی اکبریان" جامعه شناس در این باره می گوید:در بالا رفتن سن ازدواج دختران دوعامل مهم دخالت دارد:عامل اول به نگرش وطرز تفکر دختران امروز با همتایان آنها در دهه گذشته بر می گردد که تفاوت اساسی یافته است. آنها یکسری خواسته ها وعواملی رامد نظر قرار می دهند که در نگاه دختران دیروز ارزش نبوده است. عامل دوم به شرایط اقتصادی جامعه بر می گردد. تورم اقتصادی حاکم بر جامعه وخواسته هایی که خانم ها از آقایان دارند باعث می شود پسران از ازدواج سرباز زنند و در این صورت دختران هم وارد بازار کار می شوندتا سربار خانواده نباشند.

وی می افزاید:با توجه به تاثیر عمیق ارتباطات در جهان توجه به این تفکر جهانی که زن ها بااستقلال مالی می توانند از تصمیم گیری های خاصی بر خودار شوند در جامعه ما رسوخ کرده است.از طرفی بالا رفتن سن ازدواج افزایش آمار طلاق رانیز به همراه داشته است. اکبریان تصریح کرد:مسئله اشتغال وتحصیل دختران نشات گرفته از تفکرات جدیدی است و در حالی که جامعه ما هنوز تحت تاثیر بافت سنتی و تفکرات سنتی است لذا نمی تواند این گونه رفتارها را بپذیرد و همین مسئله زمینه اختلافات را پدید می آورد. تفکر جدید اگر مغایر با ارزش های جامعه باشد، مضر و اگر در راستای باورهای جامعه حرکت کند مفیداست.

این استاد دانشگاه در ادامه می گوید:در عین حال نمی توان جلوی این دگرگونی را گرفت واین چرخه تغییرباید در جامعه باشد. باید از طر یق مکا نیزم آموزش دراین زمینه تلاش شود تا باورها وارزشها محترم شمرده شده ودر عین حال تفکرات جدید آموزش داده شود. دکتر " نسترن خواجه نوری"، استاددانشگاه معتقد است: فاکتورهای مختلفی می تواند بر افزایش سن ازدواج تاثیر بگذارد که البته هر کدام از آنها شدت وضعف دارد . مسئله اشتغال و تحصیلات دختران یک مسله بسیارمهم است که دو دلیل عمده دارد.

1- مسایل اقتصادی

2- آگاهی دختران از حق وحقوقی که از لحاظ اجتماعی دارند .

وی در ادامه افزود:ما در گذر از جامعه سنتی به جامعه مدرن هستیم .ارتبا طات گسترده تر وعمیق می شودوبه همین دلیل در این گذر تمایل و تفکرات انسانها عوض می شود.تا زمانیکه مراحل گذار به اتمام نرسد،ثبات به وجود نمی آید.اگر علم ودانش بخواهد در خدمت تحصیلات قرار گیرد لازمه آن یک ثبات اجتماعی است. خواجه نوری تصریح کرد:فارغ التحصیلا ن زیادی هر ساله از دانشگا هها بیرون می آیند وبازار کاری وجود نداردکه آنها را جذب کند. یک مدیریت همه جانبه وبرنامه ریزی درست باید این گسیختگی راکه ناشی از مراحل گذار است ،انسجام بخشد.

جامعه شناسان می گویند: فرایند اگاهی دهی منفی وجهت دار واصرار بر این امر که زنان همواره در نقش زیر دست مردان باید در جامعه حضور داشته باشند باعث شده که زنان ودختران روز به روز فراتر از مطالبات دیروز در صدد احقاق حقوق خود بر آیند.

 

 

بر گرفته از دیدگاه

 

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 14:10  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388

برای بسیاری از زنان جوان در ایران عدم آشنایی با رابطه‌ی جنسی، اندام تناسلی خود و حتى ارضای جنسی و در مواقعى راه‌های مختلف جلوگیری از حاملگی باعث دشواری‌های زیادی در زندگی زناشویى می‌گردد. رابطه‌ای که می‌تواند زندگی دو انسان را زیباتر، گرمتر و پیوند مشترك را نزدیکتر گرداند، در موارد زیادى تنها به ارضای یکجانبه‌ی مرد و دلسردی و افسردگی روزافزون زن منجر می‌شود.

خانم مژگان کاهن، روانشناس ساکن بلژیک، در رساله‌ی تحقیقی خود در دانشگاه بروکسل به مسئله‌ی تلقی انسانها از مسایل جنسی و رابطه جنسى قبل از ازدواج، در ایران در کشور بلژیک و همینطور ایرانیان مهاجر مقیم این کشور پرداخته و با کار مقایسه‌ای سعی در نشان دادن تاثیر فرهنگ در نوع  تلقی انسانها از این رابطه نموده است. برای نمونه وى از دیدگاه مردان و زنان ایران در این‌باره مى‌گوید:

 «وقتی قضیه بکارت را مطرح می‌کنی، اکثریت قریب به اتفاق ایرانی‌ها به حفظ بکارت دختر اشاره می‌کنند. تقریبا ۸۳ ـ ۸۲ درصدشان. اما، وقتی می‌پرسی نظرتان در مورد روابط جنسی قبل از ازدواج چیه، متوجه می‌شویم که عامل جنسیت در پاسخی که به این سوال می‌دهند خیلی تعیین کننده است و تفاوتهایی بین پاسخ‌های زنها با مردها مشاهده می‌کنیم که از لحاظ آماری معنی‌دار است. به این شکل که اکثریت زنهای ایرانی چیزی که مطرح می‌کنند اینست که با روابط جنسی قبل از ازدواج مخالف‌اند. در حالیکه مردهای ایرانی با اکثریت قریب به اتفاق، طرفدار حفظ بکارت‌اند، ولی با روابط جنسی قبل از ازدواج چندان مخالفتی ندارند.»

 در جامعه ما قبل از ازدواج  گفتگو درباره رابطه جنسى تابو محسوب مى‌شود و سوالات و مسائلى در این‌باره كه بویژه دختران و پسران جوان را بخود مشغول مى‌كنند، در بسیارى از مواقع بى‌جواب مى‌مانند و یا در گفتگو با همشاگردى‌ها و همسالان اغلب به شكل ناصحیح و ناشیانه، پاسخ داده مى‌شوند.  در سالهای  اخیر تلاش شده كه قبل از ازدواج برای زوج‌های جوان علاقمند، در کلاس‌های آموزشی درباره رابطه جنسى و راه‌هاى جلوگیرى از حاملگى توضیحاتى داده شود. اما، آیا این کلاس‌های یك تا چندساعته و بسیار کوتاه می‌توانند کمک كافى براى آنان باشند و چه كسى جوابگوى سوالات باقیمانده خواهد بود؟ چرا آموزش عمومی جوانان و بویژه زنان جوان در اینباره در مدارس و مراکز علمی انجام نمی‌گیرد؟

 یکی از شرکت کنندگان در کلاسهای آموزشى مسائل جنسی قبل از ازدواج می‌گوید: «خیلی خوب بوده. مثلا،  بخاطر احساس شرم و حیایی که وجود دارد، ما فکر می‌کنیم خیلی چیزها گناه هست یا مثلا زشت است، حیا است.  ولی اینجا به ما گفتند که اینطوری نیست. می‌توانیم بهتر و راحت‌تر برخورد کنیم.»

 زن جوان دیگرى كه در این كلاس‌ها شركت كرده معتقد است: «دوست داشتم کامل‌تر و قشنگ‌تر توضیح می‌دادند. خیلی خوب بود، ولی مثلا بیشتر وارد جزییات روابط زناشویی و ازدواج و اینها مى‌شدند. بازهم فکر می‌کنم یکسری شرم و حیا هنوز بود. خوب، آدم یک کم احساس حقارت می‌کند که یک دختر جوان ۲۰ ساله چرا نباید درباره‌ی اینجور مسایل چیزی بداند یا چرا در این باره اصلا مطالعه نکرده. از این نظر برایم یکجوری جای تعجب داشت که چرا تا بحال به این فکر نیفتاده‌ام که در اینجور مسایل مطالعاتی داشته باشم. همان اندام تناسلی، خوب، این چیزی ست که مربوط به خود خانم‌هاست، ولی من چیز زیادی از آن نمی‌دانستم. در صورتی که خیلی مهم هست. مثلا آن قسمتی که بیان کرد که به کامل شدن غرایز جنسی طرفین توجه بشود. خب، این مسلما خیلی کمک می‌کند. مثلا گفته‌اند به آقایان زودتر این حالت دست می‌دهد! خوب، وقتی که آقایان ندانند که خانم‌ها هم یک چنین حالتی دارند، مطمئنا خانم سرخورده می‌شود، اگر آن حالت اش تکمیل نشود یا ممکن است اصلا برایش مشکلی ایجاد کند.»

 آقای امینی از مربیان کلاس آموزشی مسایل جنسی درباره‌ی محتوای آموزشی و بویژه اولین رابطه‌ی جنسی بین زن و مرد جوان می‌گوید: «ما در همان ابتدا توضیح می‌دهیم که شما اولین سکس تان باید در شرایطی کاملا عاطفی، محبت آمیز باشد و از لحاظ روحی آمادگی دو طرف وجود داشته باشد. بنابراین، این را تعمیم می‌دهیم به کل کلاس و در تمام مراحل،‌ حتا در رابطه با استفاده از وسایل تنظیم خانواده، توصیه می‌کنیم که حتما وسیله‌ای انتخاب بشود که همسرشان هم موافق باشد».

 

شیرین جزایرى

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 18:51  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

من کیستم: من مادر آقا مصطفی هستم

 

من کوچولو هستم وقتی که پدرم میخواهد ناز دختر کوچیکش را بخرد.

من دخترک هستم که باید با چادر و مقنعه به مدرسه روم وگرمای روز را تحمل کنم.

من خوشکله هستم وقتی پسرهای محله سر کوچه وقت گذرانی میکنند.

من خانمی هستم وقتی پسری میخواهد دلم را برباید.

من کنیزهستم دست بوس غلام شما در مراسم خواستگاری .

من نانازی.عسل.شیرین .خانومی.و....هستم وقتی یک ماه هست عروسی کرده ام.

من مجید هستم وقتی که شوهرم میخواهد از قسمت مردانه اتوبوس صدایم بزند که پیاده شویم.

من مامای هستم وقتی دخترم میخواهد در تولد دوستش کلاس بگذارد.

من مادرم هستم وقتی که به خاطر دیر آمدن از مهمانی زنانه و دیر شدن غذای بچه ها .

من زنیکه هستم وقتی مرد همسایه به خاطر جای پارک اشتباهش از سوی من مورد انتقاد قرار میگیرد.

من مامانی هستم وقتی بچه ام میخواهد از اشتباهش بگذرم.

من کد بانو هستم وقتی شوهرم بعد از خوردن شام همرا با زدن آروغ های پیاپی مهر می ورزد.

من سلیطه هستم وقتی شوهرم دیر وقت به  خانه می آید و چند تار موی زنانه بر روی لباسش هست.

من جادوگرم و افریته هستم وقتی دامادم میخواهد به دوستانش مرا معرفی کند.

من مادر آقا مصطفی هستم وقتی حاج آقا میخواهد نامم را ببرد.

من سرپرست خانواده هستم وقتی 4 سال قبل شوهرم فوت کرده است.

من ...نده هستم وقتی دلم گردش و تفریح میخواهد.

من ضعیفه هستم وقتی ریش سفید فامیل میخواهد سهم الرثم را از برادرانم بگیرد.

من بانو هستم وقتی که از مرز 50 سالگی کذشته ام و هیچ مردی حاضر نیست وقتش را با همصحبتی با من بگذراند.

من ننه هستم وقتی 4قد رنگی با روسری سفید سنجاق بسته بر تن دارم.

من خدمتکار خانه هستم وقتی نوه ام میخواهد به دوستانش معرفی کند.

من مرحومه مغفوره هستم در زیر یک سنگ سیاه گرانیت .

من مادری دلسوز و فداکار و مهربان هستم وقتی در دنیا نیستم.

من در این فریاد شبانه ام کیستم.من با تمام بی کسی هایم کسی هستم هنوز

من نه آرتمیز و نه آرتمیس هستم.

من نه از نسل کوروش و نه همسر داریوش هستم.

من نه جنگ آوری بودم و نه نان آوری!!!!۱

من کیستم هنوز ؟ من نیستم آنچه  امروز هستم؟؟؟؟

من نیستم آنچه باید باشم !!!!!

من با تمام بی کسی هایم کسی هستم هنوز.....

چون من میخواهم باشم آنچه باید باشم....

 

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 15:8  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

از آنجایی که خانواده، کوچکترین بنیان اجتماعی است، بنابراین ایجاد و حفظ بهداشت روان در خانواده ها، حائز اهمیت فراوانی می باشد. تمامی اعضای یک خانواده بایستی از لحاظ روانی در سلامت و صحت به سر برند. اساس و بنیان یک خانواده را در ابتدا زن و مرد تشکیل میدهند. این دو عنصر اصلی در تشکیل این نهاد، هر دو به یک اندازه در تربیت و پرورش نسلهای آینده، به طور مستقیم، نقش به سزایی ایفا میکنند.

بنابراین، در وهله اول و برای اولین گام، بایستی از سلامت روان برخوردار باشند.

سندرم خشونت علیه زنان!!!

 اعمال خشونتهای خانگی علیه زنان، از دیر زمان، امری شایع بوده است. در جامعه ما کم نیستند مردانی که در خانه در مورد زنانشان خشونت نشان میدهند. اینگونه افراد با وجود ظاهری عادی و منطقی ای که دارند، از تعارضات درونی و اختلال روانی، رنج میبرند.

در واقع اینگونه افراد، از لحاظ روانی، بیمار محسوب می شوند. این افراد فاقد اعتماد به نفس هستند، که برای پنهان ساختن این کمبود، چهره خود را در پشت نقاب پرخاشگری پنهان می سازند. این دسته از مردان دارای خصلت زن ستیزی می باشند. خشونتهای این افراد از همان ابتدای زندگی مشترکشان، به اشکال گوناگون ( از تحقیر و توهین کلامی تا آزارهای جسمی و فیزیکی )، صورت می پذیرد. اولین اقدام زن ستیز سرکوبی و کنترل شریک زندگی اش است. او سعی در تحت سلطه گرفتن کلیه امور همسرش میکند. به همین دلیل است که اکثر این افراد از ادامه تحصیل همسر و یا کار بیرون از منزل همسرشان ممانعت به عمل می آورند. یکی از ویژگیهای چشمگیر اینگونه افراد، حسادت شدید می باشد. به دلیل وجود همین حسادت شدید و نیز تنفری که از زن دارند، مانع پیشرفت همسر خود می شوند. از دیگر اقدامات این افراد، جلوگیری از ارتباط همسرشان با سایر افراد است. و تا آنجایی که می توانند، زن را وادار به قطع ارتباط با دوستان و  حتی خویشاوندان میکنند. و به عبارتی او را در چاردیواری خانه حبس میکنند. اینگونه مردان حتی به فرزندان خود نیز حسادت میکنند و بعد از بچه دار شدن، آنها را نیز مورد آزار قرار میدهند.

 همسران این مردان جهت  کسب رضایت شوهر خود، رفته رفته از تمامی حقوق و آزادیهای فردی خود، چشم پوشی میکنند. چنین زنانی به اشتباه، می پندارند که همسر خوب و شایسته ای نیستند و هر کاری انجام می دهند که شایستگی لازم را کسب کنند و محبت شوهر را به خود معطوف سازند. و چون در این امر هرگز موفق نمی شوند، دائما خود را سرزنش کرده و احساس گناه در آنها روز به روز بیشتر خواهد شد. این گونه زنان به قدری تحقیر شده اند که اعتماد به نفس خود را از دست میدهند و به شدت به شوهر خود  متکی اند در نتیجه هرگز به فکر ترک کردن شوهر نمی افتند...    

 

شاپرک

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 21:41  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388

صبح امروز دلارا دارابی، که در سن ۱۷ سالگی به اتهام قتل بازداشت شده بود. در کمال ناباوری توسط اجرای احکام دادسرای رشت در زندان مرکزی رشت اعدام شد.  ا

 اعدام این هنرمند در صورتی به وقوع پیوست که هیچ یک از وکلای وی از زمان اجرای حکم اطلاعی نداشتند. ا

 خبر خیلی کوتاه است ولی وحشتناک.ا

 چه راحت جان می گیریم.ا

 چه راحتی طناب دار را به گردن کودکی می اندازیم.ا

 چه راحت لرزش های بدن نحیفش را احساس می کنیم.ا

 به خدا ظلم است ظلم.ا

 به خدا عدالت این نیست که کودکی کودکی را از وی بگیریم.ا

 به خدا عدالت این نیست که بکشیم آنکه حقش مرگ نیست.ا

 چه کسی می خواهد در روز قیامت پاسخگو باشد.ا

 آیا انصاف است ....ا

 چهارم فروردین سال ۸۵ او را در زندان رشت ملاقات کردم. او چهره ای مظلوم داشت. او قاتل نبود. قسم می خورد که قاتل نیست.ا

 برایم تابلویی نقاشی کرد که عکس پیرمردی در آن بود که ویالن می زد. نمی دانستم که ساز مرگ دلارا را می زند.ا

 باور نمی وشد که کشته شده باشد.ا

 او واقعا بی گناه، مظلوم، آرام، متین، پاک و بی آلایش بود. دختری که حقش مرگ نبود و جانش را گرفتند.ا

 خدایا به فریادمان برس.ا

 خدایا از این همه بی عدالتی به کجا پناه ببریم.ا

 خدایا خدایا خدایا..... چرا ما را اینقدر بی رحم آفریدی چرا چرا...ا

 

  محمد مصطفایی، وکیل دادگستری

 

به خاطر دلارا و 130 اعدام دیگرفراموش نکنیم

 در همه ی مدتی که بحث دفاع از حق زندگی برای دلارا دارابی سوژه ی داغ دنیای وب، فیس بوک وفعالان حقوق بشر بود بعضی انتقاد می کردند که او یک قاتل است و نباید از یک مجرم، یک بی گناه ساخت و از هنرمندی او سپری ساخت تا جرمش پنهان شود.

 

مدافعان حق زندگی برای دلارا بارها گفتند و نوشتند که بر دو چیز تاکید می کنند:

 

اول اینکه حتی بر فرض مجرم بودن دلارا او نباید اعدام شود زیرا صرف نظر از اینکه اعدام حکمی انسانی هست یا نیست، دل‌آرا در هنگام بازداشت کمتر از ۱۷ سال داشت و بر اساس پیمان‌نامه حقوق کودک که ایران نیز به اجرای آن متعهد شده‌ است، کودک محسوب می‌شد. این پیمان‌نامه اعدام افراد زیر ۱۸ سال را ممنوع کرده‌ است.

 

دوم اینکه

 عبدالصمد خرمشاهی وکیل دلارا دلایل حقوقی قابل توجهی بر بیگناهی دلارا دارد که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت و وقتی آن دلایل مورد توجه همه ی علاقمندان حقوق بشر و هزاران انسان پیگیر وضعیت دلارا قرار دارد نظام قضایی ایران حق ندارد بی اعتنا به پرسشهای افکار عمومی و اعتراضات حقوقی و عاطفی و انسانی جامعه، حکم اعدام را اجرا کند.

 

اما منتقدان که گویا فراموش کرده بودند که با توجه به وضعیت قضایی آشفته و غیر پاسخگوی ایران نباید فرصت را برای چنین انتقاداتی از دست داد و باید تمام توان برای نجات یک جوان در آستانه اعدام به کار گرفت باز هم ساز مخالف زدند و به هر حال تراژدی تازه ای به وقوع پیوست.

 اکنون علاوه بر پرداختن به خبر این فاجعه، وظیفه ی بزرگتری بر عهده ی ماست

فراموش نکنیم که هم رئیس قوه قضاییه به خانواده و وکلای دلارا فرصت داده بود تا رضایت خانواده مقتول را جلب کنند و هم بر اساس قانون باید اجرای حکم به وکیل دل‌آرا ابلاغ شود اما عبدالصمد خرمشاهی وکیل دل‌آرا با شنیدن این خبر، «شوکه» می شود و یک وکیل دادگستری به رادیو زمانه می گوید:

 «علت اجرای ناگهانی حکم اعدام، غرض‌ورزی اداره اجرای احکام رشت و خانواده مقتول بود و اگر قانون در کشور ما حکومت می‌کرد این حکم به این صورت اجرا نمی‌شد و اصلاً حکم اعدام برای دل‌آرا صادر نمی‌شد

 

معلوم می شود که بازی با جان آدمها راحت تر از آن است که با قانون و یا با دستور رئیس قوه قضاییه بتوان مهارش کرد اگر درست عمل کنیم می توانیم ماجرای اعدام دلارا را به « کیفرخواست جامعه علیه بی عدالتی قضایی» تبدیل کنیم در سه سال گذشته ۳۲ کودک در جهان اعدام شده‌اند که ۲۶ مورد آن در ایران بوده‌ است. سال گذشته، شش نوجوان در ایران اعدام شدند و هم‌اکنون ۱۳۰ نوجوان زیر ۱۸ سال با دریافت حکم اعدام، در مسیر اجرای حکم قرار دارند.

 می توانیم از تمام ظرفیت های رسانه ای از تلویزیون و رادیو تا سایت و وبلاگ و فیس بوک استفاده کنیم تا مجبور نباشیم برای 130 اعدام دیگر عزاداری کنیم و یکی را پس از دیگری به فراموشی بسپاریم

آیدا قجر - بیروت

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 23:48  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  |