تبليغاتX
ایران بانو
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
 به دلیل واضح نبودن تصویر فوق قابل درج  در این وبلاگ نبود.




محمد ضرغامی می گوید در یکی از بازداشتگاه های ایران مورد تجاوز و آزار و اذیت جنسی قرار گرفته است. او روزی را به خاطر می آورد که برای شرکت در مراسم چهلمین روز کشته شدن ندا آقاسلطان – که از او به عنوان سمبل اعتراضات به نتایج انتخابات نام برده می شود- به بهشت زهرای تهران رفته بود و پس از برخورد نیروهای امنیتی با تجمع کنندگان در یک تعقیب و گریز با نیروهای لباس شخصی دستگیر شد.


وبلاگ «بهشت خوبان» که به ظاهر نزدیک به اصولگرایان و دولت محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، است تصویر میهمان گفتگوی ویژه این هفته را در کنار دختر دیگری منتشر کرد و از آنان به عنوان «اغتشاشگران دستگیر شده» نام برد. میهمان گفتگوی ویژه این هفته رادیوفردا مریم صبری است که دوستانش به او «ترانه» می گویند.


خانم صبری، تصویری از شما در کنار دختر خانم دیگری در وبلاگی نزدیک به گروه های اصولگرا منتشر شده و در آنجا از شما دو نفر به عنوان دو تن از اغتشاشگران دستگیر شده نام برده شده است. آیا این تصویر از خود شماست؟ کجاست و در چه زمانی از شما عکسبرداری شده است؟


صبری: بله این تصویر متعلق به من است. در روز هشتم مردادماه که روز چهلم ندا آقا سلطان بود ما به بهشت زهرا رفته بودیم. من آنجا دستگیر شدم. این عکس هم توسط لباس

شخصی ها از من بعد از دستگیری گرفته شد. ما گوشه دیوار ایستاده بودیم تا ماشین سپاه برای بردنمان بیاید.


از همه عکس گرفتند؟

فقط ما دو دختر بودیم و بقیه پسر بودند.

دلیل این دستگیری چه بود؟


شرکت در تظاهراتی که برای چهلم ندا برگزار شد. برای این مراسم به سر مزار ندا رفته بودیم که لباس شخصی ها ریختند و با باتوم مردم را کتک می زدند. بعد از آن تظاهرات گسترده ای شد و تقریبا معترضان هفت یا هشت قطعه از بهشت زهرا را اشغال کرده بودند.

قبل از این واقعه هم در تظاهرات شرکت کرده بودید؟

بله. من از قبل از انتخابات در ستادهای تبلیغاتی یکی از نامزدها حضور داشتم.

کدام ستاد؟

کاندیدای مورد نظر من آقای موسوی بود. من از طرفداران ایشان بودم. بعد از انتخابات هم در تظاهرات هایی که در میدان آزادی، خیابان ولیعصر و میدان ونک برگزار شد شرکت کردم.

گفتید که توسط لباس شخصی ها بازداشت شدید. آیا مشخصا به شما گفتند که از چه ارگانی هستند؟

وقتی پرسیدیم گفتند شما حق سوال کردن ندارید.

آن عکس را برای چه از شما برداشتند؟

نمی دانم. من آن زمان اعتراض کردم که شما حق عکس گرفتن از ما را ندارید. اما یک سیلی خوردم. به من گفتند که ما حق حرف زدن نداریم.

شما را دقیقا با چه حالتی و به کجا منتقل کردند؟

وقتی ما را سوار ون سپاه کردند دیگر متوجه نشدیم که کجا ما را می برند. هم دستبند و هم چشمبند داشتیم. یک یا دو ساعتی را در ماشین بودیم تا پیاده مان کردند. اما کجا بود، نمی دانم. اگر سرمان را از بین پایمان بالا می آوردیم با لگد به سرمان می کوبیدند.

کی متوجه انتشار عکس تان شدید؟

بعد از آزادیم یکی از دوستانم زنگ زد و آدرس سایت را به من داد.

می دانید کجا بود که منتقل شدید؟

نه. من فقط مطمئن بودم که نه اوین بود و نه کهریزک. به خاطر این که این دو بازداشتگاه محیط صافی دارند. این را از اطلاعاتی که سایر دوستان بازداشتی به من دادند بعدا متوجه شدم. اما ما از پله های زیادی پایین رفتیم. دوستانم بعدها گفتند که کهریزک و اوین پله ندارند.

چند روز در آنجا نگهداری شدید؟

من دو هفته بازداشت بودم.

زمانی که شما را دستگیر کردند به شما تفهیم اتهام کردند؟

هیچ تفهیم اتهامی در کار نبود. اول ماجرا به شدت ترس از دستگیری وجود دارد. من اول انکار می کردم و می گفتم که با مادرم در بهشت زهرا بودم. اما گفتند غلط کردی. ما فیلمت را داریم که توی تظاهرات شرکت کرده ای. یک برگه به من دادند من مشخصاتم را گفتم و آنها نوشتند. آدرس محل زندگی و محل کارم را و برای چند لحظه چشمانم را باز کردند تا برگه را امضا کنم.

جایی بود که چشمان شما را باز کنند و شما قادر باشید موقعیت خود را شناسائی کنید؟

نه. دو بار چشم های مرا باز کردند. که توی اتاقی بودم که دو مرد با نقاب حضور داشتند.


آن دو بار چه مسائلی مطرح شد؟ حالت بازجویی داشت؟

بله. هر دو بار بازجویی بود. بار اول من روی صندلی نشسته بودم و یکی از آن دو آقا پشت سرم و دیگری روبه رویم نشسته بودند و سوال می کردند. از جزئیات که لیدرت کیست؟ از چه کسی خط می گیری؟ اسم بچه ها را بگو. چه کسانی را می شناسی؟ اگر بگویی آزادت می کنیم . و مدام هم سیلی به صورتم می زدند یا موهایم را می گرفتند و به عقب می کشیدند.

مگر حجاب نداشتید؟

خیر.

این خواست ماموران بود؟

نه. روسری ام در تعقیب و گریز به نرده کنار خیابان گیر کرد و پاره شد.

چه شد که کار به مسئله تجاوز کشید؟

دو روز اول تهدید می کردند که اگر با ما همکاری نکنی زنده نمی مانی. روز دوم یا سوم بود که مرا آوردند و گفتند می خواهیم رایت را پس بدهیم. چشمانم را بستند. مرا مسافتی بردند و من صدای باز و بسته شدن دری را شنیدم. مرا به اتاقی بردند که فرد دیگری در آنجا بود. اول شروع به بازجویی از من کرد. چندین بار به صورتم کوبید. که چرا حرف نمی زنی؟ اگر حرف بزنی ولت می کنیم بروی. دهانت را باز کن. که البته همه این جمله ها با فحش بود. بعد لباس مرا درآورد. هر چه التماس کردم، گریه کردم، ضجه زدم، توجه نکرد.

در آن حالت آیا دست های شما بسته بود؟

بله. هر چقدر جیغ کشیدم انگار نمی شنید. به من و به خانواده ام. به آقای موسوی و کروبی و خاتمی فحش می داد. می گفت دارم رایت را پس می دهم . رایت را بگیر. این هم جواب داد و بیدادهایی که توی خیابان می کردی.

می توانید بگویید چطور به شما تجاوز شد؟

از طریق آمیزش جنسی. خود شخص اقدام کرد. هیچ وسیله یا آلت مصنوعی در دستش نبود. مرا روی زمین خواباند دست مرا به میله ای که بالای سرم بود بست.

این اتفاق فقط یک بار افتاد؟

خیر. چهار یا پنج بار. هر بار هم صداها عوض می شد. صدای کسی که نخستین بار به من تجاوز کرد با صدای فرد دومی فرق داشت.

اطلاع دارید که کس دیگری به غیر از شما هم در آن بازداشتگاه مورد تجاوز قرار گرفته است؟

مطمئنم این اتفاق برای بسیاری در آنجا می افتاد. به خاطر این که شب ها آن قدر صدای جیغ و التماس بلند می شد که مطمئن بودم همان اتفاقی که برای من افتاده برای دیگران هم در حال وقوع است.

چطور شد که رضایت به آزادی شما دادند؟

مرا به اتاقی بردند که در آنجا دو نفر حضور داشتند. به من گفتند بنشین. من نشستم. یکی از آنها از دیگری خواست که اتاق را ترک کند. اما شخص روبه رو می گفت که نمی توانم بروم. با هم بحث کردند. بالاخره نفر دوم بیرون رفت. کسی که مانده بود چشمهای مرا باز کرد. هیچ نقابی هم نداشت. از من بازجویی کرد و کتکم می زد. بعد هم گفت که خودت می دانی که باید چی کار کنی؟ من این اواخر دیگر چیزی نمی گفتم.

چرا؟

برای این که فهمیده بودم اینها دوست دارند التماس های مرا بشنوند. وقتی ساکت بودم می گفتند چرا گریه نمی کنی؟ چرا زاری نمی کنی؟ چرا التماس نمی کنی؟ گریه کن شاید ولت کنیم. ببین دارم با تو چه می کنم؟ و به طور مداوم توی صورتم می کوبید. من فقط آرام اشک می ریختم. هنوز هم صورتش را مثل کابوس جلوی چشمهایم دارم. بعد از این که به من تجاوز کرد از من پرسید که می خواهی بیرون بروی؟ یا این که می خواهی مثل بقیه که اینجا مردند و کسی هم نفهمید بمیری؟ کدام یکی را دوست داری؟ گفتم می خواهم بروم. گفت من می توانم این کار را بکنم ولی یک شرط دارد.

چه شرطی؟

گفت می روی بیرون ولی هر چه من می گویم انجام می دهی.

چه کاری از شما می خواست؟

بعد از آزادی چندین بار با من تماس گرفت. که قرار بگذارد و من سر قرار حاضر بشوم. اما من از ترسم گوشی را خاموش کردم. می دانستم که از طریق گوشی خاموش هم قابل ردیابی هستم. تهدید کرده بود که اگر جواب تلفنت را ندهی هم آدرست را دارم هم شماره تلفنت را. این دفعه دیگر نمی گذارم پایت به اینجا برسد خودم همان بیرون می کشمت.

به هر حال این آدم اجازه خروج شما را داد؟

بعد از آن اتفاق او مامور دوم را صدا زد. مرا به سلولم بردند. چند روزی با من کاری نداشتند. تا این که یک روز آمدند همه ما را بردند. می گفتند شما را برای اعدام می بریم. همه گریه می کردند. ضجه می زدند. دو ساعتی ما را سر پا نگه داشتند و در نهایت گفتند که امروز نوبت تان نیست.

یکی از این روزها ما را سه چهار نفری بیرون بردند در قسمتی به صفمان کردند. دستها و چشمهایمان بسته بود. روبه رویمان تعدادی از پسران دستگیر شده را نگه داشته بودند.

ماموران شروع کردند به دستمالی کردن و اذیت کردن ما. پسرها داد می زدند که ولشان کنید. هر کاری می خواهید با ما بکنید. می گفتند چه شده؟ ناموس و خواهر که می گویند این است؟ پسرها التماس می کردند که ما را بزنید اینها را ول کنید. اما باتوم را از بالا روی بدنمان می کشیدند و می گفتند این ناموس شماست؟ نکند این یکی خواهر شماست؟ زن شماست؟

زمانی که این اتفاق برایتان افتاد چه احساسی داشتید؟

متنفر بودم. یک نوع تنفر نسبت به همه چیز و همه کس. با خودم می گفتم اگر از اینجا بیرون بروم نمی گذارم کسی زنده بماند. یک حس انتقام در من ایجاد شده بود. از خودم بدم می آمد. از این که دختر بودم نفرت داشتم.

در نهایت چه جور شد که آزاد شدید؟

نمی دانم چقدر گذشت. یک روز مرا بیرون آوردند. دوباره از پله هایی که روز اول پایین آمده بودم بالا رفتم. هوای بیرون به صورتم خورد. من تنها بودم. چشمبند و دستبندم را باز کردند. هر دوشان نقاب داشتند، ولی باز هم فحش می دادند. جایی ماشین ایستاد. مرا پایین انداختند و رفتند. یک پارچه نازکی روی سرم انداخته بودند.

وقتی آزاد شدید این مسائل را با خانواده تان در میان گذاشتید؟

خیر. می دانید که جو ایران چه جور فضایی است. همه یک جوری نگاهت می کنند. اصلا کسی باور نمی کند. فقط به دو تا از دوستانم ماجرا را گفتم.

به هیچ مرجع قانونی برای شکایت مراجعه نکردید؟

نه. دوستم از من می خواست به دفتر آقای کروبی بروم. اما بعد از نامه قاضی مقدمی از این کار ترسیدم.

پزشکی قانونی هم نرفتید؟

خیر. نزد یک پزشک دیگر رفتم.

آن دکتر مسئله تجاوز به شما را گواهی کرد؟

من از ایشان نخواستم که این کار را بکند. من در آن موقعیت اصلا به افشای این مسئله فکر نمی کردم. او به من گفت که شما بسیار آزار دیده اید و تا مدتی طولانی نباید با کسی مراوده جنسی داشته باشید. که من گفتم من اصولا با کسی مراوده جنسی ندارم.

پس چطور شد که تصمیم به طرح این مسائل گرفتید؟ شاید بسیاری گمان کنند که مریم صبری این مسائل را عنوان می کند تا مجوز اقامت در خارج از ایران را بگیرد؟

یکی از دلایلی که من حاضر شدم این کار را افشا کنم این بود که تصور کردم شاید با افشاگری بتوانم جلوی ظلم به دیگران را بگیرم. خواستم ثابت کنم که آقای کروبی دروغ نمی گوید. چنین چیزهایی واقعا وجود داشته است. فکر کردم من که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم.

اما به هر حال این موضوع مصادف شد با خروجتان از ایران؟

دلیل خروج من از ایران به مخاطره افتادن کارم بود. می دانستم ممنوع الکار شده ام. به من می گفتند برای محل کارت نامه می نویسیم. من در پانسیون زندگی می کنم و مطمئن بودم که به آن پانسیون نامه می نویسند.

چرا در پانسیون زندگی می کنید؟

مادر من درگذشته است و پدرم سالها بود که دیگر با مادرم زندگی نمی کرد. او ازدواج کرده و زندگی خودش را دارد. یک هفته از ماجرا که گذشت یک روز گوشی تلفنم را برای برداشتن یک شماره تلفن از سیم کارتم روشن کردم. به محض روشن کردن گوشی دیدم تلفنم زنگ خورد. جواب دادم دیدم همان شخص است. شروع به فحاشی کرد که مرا می پیچانی؟ تلفنت را خاموش می کنی؟ پیدا کردن تو هر جای ایران که پا بگذاری برای من کاری ندارد. می توانم یک روزه پیدایت کنم. بعد از این ماجرا دیگر ترسم بیشتر شد. فهمیدم که این آدم حقیقتا دست از سر من برنمی دارد. چرا که اگر می خواست از من بگذرد در طول همان یک هفته که تلفنم خاموش بود دیگر باید دست از سرم برمی داشت. از من می خواستند که با آنها همکاری کنم. می گفتند توی تظاهراتها شرکت کنندگان را شناسایی کنید. تصمیم گرفتم از ایران خارج شوم.

این خروج از راه قانونی بود؟

بله. من از مرز زمینی خارج شدم

 رادیو فردا

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 21:37  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

گفته اند آزادى زن معیار آزادى هر جامعه اى است. باید افزود در جامعه اى که زن از حرمت٬ حقوق برابر٬ امنیت و آزادى برخوردار نیست٬ آن جامعه تماما اسیر است.چگونه میتوان احساس خوشبختى و آزادى کرد وقتى تبعیض براساس جنسیت هنوز زندگیها را نابود میکند٬ فرهنگ ضد زن را تولید و بازتولید میکند٬ مردسالارى و خشونت را تحکیم میکند٬ و زخمى عمیق بر پیکره انسانیت میکشد؟
رسیدن به فردائى بهتر٬ جهانى بهتر٬ هدف هر جنبشى است که براى دنیائى متکى بر آزادى و حقوق و رفاه همگان تلاش میکند. جنبش زنان تاریخ جنبشى بوده است ضد تبعیض٬ ضد نابرابرى٬ ضد مردسالارى و علیه سنتهاى ضد زن.

پس از اینکه در 1400 سال قبل کشور ایران مورد هجوم اعراب قرار گرقت و ضرباتی سخت به تمام فرهنگ و سنن ایرانیان زد ه شد جایگاه زن ایران که تا زمان قبل از آن جایگاهی پویا و اجتماعی بود مورد هجوم افکار مذهبی قرار گرفت و به پایین ترین درجه نزول کرد.شاید تا قبل از حمله اعراب نیز زنان از زمان کوروش کبیر تا ساسانیان مراحل مختلفی را طی نموده بودند و از فرماندهی نیروی دریایی گرفته تا سر کارگری کارگران کاخهای هخامنشی و خانه داری و تعلیم و تربیت فرزندان.

 اما مهمترین مسئله این شد که با ورود اسلام دیگر آنطور که باید زن ایرانی یا بهتر است بگویم زن مسلمان آن جایگاه  حققیقی خویش را بدست نیاورد و همواره یک انسان درجه چندم در تمام مسائل شد .به تمام خواسته های زن بی توجه ای خاصی شد و تنها ملاک بر این شد که آرامش زن در گروه آرامش مردان است و زن ایرانی حق انتخاب ندارد،اما خوب با تمام این اوصاف ایران تنها کشوری بود که با هجوم یک دین و فرهنگ غیر دمکراتیک و انسانی تن به ذلت نداد و بارها در سراسر ایران خیزشهای مختلفی چون خرمدینها و ....برپا شد تا حق ایرانیان برگردانده شود که به دلایل مختلف موفق نشدند.

 در این چند خط هدف بازگویی تاریخ نیست و اصولان نیز وقت آن نیست مهمترین مسئله ای که امروز و پس از1400 سال مورد توجه است نقش زنان از 30 یا بهتر است بگوییم 50 سال قبل است که درتاریخ ایران محسوس بوده و دست به شگفتی ها زده اند.

تا قبل از شورش مردمی  در سال 57 که به اشتباه انقلاب نامیده شده است زنان نقش بسزایی در یک تغییر مهم در ایران داشتند. مدیریت ملکه ایران و شرکت دادن زنان ایرانی در تمام مسائل اقتصادی و اجتماعی و رخدادی به نام انقلاب سفید که توسط محمدرضا شاه انجام شد و شرکت فعال زنان در حوزه های نظامی و ....به صورت حرفه ای همه و همه آغاز آن شد که زن ایرانی از خانه خویش بیرون آید و چادر و یا شال خویش را بر کمر ببندد و در خوشبختی و آرزوهای خویش وهموطنانش شریک و پویا شود.

 این آغاز راه بود و به مانند تمام آغاز ها با نقصهایی همراه بود،اما مهمترین حضور زنان در آن زمان شرکتشان در رخدادی به نام انقلاب بود که مهمترین حرکت سیاسی یک کشور به شمار می آید . در این حرکت زنان ایرانی چه با اعتقادات اسلامی و چه غیر اسلامی دریک حرکت مردمی که توسط غیر ایرانیان برنامه ریزی و رهبری شد و هدفش  تنها  کسب قدرت  برای اهداف دینی فروشانی متعصب  و پایداری یک تفکر سنتی و متحجر بود  در کنار مردان و دوش به دوش آنان به مبارزه پرداختند . مبارزه ای که از روی بی اطلاعی و نا آگاهی از هدف آن بود و اولین نتایج پیروزی این مبارزه برخورد با زنان و خواسته های آنان بود .اما نقش زنان همین جا تمام نشد و بعد از این پیروزی به اصطلاح مردم ایران یا بهتر است بگوییم، مذهبی که تمام فرهنگ و سنن ایران را مورد هجوم قرار داد و به دشمنی با ملت  ایران برخاست بارها دست به دامن حضور زنان شد و یا خود به سراغ آنان رفت.

در جنگ ایران و عراق ،زنان ایران با گذشت از تمامی وابستگی های احساسی فرزندان و همسران و برادران خویش را روانه نبرد در میدان جنگ کردند و خود مشغول به فعالیتهای خدماتی شدند.در این سالها زنان به نشانه اعتراض به خیابهانها رفتند و شعار علیه کشورهایی دادند که همزمان دولت ایران مشغول معامله با آنان بود تا وسایل نابودی فرزندان ایران را با خرید اسلحه به بهانه دفاع از خاک ،ناموس   و دین فراهم سازد.

زنان از احساس خود عبور کردند  و عشق  خود را به دست گلوله سپردند .هر کس به نشانه علاقه خویش به دین یا کشورش  که آن روزها به اصطلاح  کنار هم هم خوان شده بودند، تا برای خوشبختی مردمی که بتوانند این دو را کنار هم حفظ کنند کاری شگرف و آسمانی انجام دهد.اما این جنگ با تمام حقایق آشکار و پنهان تمام شد که چه بسا هنوز بسیار ازافراد  به خصوص زنان و مادران در حال پس دادن تاوان آن هستند.همسری  با نقص عضو یا از بین رفته ،و مادری با درد مخارج فرزندانش و قربانی شدن یک جامعه برای یک خواست فردی.

اما نقش زنان در جامعه  به همینجا ختم نشد و پس از جنگ در سالهای 67 زنان باز در صف اولین قربانیان یک حکومت دیکتاتور قرار گرفته و به خاطر افکار شخصی خویش در زندانهای اسلامی مورد تجاوز قرار گرفتند و اعدام شدند.تمام این اتفاقات به بهانه دگر اندیشی و با مجوز از خدای حکومت انجام شد.باز زنان به پرداخت هزینه های سنگین تن دادند و با مسئله حجاب اجباری و قوانین اسلامی به زیر یک پارچه سیاه رفتند و مجبور شدند سالها تمام غرایز زنانه خود را مشکی ومرده جلوه دهند.

به زندان رفتند تحقیر شدند و اعدام.....

 هر از گاهی نیز سنگسار جان یک زن ایرانی را گرفت.همه و همه به خاطر حفظ یک باور مذهبی.

این دختران ایرانی بودند که مورد حمله قرار گرفته و در جای جای جهان به اسارت درآمدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفتند و رخدادی شبیه آنچه که در 1400 سال قبل توسط اعراب انجام شد.

براستی که آن واقعه در 1400 سال قبل امروز نیز در حال تکراراست ،و بار دیگر این دین فروشان  هستند که به فرهنگ ایران و خاک ایران هجوم آورده اند تا تمام تاریخش را نابود ساخته و حتی پارسی زبانان را عرب زبان کنند.زنان را به پستوی خانه ها باز فرستند و تفکر خویش را جهانی سازند.اما پس از سکوتی نه چندان طولانی فریاد آزادی خواهی زنان برافروخته شد و با طرح مسائلی چون تغییر قوانین تبعیض آمیز پا به عرصه مبارزه گذاشته و خواهان گرفتن حق خود شدند.

در این میان نیز مردان در کنار آنها به مبارزه برخواسته و این فریاد را به حق دانسته و وظیفه خود پنداشتند که بار دیگر با زنان ایرانی به دور از هر تبعیض جنسی یا تفاوت جسمی  پا به عرصه آزادی و برابری بنهند.از برگزاری جلسات مختلف کمپین یک ملیون امضا گرفته  که حرکتی شگرف در تمام کشورهای اسلامی بود وبارها دستگیری عوامل این طرح و عقب نشینی نکردن زنان ایرانی،همه و همه عزم راسخ  زنان ایرانی را نشانگر است.اما شاید امروز کمتر کسی باشد که بخواهد نقش زنان را در تغییر اوضاع کنونی کم اثر بخواند.بارها در همین دوسال گذشته حضور زن ایرانی در موارد مختلف  نشانگر آن شد که تغییر یک جامعه بدست زنان آن است.

حضور درخیابانها برای فریاد برابری خواهی و تغییر برای برابری.

حضور در خیابانها و اماکن مختلف برای دفاع از نام و تمامیت ارزی ایران

حضور در صف اول و مورد هجوم قرار گرفتن توسط حکومتی که قصدش تنها ضرب و شتم بود.

کتک خوردن و آسیب دیدن زنان در خیابانها در مقابله با حکومتی که به زور میخواهد آنها را باز به زیر چادر سیاه برگرداند تا به اهداف خویش برسد.

دفاع از پسران و مردان در خیابانها در مواقعی که مورد هجوم حکومت قرار گرفتند.

و چه بسا بارها هر زنی به تنهایی در مکانهای خلوت با مردان حکومت مقابله کرد و به زیر چادر سیاه نرفت و فریاد آزادی پوشش خود را به تمام جهانیان رساند.

امروز میبینیم چگونه زنان در تمام برنامه ها شرکت فعال دارند و براستی باید گفت این زنان هستند که ایران را آزادخواهند کرد و بار دیگر شکوفا.حکومت دیکتاتور به قدرت زنان پی برده است و برآن است که این قدرت را از بین ببرد اما افسوس که کار از کار گذشته  و زنان بر افروخته اند و تا برقرای خواسته هایشان عقب نشینی نمیکنند و خسته نمیشوند.

 ایران تغییر خواهد کرد و از نو شکوفا خواهد شد چون زنان ایران این خواسته را دارند.

 

 

آرش سیاوش

ROZANEHEOMID@YAHOO.COM

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 20:36  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

تقویم زناشویی تولید موسسه الغدیر قم با توصیه های جالب جنسی

چند روز پس از انتشار تقويمي از سوي بنياد بين المللي الغدير که در آن هيچ يک از مناسبت هاي ملي و حتی12 فروردين و 22 بهمن نيز ذکر نشده اند، يک موسسه انتشار کتب مذهبي در قم اقدام به انتشار اثري با نام "تقويم زناشويي" کرده که اختصاص به توصيه هاي جنسي منسوب به پيشوايان مذهبي شيعه دارد. انتشار چنين آثاري با مجوز وزارت ارشاد در حالي صورت مي گيرد که از آغاز به کار حسين صفار هرندي به عنوان وزير ارشاد، موجي از محدوديت و سانسور حوزه نشر کتاب و مطبوعات را در بر گرفته است.

اثر بي نظير ارزشي

هفته گذشته اثري در قم منتشر شد با جلد چهار رنگ و صفحات داخلي دو رنگ تحت عنوان "تقويم زناشويي". اين کتاب که در تيراژ صد هزار جلد به چاپ رسيده، در قم گردآوري، تنظيم، طراحي و با مجوز ارشاد اسلامي قم،منتشر شده است. ناشر اين تقويم، که يکي از مراکز مورد حمايت دولتي و قضايي است، با اشاره به داشتن حق كپي رايت مندرجات اين تقويم، نسبت به كساني كه قصد اقتباس و يا استفاده از مطالب آن را كه از حليه المتقين و رساله هاي عمليه مراجع، گرفته شده هشدار داده است. حليه المتقين مجموعه اي از روايات درباره مسائل مختلف مذهبي است که بخشي آن به مسائل جنسي اختصاص دارد و بسياري از کارشناسان ديني، بخش بزرگي از مندرجات آن را نامعتبر مي دانند.

در تقويم زناشويي، چهار بخش در بين فصول مختلف در نظر گرفته شده كه نگاه به آن خالي از لطف نيست. بخش اول به موضوع خواستگاري اختصاص دارد، و پس از يک مقدمه کوتاه، تعريف خواستگاري به روايتي از امام صادق در باره نماز و دعاي خواستگاري امدهو از قول امام صادق گفته شده است: "هرگاه كسي اراده خواستگاري نمايد دو ركعت نماز بگذارد و حمد و ثناي الهي گويد و دعايي كه از صفحه 93 حليه المتقين نقل شده بخواند." در اين بخش همچنين ضمن "نهي انجام عمل جنسي در روزهاي قمر در عقرب" و تاكيد بر نهي عمل آن در ساير روايات اسلامي، در مورد ملاك انتخاب همسر روايتي نقل شده مبني بر اينکه: "زن باكره اي را بخواهيد كه فرزندان بسيار بياورد و سرينيش بزرگ باشد."

بخش دوم به بحث درباره آميزش جنسي اختصاص دارد، و با نقل رواياتي آمده: "هنگام آميزش با همسر فوري بر روي او قرار نگيريد و عمل دخول را انجام ندهيد" بلکه "پيش از آن با لمس زن، با او بازي و خوش طبعي كنيد زيرا اين عمل آميزش را براي شما پاكيزه تر و گواراتر مي كند." در اين بخش توصيه شده كه "هنگام دخول روبه قبله و يا پشت به قبله نباشيد" و با نهي آميزش به شكل ايستاده آورده است: "چهارپايان اين گونه جماع مي كنند و اگر فرزندي در آن هنگام بهم رسد مانند الاغ بر تخت خود بول مي كند."

در اين کتاب همچنين آميزش در شب اول ماه رمضان مستحب دانسته شده اما "فرزند حاصل از آميزش در شب عيد قربان را داراي شش و يا چهار انگشت در دست" دانسته و توصيه كرده "براي اينكه فرزند چشم چپ نشود به هنگام بعداز ظهر جماع نكنيد." "پشت بام و زير درخت ميوه دار "از جمله مکان هايي است که در اين تقويم به عنوان مكان هاي نامناسب براي آميزش ذكر شده و "فرزند حاصل از آميزش بر روي پشت بام را فرزندي منافق" و "فرزند حاصل از آميزش زير درخت ميوه دار را جلاد، آدمكش و يا كاهن و جادوگر "توصيف كرده و "فرزند حاصل از جماع در برابر نور خورشيد را همواره در نكبت و فقر" توصيف كرده است.

بخش سوم تقويم زناشويي به تغذيه جنسي پرداخته و به معرفي مواد غذايي كه شهوت را زياد مي كند پرداخته است كه برخي از نمونه هايش چنين اند:


"خوردن انار نطفه مرد را زياد مي كند و فرزند را زيبا مي گرداند."
" انجير را خشك و تر بخوريد كه جماع را مي افزايد."
"پياز بخوريد كه سه خاصيت در آن هست بوي دهان را پاك مي كند، لثه را محكم مي نمايد و بر نطفه و قدرت جماع مي افزايد."
"خوردن تره بعد از غذا مدر حيض، مقوه كمر و محرك باه مي باشد و نيروي جنسي را تحريك مي كند."
"دم كرده گياه زعفران محرك قوه جنسي مي باشد."
"روغن زيتون نطفه مرد را زياد مي كند."
" مداومت در مصرف كاسني به هر كسي كه دوست دارد ثروت و اولادش زياد شود سفارش شده."
"تخم كاهو سرد و خشك و مانع احتلام و سيلان مني مي باشد."
"هر كس كدو را با عدس بخورد وقتي كه خدا يادش آيد دلش نازك گردد و جماع او بيشتر مي شود".
"به زنهاي حامله كندر بخورانيد زيرا آنكه در شكمش هست اگر پسر باشد دانا، شجاع و قلب او پاك باشد و اگر دختر باشد صورت و سيرتش خوب مي شود و اطراف رانش بزرگ و نزد همسرش محبوب و سعادتمند مي باشد".
" خوردن هويج كليه را گرم و آلت رجليت را بلند مي نمايد".
"علاوه بر خوردني ها گياه حنا به عنوان خضاب اسلام و سيد گلها در دنيا و آخرت مي باشد و اين گياه باعث افزايش قدرت جماع مي شود".

در بخش چهارم اين اثر كه به حقوق زن و شوهر بر يكديگر مي پردازد "يكي از حقوق شوهر بر زن را مضايقه نكردن از نزديكي موقع اراده شوهر حتي بر پشت پالان شتر" آورده است.

علاوه بر اين در اين تقويم ارزشي در روزهاي مختلف توصيه هاي مختلفي در باره تاكيد و يا نهي از عمل آميزش جنسي از قول بزرگان دين نقل شده است.در حالي كه بارها و بارها در اين اثر به زنان توصيه شده که در خدمت به مرد و خود را تسليم مرد كردن در عمل جنسي کوتاهي نکنند، وظيفه آن ها را به طور متقابل بيان نكرده و فقط به چند سطر آن هم نظافت، خوشبويي، گشاده رويي، كمك به زن در انجام امور منزل، مهرباني و خوش اخلاقي با او و تحمل و بردباري پيرامون حرفهاي  نارواي زن بسنده كرده است.

 

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 19:22  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون
که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره
داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت
“خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن
ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده”
تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا
جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا

به دلیل اینکه بیشتر آهنگ ها به بانوان  و مسائل اخیر مرتبط است تصمیم گرفتم به شما دوستان نیز این  پیشنهاد کنم.

 برای یک بارهم شده گوش کنید.

 
  1. Vaghti Khoda Khabeh
  2. Harfe Zan
  3. Akharin Zaman
  4. Hasane Man
  5. Hamoon
  6. Hameh Chi Dorooghe
  7. Tarafe Ma
  8. Sarina
  9. Inak An Ensan
  10. Man Ye Dardam

آرش

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 21:32  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

دوستان عزيزمن:

 نميدانم داستان زير تا چه اندازه واقعي است.هر چه هست، ميتواند پرسش بجائي را درذهن مردان ايراني پديد آورد. آيا شما ميتوانيد به پرسش  مطرح شده در پايان داستان پاسخ دهيد.

 

چرا مردان ايران هرگز در مقابل حجاب واكنشي نشان ندادند؟؟

 مردي ژاپني كه در اوايل انقلاب در تهران زندگي ميكرد، روزي با همسر خود به يك رستوران رفت. در آنجا از همسرش خواستند كه روسري به سر كند و به او يك روسري هم دادند. مرد ژاپني از آنان تقاضاي يك روسري اضافه نمود وخودش آنرا به سر كرد. وقتي پيشخدمت هاي رستوران توضيح دادند كه فقط زنان بايد حجاب داشته باشند و نه مردان ، در پاسخ گفت: “اگر همسرم مجبور است كاري را خلاف ميل خود انجام دهد ، من هم وظيفه خود ميدانم كه با او همراهي كنم.”

چرا مردان ايراني هرگز در مقابل حجاب واكنشي نشان ندادند تا بگويند اين تحميل را بر زنان روا نميدارند؟

 ((البته این سوال را باید از آنان پرسید که به آزادی پوشش اعتقاد دارند و حجاب را امری دیکتاتوری میپندارند.))


آرش

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 15:20  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

جمعه هشتم آبان 1388

فرض کنید شما یک خانم هستید و اگرخانم هستید می توانید بدون فرض کردن به سراغ فرض دوم بروید. به عنوان فرض دوم
 فرض کنید در موقعیتی قرار گرفته اید که شخصی قصد تجاوز یا اگر بخواهیم با ادبیات روزنامه ای حرف بزنیم قصد اذیت و آزار شمارا دارد. به عنوان فرض سوم فرض کنید امکان درخواست کمک با جیغ داد راه انداختن وجود ندارد. در این موقعیت چه کار می کنید؟


سناریوی اول
 
 شما یک آدم بی منطق هستید و احساسی عمل می کنید.


  شما به سمت در می دوید و دستگیره  را به سرعت میچرخانید اما در قفل است و باز نمی شود نفس در سینه تان حبس شده و با حالتی دستپاچه و عصبی دستگیره در را تکان می دهید ولی بی فایده است. بر می گردید و مرد متجاوز را می بینید که درگوشه ای آرام ایستاده و با لبخندی شیطانی شما را می نگرد. بعد کلیدی را از جیبش بیرون میاورد و به شما نشان می دهد و در مقابل نگاه مستاصل شما کلید را دردهان میگذارد و قورت میدهد. آرام آرام به سمت شما میاید و شما هم عقب عقب میروید تا میخورید به دیوار و دیگر راه فرار ندارید. مرد شیطان صفت چنگ می اندازد که لباستان را بگیرد شما در یک لحظه به یاد سریال یوسف پیامبر می افتید و فکری مثل برق از ذهنتان می گذرد. فورا به او پشت می کنید تا لااقل پیراهنتان از پشت پاره شود و بعدن کارشناس شما را مقصر اعلام نکند. همانطور که به مرد متجاوز پشت کرده اید یاد چاقویی می افتید که برای روز مبادا در کیفتان حمل می کنید. پاره شدن لباستان را احساس می کنید و می فهمید که دیگر از این مباداتر وجود ندارد. چاقو را

محکم در دست می فشارید اما نمی دانید با آن چه کار کنید. تا به حال چاقوکشی نکرده اید اما فرصت فکر کردن نیست با یک حرکت عصبی به سمت مرد بر می گردید. مرد آزار دهنده در دو سانتیمتری صورت شما فریادی از درد می کشد و شما بوی گند
 سیرترشی را از دهانش استشمام می کنید و بعد هر دو به
 زمین می افتید. شما برای اولین بار کسی را کشته اید در نتیجه بی هوش شده اید و مرد هم برای اولین بار مرده است در نتیجه به زمین می افتد.


 چند روز بعد دادگاه جنایی

 قاضی: شما یه نفرو کشتید آیا اعتراف می کنید؟

 شما: بله ولی ………

قاضی: بسیار خب بیاین ببرین اعدامش کنین...

 شما: وا …. یعنی چی آقا جون! بزارید اقلکم حرفم تموم بشه...
 

 قاضی: چه حرفی خانم؟ دیگه حرفی نمی مونه اعتراف به قتل برای انشای حکم کفایت می کنه دادگاه وقت نداره بشینه داستان گوش کنه...


 شما: صبر کنید ببینم. من از حق و حقوقم خبر دارم. دوره قاجار که نیست. من از خودم دفاع کردم به این میگن دفاع مشروع که جزو حقوق طبیعی محسوب میشه.

 قاضی: ببینید خانم شما هر چقدر هم که حقوق بدونی از من بیشتر نمی دونی. نه من وقت دارم بهت حقوق یاد بدم نه یاد
 گرفتنش برات فایده ای داره چون زیاد فرصتی نداری که از آموخته هات استفاده کنی اما فقط اینو بدون که در دفاع مشروع اقدام مجنی علیه باید متناسب با فعل مجرم باشه.

 شما: یعنی چی متناسب باشه؟ یعنی من هم باید بهش تجاوز می کردم؟ خب چیکار میتونستم بکنم با اون مرتیکه غول تشن؟ زورم که بهش نمی رسید تنها چیزی که برای دفاع از خودم داشتم همین چاقو بود.

 قاضی: استفاده از چاقو اشکالی نداره اشکالش اینه که شما یه نفرو کشتی و هر وقت یه نفر کشته میشه یه نفر هم باید اعدام بشه. می تونستی یه خط بندازی رو طرف یا مثلن آلت ارتکاب جرمشو قطع کنی چرا دیگه صاف فروکردی تو شیکمش؟ اینجا روزی ده تا چاقو کش محاکمه می کنیم. چاقو کش حرفه ای هیچ وقت کسیو نمیکشه سر تا پای طرفو خط خطی می کنه اما چاقو رو زرتی فرو نمی کنه تو شکم طرف. این جور کارها کار شما آماتورهاست


 شما: خب شما خودتون می فرمایید اونها حرفه ای هستن من که چاقو کش نیستم خودمم نفهمیدم چه کار کردم. حالا اصلا مگه حکم زنای محسنه اعدام نیست؟ ….

 قاضی: اولن محسنه نیست محصنه است …

شما: خب من هم همینو گفتم

 قاضی: نخیر شما گفتی محسنه باید زبان را بگزاری پشت دندانهای فک بالا و ص را تلفظ کنی……..

شما: محسنه …….مح…ثنه ….محفنه ….مح ….سنه ………

 قاضی: نکن خانم جان صورتمو پر از تف کردی.

 شما: ببخشید. خب حالا این نوع زنا اسمش هرچی که هست حکمش اعدامه دیگه پس اون آقا در هر صورت باید اعدام می شد
 غیر از اینه؟

 قاضی: بله غیر از اینه. اون آقا در صورتی اعدام می شد که شما کاری نمی کردی و می گذاشتی فعل مجرمانه واقع بشه اما شما عجله کردی و حالا شما اعدام می شی.


 شما: وااااا …….خب یعنی من باید چه کار می کردم؟ اصلا شما فکر کن دختر خودت جای من بود باید چه کار می کرد؟ کار درستی که می شد تو این موقعیت انجام داد چی بود؟


 قاضی: من چه می دونم خانم جان چقدر سیم جیم می کنی. اینو از جنبش زنان بپرس. از اونها بپرس که به جای اینکه این
 چیزها رو یاد زنها بدن راه میوفتن کمپوت امضا درست می کنن.

 شما: اولان کمپین نه کمپوت ...

 قاضی: حالا هرچی.....

شما: حالا شما دیواری از جنبش زنان کوتاهتر پیدا نکردی؟ اونها هم که کلان چهار نفرن که سه نفرشون تو زندانه. چرا این چیزها رو تو مدرسه به دخترها یاد نمی دین؟ چرا اجازه نمی دین خانمها از وسایل دفاعی بی خطر استفاده کنن؟
 چرا اسپری فلفلو از بسیجیهاتون نمی گیرین بدین به امثال من که بتونن از خودشون دفاع کنن؟ چرا ……

قاضی: بسه خانم! هر چی من می خوام با مردمسالاری دینی حرف بزنم شما گستاختر میشی….. روت زیاد بشه می گم 80 ضربه  شلاق هم بهت بزنن ها …….. بیاین اینوبردارید ببرید خسته ام کرد …
سناریوی دوم

 شما آدمی منطقی یا شاید بی عرضه و دست و پا چوبی هستید در این حالت شما به علت منطقی بودن چاقو حمل نمی کنید در نتیجه کسی کشته نمی شود و همه چیز به خوبی و خوشی فیصله می یابد.
 
بقیه ماجرا دو حالت دارد.
 

 یا شما علاوه بر منطقی بودن با اراده هم هستید که در این صورت چیزی از این ماجرا به خانواده تان بروز نمیدهید و یک مدت بعد در اثر آشفتگی روحی خودکشی می کنید.
 

حالت دوم این است که آدمی منطقی و بی اراده هستید که در این صورت ماجرا آفتابی می شود و پدر یا برادر غیرتی شما
 سرتان را گوش تا گوش می برد می گزارد تخت سینه اتان ...


*نتیجه*گیری: منطق نقش چندانی در
 سرنوشت زنها ندارد.


آرش

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 14:43  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
تو می دونی حقوق من چیه و من نمی دونم؟

حقوق شهروندی یعنی چی؟

اول اینو برای من تعریف کنید لطفا...

حقوق شهروندی در قانون اساسی ایران : حیثیت و جان و مال و حقوق و مسکن و شغل اشخاص مصون است. ولی با یک جمله که سرچشمه آن همین حکومت دینی است خاتمه پیدا می کند.

و آن این است. ((مگر در مواردی که قانون تجویز کند )) که معمولا در همه موارد تجویز می کنند.

 

الان من جلو آیینه واستادم. منم مثل همه هستم. گوش دارم . چشم دارم. حتی می تونم فکر کنم و تصمیم بگیرم.

ولی اینا می گن تو با بقیه یه تفاوت فاحشی داری...!

به همین خاطر بین ما دو دستگی ایجاد کردن. یک دسته که گول خوردن و باورشون شده که فرق دارن. یک دسته هم مثل ما که هر چی داد می زنیم صدامونو نمی شنون.

می دونید چیه؟

از نظر اون بعضی هایی که دو دستگی ایجاد کردن.

یه نفر جنس من اگه یه سری از کارها رو انجام نده خوبه...

و اگه انجام بده میشه همون جنس بد بده...

 

حالا اگه بخوایید با فرمول اینها حساب کنید من جنس بدم.

چرا؟

چون موسیقی دوست دارم . از آواز خوشم میاد .و از لچک متنفرم.

اینا می گن ..

تو بد نپوش تا آدمهای چشم چرون از کره زمین محو بشن.

شما بگید.؟

آیا اینطوره که اینا می گن؟

حالا یه سئوال از اون دسته از خوارجهای جنس خودم دارم که حرفهای افراطیون و صاحبان عقل رو قبول کردند.

آیا با رعایت دستورات اینان چیزی غیر از محدودیت و یک عالمه آرزوهای دست نیافتنیه رنگ و وارنگ چیز دیگه ای هم نسیبتون شده؟

من از دو دستگی بیزارم .خیلی دوست دارم طوری حرف بزنم که شما هم بفهمید. یه مثال : اون کسی کهحرفه خیاطیرو انتخاب می کنه... از لحاظ علایق و طرز فکر زمین تا آسمون با معلم و پزشک متفاوته.. همه انسانها یک جور فکر نمی کنن.

و من نمی خوام پیرو حرف عده ای باشم.

حالا یه کم جدی حرف بزنم.

ما که می گوییم جامعه ای می خواهیم که سکولار باشد برای این است که شاهد دخالتهای دین در امور مردم از جمله فرهنگی . اجتماعی و حتی امور روزمره زندگی هستیم .

ما باید یاد بگیریم که دین ما متفاوت از ادیان دیگر نیست. دوره ای که ما در آن زندگی می کنیم را چند ین دهه پیش غرب تجربه کرده. و اکنون زنان جایگاه خود را پیدا کردند.

در حال حاضر دین در جوامع مذهبی طوری فهمانده شده که جوانان خصوصا زنان دین را در زمره محدودیات قرار داده اند.

در جامعه ما دین باعث شده که حس انتقام جویی در زنان شکوفا شود. و دلیل آن هم امتیازهایی است که دین و قوانین دینی به مردان جامعه می دهند. و اینجاست که رقابت معنایی ندارد. و انتقام جویی بوجود می اید.

1-نسبت حضور فعال مردان به زنان در اجتماع

2- بالا بودن درصد حضور زنان در دانشگاهها و عدم وجود بازار کار برای آنان بعد از فارغ تحصیلی

3- محدودیت شغلی و یا تقسیم بندیه شغلی بر اساس جنسیت

4- رعایت حقوق مردان در قوانین مربوط به خانواده و بی توجهی به زن

و موارد دیگر باعت عدم اعتماد به نفس و فرار از خود می شود.

حرف اخر من این است. خطاب به بعضی ها..........!

تفاوتهای جنسیتی را بزرگ نکنید. این تفاوتها فقط مربوط به ساختار بدنیه این دو است نه قابلیتهای اینان...

این دو جنس متفاوتند ولی در کنار هم می توانند راهی را به سمت شکوفایی و سر فرازیه ایران طی کنند.

 

فریماه

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 17:12  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388
 


ممنوعيت پوشش آزاد در ايران

حجاب اجباری، يا به سخن ديگر، «ممنوعيت پوشش آزاد»، از يک ماه پس از انقلاب اسلامی شروع شد، درست چند روز قبل از فرا رسيدن هشتم مارس. نشريه ی جمهوری اسلامی، زير تيتر «زنان بايد با حجاب به ادارات بروند»، از قول آيت الله خمينی نوشت که: «در وزارت خانه ی اسلامی نبايد معصيت بشود. در وزارت خانه های اسلامی نباید زن های لخت بيايند. زن ها بايد بروند. مانعی ندارد ليکن با حجاب شرعی باشند». اين سخن، علاوه بر اين که پوشش سر و بدن را اجباری اعلام می کرد، به مردمان عامی کوچه و بازار نيز می گفت که زنی که حجاب شرعی ندارد لخت به حساب می آيد. و در پی سخنان آيت الله نيز، بلافاصله، به همه ی ادارات در داخل ايران و همين طور به سفارت خانه ها، دفاتر نمايندگی های ايران، و موسسات ريز و درشتی که زير نظر دولت ايران در خارج کار می کردند (مثل بانک ملی) بخشنامه شد که لازم است کارمندان زن با پوشش شرعی به محل کارشان بروند. بدين ترتيب، ناگهان ظرف يک هفته، ميليون ها زن ايرانی که در ادارات دولتی و وابسته به دولت کار می کردند ـ چه در داخل و چه در خارج ـ زير «حجاب»ی رفتند که ابتدا نام «حجاب شرعی» داشت و بعد تبديل شد به حجاب اسلامی. بايد توجه داشت که اين فرمان در واقع و بيشتر نظر به ميليون ها زن ايرانی کارمند و کارگری داشت که نود و نه درصدشان حجاب نداشتند؛ به خصوص زن هايي که بيرون از ايران زندگی می کردند. اينگونه بود که ناگهان عابران خيابان های خارج از ايران چشم شان به زنانی افتاد که از گلو به پايين لباس های مد روز پوشيده اما کله هاشان را با پارچه ای سفت و سخت بسته اند. اما شکل حجاب اين زن ها در اين کشورها هم با زنان محجبه ی قبل از انقلاب ايران متفاوت بود و هم با شکل حجاب زن هايي که از کشور های، مثلاً، عربستان و پاکستان و ديگر کشورهای مسلمان نشين می آمدند. اين زن ها در واقع پوشش مذهبی نداشتند بلکه پوسترهای تبليغاتی حکومتی بودند که از همان ابتدا قصد جهانگيری داشت و زن ها بهترين وسيله بودند برای شناساندن پديده ای نوظهور به نام «جمهوری اسلامی ».

 

حجاب از نظر اسلام چيست؟

اما آيا، واقعاً، حجاب موسوم به «اسلامی» کنونی همان چيزی است که در 1400 سال پيش مشخص و تعيين شده است؟ اصلا حجاب يعنی چه؟ اکنون ديگر چندين دهه است که در کشورهای اسلامی، به خصوص مصر و عراق و ترکيه، بر سر اين که «حجاب در شرعيت اسلام چيست» بين علمای مذهبی بحث و گفتگو شده است. ابتدا بايد گفت که مسئله حجاب در قران تنها در دو سوره مطرح شده است. در سوره ی احزاب آيه 59، و در سورهء نور. و در آن ها نيز هيچ کجا به صراحت به مورد حجاب به معنايي که در کشورهای عربستان و افغانستان و پاکستان ايران و اين نوع کشورها رايج است پرداخته نشده. به همين دليل، تقريبا اکثر علمای اهل تسنن، و نيز شيعيانی همچون آيت الله مطهری، «حجاب» در قران را ـ که به معنای پرده به کار برده شده ـ ناظر بر کل زن ها نمی دانند. آن ها معتقدند که مخاطبين اين آيه فقط زنان پيامبر بوده اند. يعنی، در قران به زنان پيامبر گفته شده که چون شما با زنان عادی فرق می کنيد بايد که در «پرده» (حجاب) باشيد. يعنی در اجتماع ظاهر نشوید. ظاهراً اين آيه هم آنگونه که ايت الله مطهری می گويد پس از ماجرای «عايشه» و بلند شدن سر و صدای ديده شدن او با غلام اش بر زبان پيامبر جاری شده است. آنچه در قرآن برای عموم زنان آمده پرهيزکاری و «عفت» است، که هيچ کدام نمی تواند در تضاد با بی حجابی باشد؛ همانگونه که برای مردها هم از اينگونه توصيه ها فراوان شده که معنايش حجاب مردها و پوشاندن سر و روی و موی نيست.

به اين ترتيب، آنچه که به معنای حجاب در کشورهای مسلمان نشين، چه قبل از جمهوری اسلامی و چه بعد از آن، مطرح بوده برداشت هایی من درآوردی است که در احاديث و يا به وسيله ی حکومت های زن ستيز معمول و يا قانونی شده است. ولی آن حجابی که پس از جمهوری اسلامی، و با تاکيد بر «اسلامی» بودن آن، متداول شده نوعی تبليغات سياسی است که از طريق، و يا با سو استفاده از، چهره و بدن زن در راستای گسترش نفوذ حکومت اسلامی در کشورهای اروپايي انجام می گيرد. يعنی همان بهره گيری از بدن و سر و ريخت زن را که به کشورهای سرمايه داری نسبت می دهند و می گويند که سرمايه داری از زن يک کالای تبليغاتی ساخته خودشان از زن به عنوان کالايي برای تبليغات سياسی خود استفاده می کنند.

بهترين نشانه ی اين مدعا را می شود در گفته های سياستمداران جمهوری اسلامی ديد که تقريباً همگی شان بارها تاکيد کرده اند که «حجاب زن» مهمترين رکن جمهوری اسلامی است. هيچ کسی از نماز و روزه و توحيد و نبوت و معاد نمی گويد. هيچ کسی نمی گويد که نزول خواری اگر اتفاق بيفتد حکومت ما رو به زوال است. هيچ کس نمی گويد که اگر فساد و فحشا و تباهی اتفاق بيفتد ما تمام می شويم. اما همگی می گويند که حجاب با ارکان حکومت ما بستگی دارد.

در اين مورد به نمونه ای از سخنان آقای حداد عادل، مشاور عالی مقام معظم رهبری، که همين چندی پيش در دانشگاه الزهرا بيان شده توجه کنيد: «در این 200 سال اخیر که ما درگیر یک رویارویی سنگین به نام تجدد هستیم، یکی از مسئله های مطرح که در دستور کار قرار دارد مسئله ی زنان است که غربی ها از این منظر وارد منطقه ی اسلام شدند. از جمله مسائل به چالش کشیده شده در این دوران تجدد، مسئله ی حجاب است. در جهان امروز نماد مسلمانی حجاب زن است و در حقیقت حجاب، مُهر زندگی اسلامی است. مخالفت های شدید با حجاب در کشورهای غربی، از جمله فرانسه که مدعی آزادی و دموکراسی هستند، نشان از اهمیت مسئله حجاب دارد.»


آيا قانونی کردن حجاب اسلامی به معنای آزادی پوشش است؟

همانطور که در بالا گفته شد، برخی از حکومت ها، و از جمله حکومت اسلامی، و نيز برخی از مردمان، معتقدند که منع «حجاب اسلامی» در واقع خلاف حقوق بشر است و کسی را نبايد به دليل نوع مذهب، رنگ پوست و يا نوع پوشش از آموزش محروم کرد. اما آيا «حجاب اسلامی» نوعی پوشش است يا وسيله ای برای تبليغ گسترده ی حکومتی خاص به نام «جمهوری اسلامی» و يا «حکومت اسلامی»؟ ترديدی نيست که اين نوع لباس (که البته اکثريت زنانی که به دلخواه يا به اجبار، و يا معصومانه و ترس از خدا، از آن استفاده می کنند بر آن واقف نيستند) برانگيختن توجه مردمان به حکومتی است که قصد «اداره ی جهان» را دارد و آن ها هيچ وسيله ی تبليغی را بيش از حضور زن ها، آن هم زنانی با لباس هايي متفاوت، و با تبليغات مبتذلی چون: «زنان در پوشش بيشتر جاذبه دارند» و يا «راز و رمزی که در حجاب اسلامی است مردها را بيشتر متوجه زن ها می کند»، حداقل بين مردمان ناآگاه، سراغ ندارند.

اينجا است که بايد توجه داشت که يکی از تبليغاتی که در مورد حجاب اسلامی می شود، اين است که به زن ها تلقين می کند که با حجاب بيشتر می توانيد مورد توجه مردها قرار گيريد. در حالی که اگر منظور فقط پوششی مذهبی باشد نه نياز به برانگيختن توجه مردم است و نه نياز به اين که کاری کنيم که مردان به خاطر کشف راز و رمزی سراغ مان بيايند.

و بالاخره آيا اين پوشش را می شود همان پوششی دانست که در حقوق بشر استفاده از آن حق هر کسی است؟ جوابش ساده است؛ و اتفاقا در قانون اساسی جديد ترکيه، در بند مربوط به حجاب، به آن اشاره شده است. بله، هيچ کس را نبايد به خاطر داشتن لباس از حق آموزش محروم کرد؛ و هيچ قيد و بندی نبايد بر نوع لباس باشد، ولی در کجای اعلاميه ی حقوق بشر نوشته شده که: «مردم می توانند نوعی پوشش را، به عنوان تبليغات مذهبی خاص، قانونی کنند؟»

«حجاب اسلامی» پوششی مذهبی نيست بلکه پوشاننده و پنهان کننده ی يک ايدئولوژی خطرناک است که ورود و تبليغ اش در اماکن آموزشی دقيقاً در تضاد با حقوق بشر و اعلاميه های مرتبط با آن است.

 

شکوه ميرزادگی

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 1:10  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388

 مصلوب به صليب تحقير هزاران ساله

 همچنان به نرمی آواز می دهد:

 مرا ببين

           مرا خوب ببين

                             اين منم، زن

  نيمه ی سركوب شده ی نسل بشری

 زخمی ز شلاق تبعيض و اجحاف

 زنجير خود خواهی مرد با زيور غيرت آويخته بر گردنم

  رويم بپوشان

                   در چهار ديوار مطبخ حبسم كن

                                          با نغمه ی اوازم چه می كني؟

   كه آوازه اش از مرزها گذشته است

 

                               آری من زنم

                                                مرا ببين

                                                           مرا خوب ببين

 

 خدایا خدایا

       دختران نباید خاموش بمانند

                                  هنگامی که مردان

                                                  نومید و خسته

                                                              وخاموشند 

  فریماه

  

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 12:15  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  | 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

درود

مطلب قبلی که در مورد سخنان یک روحانی در مورد ازدواج و ..بود تنها یک واقعیت بود که شاید بارها از تریبونها و منبر ها مختلف توسط روحانیون و باورمندان به مکتب گفته شده است.در پاسخ دوست عزیز       که فرمودند نظر خود شما در این مورد چیست باید عرض نمایم که میتوانند به کارنامه یک ساله تارنما و همین مطالب جدید مراجعه نمایند تا بتوانند بیشتر با نظرات ایران بانو آشنا شوند.

و اما در مورد دوستی که  فرمودند که در مورد اسلام حرف نزنید باید عرض نمایم این یک واقعیت است و بارها ما در روز به طرق مختلف در جامعه میشنویم و نمیدانم مشکل کجا بود که سخنانی که به صراحت در خود جامعه بیان شده است اگر در تارنمای ایران بانو درج شود مشکلی به وجود بیاورد .به هر روی توجه شما را به مطالب زیر و ادامه جلب می نمایم.

 برخی از معیار های ازدواج که کم تر به آنها توجه میشود

 آیا تا به حال از خود یا فرزندانتان  پرسیده اید که معیار های واقعی ازدواج از یک زندگی واقعی چیست؟

 یا زندگی ایده آل و لذت بخش چگونه شکل میگیرد؟

 اغلب پدر و مادران ایرانی علاقه بسیار فراوانی به فرزندان خود و آینده آنها دارند و به همین جهت تمامی تلاش خود را از همان دوران کودکی برای رشد و تربیت فرزندان خود به کار میگیرند.آنها فرزندان خود را تحت شرایط مطلوب اقتصادی و اجتماعی رشد میدهند و از مدارس پیشرفته و توانمند برای تحصیلات بدون نقص آنها بهره میبرند.بهترین کلاسهای آموزش هنر و زبان و ورزش  را برای آمادگی همه جانبه عزیزانشان محیا میکنند و همه اینها مستلزم زحمات و مشکلات متعددی است که والدین برای تربیت بی نظیر فرزندانشان با آغوش باز متحمل میشوند.

 اما برخی از این پدر و مادرها علیرغم این که حساسیت فوق العاده ای نسبت به تربیت صحیح فرزندان خود دارند بازهم مهمترین قسمت زندگی آنها را نادیده میگیرند یا دست کم آن طور که باید مورد توجه قرار نمی دهند.آن ها فراموش میکنند که ازدواج و شروع زندگی مشترک فرزندشان بیش از هر موضوع نیازمند آموزش و انتقال تجربه است.

 ازدواج و شروع زندگی مشترک از مواردی است که به علت استمرار و پیوستگی ممتد در زندگی افراد موجب میشود تا زن و شوهر به صورت مشترک هر موضوعی را با هم تجربه کنند.انواع مشکلات وموفقیتها .شادی هاو غم و غصه ها.حوادث و اتفاقات خوشایند یا تاسف بار و اختلافات و تفاهم ها.این تغییر وضعیت در طول یک زندگی مشترک مستلزم قابلیت ها و تفکرات مشکترکی بین زن و مرد است تا از برخورد موج شدید این ناهمواریها با پایه های زندگی اساس آن دچار لرزش  و شکاف نشود.

اهمیت دوران پیش از ازدواج (نامزدی)

زندگی زناشویی متشکل از تجاربی است که با آزمون و خطا صورت میگیرد اما این آزمون و خطا تاریخ و مهلت مشخصی دارند که اگر از زمان آنها بگذرد تبدیل به نفاق و جدایی خواهد شد.زمان به موقع این آزمون و خطا ها قبل از شروع زندگی مشترک و دردوره آشنایی یا نامزدی است که هر دو طرف با در نظر گرفتن عقاید و آداب و رسوم خانوادگی ارتباط کنترل شده ای را با یکدیگر آغاز میکنند.

در اصل این رابطه تنها برای شناخت خصوصیات و رفتارهای دو طرف نسبت به همدیگر است و هرگز نباید این باور را به وجود بیاورد که این دوره مرحله مقدماتی ازدواج است و خواسته و ناخواسته باید ادامه راه به همین منوال صورت پذیرد.باید پذیرفت که این دوره فقط برای آشنایی و شناخت و محک یکدیگر است نه بیشتر.

به زبانی ساده تر یعنی هر جا که دو طرف احساس کردند که واقعا شکاف و اختلافی اساسی بین آنها وجود دارد بهتر است که از ادامه راه خوداری کنند و بر عقاید خود و خانواده که مبنی بر بی آبرویی یا نگون بختی دختر و ضربه روحی هر دو طرف است یا مایه ننگ و حقارت خانواده است دست بردارند.

زیرا این بهانه ها تنها یک باور غلط است که وجود منطقی و خارجی ندارد و از اساس اشتباه است.ضمن اینکه  تحمل چند وقت ناراحتی و روحی و شکست عشقی خیلی راحتر و معقولانه تر و واقه بینانه تر از یک عمر زندگی اشتباه و نا به جا با انواع مشکلات کوچک و بزرگ است.

ادامه دارد......

 

صفحه ثابت
 نگاشته شده در ساعت 13:28  توسط فریماه.آرش.شاپرک.افسون  |